نوشته‌هایی با طعم انقلاب اسلامی

گاه نوشته‌های رسانه‌ای رضا حیدری

   نوشته‌هایی با طعم انقلاب اسلامی

    گاه نوشته‌های رسانه‌ای رضا حیدری

بخت عشاق را بد بریده اند.چرا که از ازل تا به ابد،عاشقی را به صبوری پیوند زده اند،زمان محک خوبی است.سره از ناسره در کشاکش صبوری عشاق عیان می شود،اگر نه هر هوسی عشق می شد و به قداست می رسید

این مطلب برای «هفته نامه مثلث» نگاشته شده است.

مواضع اخیری که آقای ترامپ در خصوص مواجهه مستقیم با ایران در پیش گرفته است تازگی ندارد. می توان سبقه این رفتارها را در جورج بوش پسر هم دید؛ زمانی که تهران با شعار «گفتگوی تمدن ها» به دنبال تنش زدایی بود اما از سوی امریکا «محور شرارت» نام گرفت.

در واقع با کمی تسامح می توان اینطور بیان کرد که هرگاه دولت و یا جریان غربگرا در ایران بر سرکار بوده است و با خوشبینی تمام سعی بر آن داشته است که خود را به اروپایی ها و امریکا نزدیک کند، سیاست ها به گونه ای پیش رفته که موجب بیش از پیش بلند شدن دیوار بی اعتمادی بین دو کشور شده است.

سید محمد خاتمی بسیار بیشتر از دولت اول روحانی به اروپایی ها خوشبین بود و سعی داشت که به نحوی تنش های سیاسی بین دو کشور را کاهش دهد. این تلاش با مذاکره و رایزنی در خصوص برنامه هسته ای ایران به صورت جدی آغاز شد اما به تعبیر هوشنگ امیر احمدی هیچ کاری از پیش نبردند. او در گفتگو با خبرگزاری دانشجو در این باره گفت است:«آن‌ها در آن سال پیشقدم شدند و گفتند ما این مسئله را حل خواهیم کرد. سه نفر فرستادند سعدآباد و در آخر هم هیچ غلطی نتوانستند انجام دهند. این روند ادامه داشت تا به مذاکرات اخیر و برجام رسید»

نهایتاً حسن روحانی با همین نگاه خوشبینانه برجام را به ثمر رساند و روزنامه شرق آن روزها در حمایت از تیم مذاکره کننده تیتری ماندگار انتخاب کرد:«امضای کری تضمین است» که نشات گرفته از خوشبینی مفرط دولت مردان ایرانی به طرف های غربی بود.

البته نا گفته نماند که عموم مردم نیز از این توافق حمایت کردند. جدای از بحث های حقوقی و نقد های جدی که به برجام وارد شد، افکار عمومی ایران همیشه گزینه مذاکره را انتخاب کرده اند و حامی اقدام دولت بودند. ایرانیان نیز تا پیش از روی کار آمدن دولت جمهوری خواه امریکا با نگاه مثبت به برجام می نگریستند. کما اینکه ابراهیم موسوی محقق «مرکز مطالعات مریلند» و مدرس دانشگاه تهران هم گفته ایران‌ها به برجام امیدوارند و نسبت به آن خوشبین هستند.

لذا این خوشبینی تا پیش از روی کار آمدن جمهوری خواهان وجود داشت. اما این نگاه و به خصوص پس از روی کار آمدن دولت ترامپ رو به افول است. نحوه سیاست ورزی وی و صحبت های اخیری که او علیه ایران ایراد کرده است موجب بی اعتمادی جامعه ایران به امریکا شده است. طبق گزارش مرکز «مطالعات بین‌المللی و امنیتی» دانشگاه مریلند ایرانی ها پیش از روی کار آمدن ترامپ 62 درصد از برجام حمایت می کردند و این عدد پس از انتخاب وی با کاهش محسوسی به 55 درصد رسیده است

در همین باره آسوشیتدپرس گزارش جالبی منتشر کرده است. این خبرگزاری بین المللی در گزارش خود آورده است که در سپتامبر 2015 نتیجه یک نظرسنجی تلفنی مرکز "ایران پل" در تورنتو کانادا نشان داد 45 درصد از ایرانی ها به پایبندی آمریکا به تعهداتش در قبال برجام اعتمادی نداشتند. اما در سپتامبر سال جاری نتیجه نظرسنجی مشابه تلفنی این مرکز نشان می دهد این رقم به 77 درصد رسیده است.

«امیر فرمانش» رییس مرکز نظرسنجی "ایران پل" در این باره به آسوشیتدپرس گفته است: «بی اعتمادی به آمریکا در نظرسنجی ها به نحو قابل ملاحظه ای افزایش یافته است».

البته رفتارهای اشتباه ترامپ محدود به این مسئله نمانده است. وی در بسیاری از مسائل ایران را به چالش کشیده است. اولین اقدام جدی وی اجرای قانون محدودیت صدور ویزا (ایسا) بود که موجی از انتقادات را روانه کاخ سفید کرد. این رفتار او ایرانیان را به چالش کشید و بر بی اعتمادی امریکا افزود. امیرعلی ابوالفتح کارشناس مسائل امریکا همین موضوع را تایید می کند و معتقد است که این قبیل رفتارها ایرانیان را تحریک می کند. او در گفتگو با ایلنا گفته است:« ممکن است عموم مردم ایران از گفتمان رسمی که در خصوص مواجهه با آمریکا وجود دارد، همراه نباشند و از آن حمایت نکنند یا دغدغه‌ای نسبت به آن مسئله وجود نداشته باشد ولی این اقدام ترامپ آن دسته از جامعه ایرانی را هم که به گفتمان رسمی نسبت به آمریکا همراهی نداشته‌اند، علیه دولت آمریکا تحریک می‌کند»

در واقع سیاست های اشتباه امریکا در 40 سال گذشته کاملاً موجب همگرایی گروه های مختلف در جامعه ایران شده است. می توان این ادعا را داشت که قبل از توافق جامع هسته ای بخشی از جامعه ایران واگرا و به سمت غربی ها تمایل داشتند و اساس این رفتار هم بر خوشبینی استوار بوده است. اما پس از رفتارهای اخیر دولت امریکا این امیدها هم رنگ باخته است و نگاه به درون بیش از پیش شده است. و مسئله وحدت سیاسی پررنگ تر شده است.مصداق این رفتار را می توان در حملات اخیر امریکا به سپاه پاسداران شاهد بود که گروه های سیاسی و اجتماعی مختلف در حمایت از این نهاد موضوع گیری کردند.

20 مهر ماه سال جاری هم خبرگزاری آسوشیتدپرس با انتشار گزارشی میدانی از کوچه و خیابان های تهران با مردم این شهر درباره تهدید رییس جمهور آمریکا به لغو برجام گفتگو کرده و نظر آنها را در این باره جویا شده است. این خبرگزاری در گزارش خود آورده است که:«آنها (مردم تهران) می گویند تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا مبنی بر لغو برجام کاملا شعارهای ضد آمریکایی مردم ایران در نزدیک به 4 دهه گذشته از جمله درباره عدم اطمینان به آمریکا را تایید می کند»

اخیراً در میزگردی که رادیو بین الملل الجزایر در برنامه ای با عنوان' منتهی السیاسه' برگزار کرد؛ «بکیس» کارشناس آن برنامه بر همگرایی ایرانیان پس از لفاظی های ترامپ صحه گذاشت. او در این برنامه رادیویی گفت:« این سخنان او به نفع ایران تمام شد و نه آمریکا؛ نخستین نتیجه ای که این سخنان ترامپ در پی داشت، تقویت اتحاد و همبستگی مردم ایران بود ... این ها باعث همبستگی و اتحاد بیشتر مردم ایران می شود و به آن ها ثابت می کند که دولت آمریکا آن ها را هدف قرار داده است و به هیچ عنوان به فکر منافع مردم ایران نیست»

این رویکرد پس از عربی خواندن خلیج فارس بیش از پیش شده است و با موج شدیدی از واکنش های ایرانیان در فضای مجازی رو به رو شد، به نحوی که ایرانیان با ثبت بیش از 3.5 میلیون نظر زیر آخرین پست ترامپ علاوه بر اعتراض شدید به مواضع او رکود جدیدی هم در فضای مجازی و حملات کامنتی به نام خود ثبت کردند.

این روزها کمتر ایرانی و یا سیاست مداری است که با عینک خوشبینی، سیاست های اخیر دولت امریکا را نگاه کند. هرچه که هست، رفتارهای ترامپ همانند جورج بوش برای ایرانیان بسیار آشناست و موجب شده است که احساسات ضد امریکایی به نحوه قابل توجهی افزایش پیدا کند رفتاری که محمد جواد ظریف را هم به واکنش وا داشت. او در مصاحبه‌ای که در تهران با شبکه «سی‌بی‌اس» انجام شده، گفت: «دیگر هیچ‌کس به هیچ دولت ایالات متحده اعتماد نخواهد کرد». ترامپ ناآگانه نقش بسیار پررنگی در وحدت ایرانیان دارد. کاری که شاید هیچ رسانه ای توان آن را نداشته باشد.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۰۵
رضا حیدری

در بیانه‌ای که وزارت دارایی آمریکا همزمان با سخنرانی ترامپ منتشر کرد نشان می‌دهد که اجرای قانون «کاتسا» سپاه به عنوان یک گروه تروریستی شناسایی شده است. طبق قوانین امریکا سازمان‌ها و گروهای خارجی را می‌توان به دو صورت به عنوان گروه تروریستی معرفی کرد. اولی که مشهورتر است، فهرست گروه‌های تروریستی (FTO) است که توسط وزارت امورخارجه معرفی می‌شود و دیگری بر اساس دستور اجرایی است که بلافاصله پس از حملات یازده سپتامبر و به وسیله بوش ابلاغ شد که به «دستور اجرایی ۱۳۲۲۴» شناخته می‌شود. 

قانون کاتسا در چهارچوب همین دستور اجرایی که مختص گروه‌های تروریستی است،خواهان تحریم سپاه پاسداران شده بود. لازم به توضیح است که ترامپ می‌توانست با استفاده از اختیارات ریاست جمهوری این بخش از قانون کاتسا را معلق کند، اما به رغم هشدار مکرر مقامات ایران و فرمانده هان سپاه تصمیم به اجرای آن گرفت.

هرچند مقامات بلند پایه نظامی و دیپماتیک تهران نسبت به تحریم سپاه و یا تروریستی خواندن این نهاد موضع گرفتند، اما از منظر حقوق بین الملل تحریم نهادی نظامی که بر اساس قانون اساسی ایران جزء نیروهای رسمی کشور است بسیار تعجب برانگیز است.

این رفتار تعجب بسیاری از کارشناسان داخلی را برانگیخت. کرباسچی دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی را در این باره در گفتگویی که با خبرگزاری دانشجو داشته است گفته: «اینکه کشوری نهاد نظامی سایر کشور‌ها را تحریم و متهم به اقدامات تروریستی کند بی سابقه است و اقدامی غیر عادی محسوب می‌شود».

از این منظر بخشی از تحریم کاتسا مغایر با قوانین بین المللی است و رفتار تعجب برانگیز خوانده می‌شود. هرچند امریکایی‌ها در دوره دوم دولت احمدی نژاد بانک مرکزی کشور را تحریم کردند که تا آن زمان سابقه نداشت لذا این سری اقدامات مسبوق به سابقه بوده است.

اما به نظر میرسد که امریکایی‌ها در تحریم سپاه به صورت بلند مدت و هوشمندانه رفتار می‌کنند. می توان اینطور گفت که امریکا با همکاری شرکای اروپایی خود به دنبال آن است که نوک پیکان تحریم‌ها را از حوزه بین الملل به داخل ایران بکشاند. اولین نشانه این کار را هم فشار بر ایران به منظور پذیریش و عضویت ایران در سازمان FATF دانست.

هرچند این سازمان در شاکله بسیار مطلوب به نظر می‌رسد، اما بسیاری از کارشناسان داخلی بر این باورند که مبارزه با پول شویی (که هدف اصلی شکل گیری این سازمان بین دولتی است) به منظور تحت فشار قرار دادن نهادهای چند وجهی همانند سپاه است و آن‌ها با درگیر کردن ایران و عضویت ایران به نوعی در حال مشروعیت سازی داخلی برای تحریم نهادهای درونی کشور هستند.

لذا تحریم‌های امریکایی‌ها را باید به صورت یک منظومه پیچیده، هوشمند و بلند مدت دید-لطفاً این متن بدور از تئوری توهم توطئه خوانده شود- و این رفتار غربی‌ها کاملاً مخالف دیدگاه ساده انگارانه سیاست مداران ایران است که پس از چهل سال هنوز نتوانسته اند رفتار فرش گونه در سیاست خارجی و با هوشمندی خاص از خود نشان دهند.

 امریکایی‌ها بسیار هوشمند و با روزنه‌ای که برجام ایجاد کرده است به دنبال آن است که ایران به خود تحریمی برسد و برای پیشبرد این کار نیز متاسفانه بخشی از نیروی اجرایی و غرب گرای کشور که در این چند ساله پول، امکانات و رسانه در اختیار دارد به پیشبرد آن کمک خواهند کرد.

تحریم سپاه در چند حوزه ما را با چالش مواجه خواهد کرد. باید دقت داشت که این نهاد مجموعه‌ای نظامی، امنیتی، فرهنگی و اقتصادی است و در هر چهار حوزه نیز به صورت فعال حضور دارد؛ لذا این بخش از تحریم کاتسا که بنابر دستور اجرایی ۱۲۳۲۴ سپاه را به عنوان یک نیروی تروریستی به رسمیت شناخته است. اگر پیش فرض‌های فوق را بپذیریم می‌توان این هدف امریکایی‌ها را اینطور تحلیل کرد.

۱ -آن‌ها به دنبال این هستند که با تحریم سپاه از همکاری سایر شرکت‌های بزرگ ایران با این نهاد جلوگیری کنند. اولین تلاش آن‌ها سعی در اجرای قانون FATF بود که به اندازه کافی از سوی کارشناسان داخلی نقد و تحلیل شد. هرچند دولت مدعی است که آن را اجرا نمی‌کند و متوقف شده است، اما برخی از منابع از اجرای حداقلی آن در برخی موسسات و بانک‌ها خبر می‌دهند. نباید فراموش کرد که بخش اقتصادی سپاه بسیار بزرگ است. حضور فعال قرارگاه «خاتم الانبیاء» در عمران و آبادانی کشور و شرکت‌های صنایع سنگین «مپنا» آنقدر گسترده هست که بعید است شرکت‌های کوچک و بزرگ اقتصادی ایران با آنها کار نکرده و یا نکنند از این رو تحریم تروریستی سپاه ما را دچار «خوددرگیری» می‌کند.

۲ -بخش قابل توجهی از بعد امنیتی و نظامی سپاه خارج از مرزهای ایران قرار داد و بعد از ۴۰ سال بدل به سرپنجه‌های قدرتمند ایران در منطقه شده است. امروز شاهدیم که چطور سرمایه گذاری نخبگان نظامی سپاه پاسداران در کشورهای منطقه ایران را در دریای متلاطم منطقه آرام نگاه داشته است و کشور با هزینه‌های سرسام آور جهت تامین امنیت خود مواجه نیست؛ لذا تحریم این نهاد کشورهای همانند عراق، سوریه، افغانستان و لبنان را نیز با چالش مواجه می‌کند. چرا که حضور نهادی که از سوی امریکا به عنوان تروریست شناسایی شده است می‌تواند آن‌ها را با مشکلاتی مواجه کند. این چالش قطعاً قدرت چانه زنی ایران در منطقه را متاثر از خود خواهد کرد.

اساساً سپاه امروز بیشتر موتور توسعه کشور است. اگر دولت‌ها بتوانند درست از ظریفت عظیم این نهاد استفاده کنند می‌تواند در زمینه‌های صنعتی و اقتصادی سرعت بیشتری به پیشرفت کشور دهند. هرچند هنوز با بی مهری هایی مواجه است و در انتخابات هم شاهد بودیم که با عنوان دولت با تفنگ خطاب شد.لذا تحریم سپاه بسیار هوشمندانه است چرا که ابتدائاً مانع از توسعه ظرفیت‌های بین المللی این نهاد خواهد شد. از سوی دیگر تحریم‌ها را به دل ساختارهای داخلی ما خواهد کشاند و از طرفی می‌تواند بازیگری ما در منطقه را متاثر از خود نماید.

در مجموع باید عاقلانه و با حساسیت تومان با نگرانی رفتار امریکایی‌ها را رصد کرد. به نظر میرسد که این تحریم بسیار خطرناک‌تر از آن چیزی است که گفته می‌شود.

پینشهاد می‌شود برای جلوگیری از تبعات این تحریم که شاید در ۱۰ سال آینده دامن گیر ساختارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی ما شود دولت فعلی تدابیری بیاندیشد. 

می‌توان بخش افتصادی و تولیدی سپاه همانند قرارگاه خاتم و سایر زیر مجموعه‌های آن را به صورت رسمی با حفظ اختیارت فرماندهان به ساختار رسمی و قانونی دولت اضافه کرد. برای مثال می‌توان وزارت جهاد که سال‌های نه چندان دور در اختیار سپاه بود و در دوره خاتمی از آن‌ها گرفته و در وزارت کشاورزی ادغام شد مجددا به سپاه بازگردد.

 کما اینکه بخش قدس سپاه نیز در وزارت خارجه به صورت اسمی اضافه شود. این در هم تنیدگی می‌تواند مانع از اعمال تحریم‌های بین المللی شود. برای مثال اگر سپاه وزارت جهاد را در اختیار داشته باشد و در این قالب فعالیت کند امریکایی‌ها نخواهند توانست شرکت‌های داخلی را به دلیل همکاری با یک وزارت خانه دولتی تحت فشار قرار دهند.

البته دولت می‌تواند شرکت‌های اروپایی (بخصوص نفتی) را به همکاری با سپاه وادار کند. این امر موجب می‌شود که ریسک همکاری پایین آمده، شرکت اروپایی در تبعات منفی احتمالی شریک و به نوعی تحریم‌های امریکا نیز بی ارزش شود.

علی ایحال دولت باید این دست مسائل را ساده نگیرد چرا که ذهن اروپایی‌ها و امریکایی‌ها در زمینه تحریم‌ها بسیار پیچیده است و ۴۰ سال گذشته این را تایید می‌کند.

منتشر شده در:

خبرگزاری دانشجو

هفته نامه مثلث

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۰۸:۵۹
رضا حیدری

این مطلب برای «روزنامه افکار»نگاشته شده است





حسن روحانی دوره دوم ریاست جمهوری خود کارش را با خلف وعده آغاز کرده است. او قول داده بود که سن کابینه را پنج سال کاهش دهد و زنان را نیز به کابینه راه دهد اما بعد معرفی اعضای جدیدکابینه، میانگین سنی یک سال از دولت گذشته پیرتر شد و زنان را هم ترجیح داد که نباشند تا رکورد پیرترین کابینه بعد از انقلاب باز هم به او برسد.

البته انتظار می رفت که تغییر قابل توجهی در کابینه رخ ندهند و این امر بیش از آنکه نشات گرفته از روحیه محافظه کارانه روحانی باشد ناشی از حلقه بسته مدیریتی است که از دهه هفتاد و دوران ریاست جمهوری مرحوم هاشمی شکل گرفته است. این حلقه بسته مدیریتی آنقدر نامطلوب بود که بعدها اصلاح طلبان یکی از دلایل گذار و تقابل جدی خود  از هاشمی را همان معرفی کردند.

روحانی در انتخابات بسیار آوانگارد بود. موضوعات بسیاری را به چالش کشید و صد البته وعده های زیادی هم داد. انتظار حامیان روحانی در حوزه سیاسی این بود که کابینه آیینه ای از همان حرف ها باشد. اما امروز آن صحبت های پر شور روحانی فقط حرف ماند تا یکی از محافظه‌کارترین کابینه های بعد از انقلاب را با هم ببینیم

اما در پس این کابینه پیر و البته محافظه کار چی چیزی می تواند باشد؟

قطعاً می توان برای این موضوع تحلیل های متعددی ارائه کرد، اما کارشناسان سیاسی در همان کوران مناظرات می دانستند که دور دوم هر دولتی زمان ریسک های بزرگ نیست و هیچ رییس جمهوری سعی نخواهد کرد بیش از ساختارهای قانونی کشور باشد. روحانی نیز این را به خوبی میدانست که برای بازیگری بهتر در آینده سیاسی کشور نیازمند رای بیشتر است. 23 میلیون رای همان وزنه قابل تاملی است که وی را می تواند در دریای متلاطم سیاست ایران نگه دارد. عرصه ای که هنوز بسیار پر هیجان است و در همین هیجانات تمامی رییس جمهورهای سابق با نگاه طعنه آمیز مواجه هستند و محبوب سیستم سیاسی کشور نیستند. قوه قضائیه با بدبینی آنها را می نگرد و عمر سیاسی آنها در ساختارهای قانونی پایان یافته است

روحانی اینها را دیده است و میداند که قدرت او هیچگاه بیشتر از ساختارها قانونی کشور نیست. این نکته نیز کاملا هویداست که بر خلاف احمدی نژاد و خاتمی که هر دوی آنها به دلیل داشتن گفتمان مستقل سیاسی توانسته اند جریان اجتماعی حامی خود ایجاد کنند هرگز نتوانسته است در این راه قدم بردارد. او خواسته و یا ناخواسته یک تکنوکرات بافی مانده است.

حسن روحانی دوست دارد رفتار سیاسی به مانند هاشمی رفسجانی (شاید همان کسی که دهه شصت به او مشق سیاست کرد) داشته باشد. بزرگ بماند و بیش از آن که جریان ایجاد کند آن را خط دهد. از این تمایل «فاطمه هاشمی رفسنجانی» نیز در گفتگو با «روزنامه فرهیختگان» پرده برداشت. او معتقد است که روحانی نخواهد توانست به اندازه هاشمی قد بکشد و می گوید:« آقای روحانی نمی‌تواند جا پای آقای هاشمی بگذارد، چون اصلا نه تفکر آقای هاشمی را دارد و نه شجاعت ایشان را دارد» [1]

 «امیر محبیان» هم بر همین اعتقاد است که روحانی میل دارد که شبیه هاشمی باشد. و اشاره می کند که سعی خواهد کرد دچار سرنوشت روسای جمهور قبلی نشود.

 او در گفتگویی که با «خبرگزاری دانشجو» داشت عنوان کرده است که: خانواده آیت الله هاشمی انتقاداتی جدی به روحانی دارند. آن‌ها انتظار دارند که روحانی تا أبد زیر سایه هاشمی بماند؛ این منطقی نیست؛ قطعا روحانی هاشمی را تحسین می‌کرد ولی قصد ندارد همیشه زیر سایه هاشمی بماند ضمن آن که قصد هم ندارد از روی سرمشق روسای جمهور قبل که به حاشیه رانده شدن از سیاست است؛ رونویسی کند. او می‌خواهد جانشین هاشمی باشد نه مدیون دایم العمر [2]

از این رو تعیین این کابینه محافظه کار بیش از آنکه نشئات گرفته از محدودیت ها باشد، توجیهی که اسحاق جهانگیری در توییتر به آن اشاره کرد؛ می تواند تلاشی باشد برای تداوم حضور حسن روحانی در ارکان سیاسی کشور. روحانی اصلاً تمایل ندارد که از ساختار سیاسی کشور ترد و یا حذف شود!

روحانی به وضعیت پیشینیان خود نگاه کرده است. مرحوم هاشمی تا روز وفات مورد وثوق بسیاری نبود. خاتمی پس از خطای فاحش سیاسی در فتنه 88 ترد شد و احمدی نژاد با طعنه هر دو جریان مواجه شده است. از این رو میدان برای او خالی است. چرا خود را اسیر چالش ها کند؟ او دوست دارد بازیگر میان میدان باشد تا قهرمان بازنشسته میان سکوها!

این روزها روحانی دیگر آن شیخ دیپلمات نیست؛ ردای بلند تر و بزرگ تری به تن کرده است. او رییس جمهوری است که می خواهد بعد از سال 1400 هم سیاست ورز بماند؛پس چرا خود را با ساختارها گلاویز کند و چرا خود را با چالش های مواجه نماید که پیش از او سه رییس جمهور را به حاشیه برده است؟

روحانی راهنمای چپ زده اما گردش به راست کرد. او به جریان راست بیش از پیش نیز متمایل خواهد شد. از این رو باید گفت که هیچ گاه انتظارات اصلاح طلبان برآورده نخواهد شد. او اکنون یک مرد 23 میلیونی است!

شاید او این شعار را داشته باشد که «محافظه کار باش اما زنده بمان»



[1] گفتگو با فاطمه هاشمی رفسنجانی. ( 17 مرداد 1396 ) . فرهیختگان. شماره 3025 . صفحه 3 .

[2] مصاحبه امیر محبیان با خبرگزاری دانشجو  کد خبر: 626878

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۵
رضا حیدری

این مطلب برای «خبرگزاری دانشجو» نگاشته شده است



«امضای کری تضمین است» این تیتر روزنامه شرق در روزهای توافق هسته‌ای با کشورهای ۵ + ۱ بود. حال و روز سایر روزنامه‌ها و سایر رسانه‌های حامی دولت نیز به همین سبک و سیاق بود. «اطمینان تهران از اجرای برجام»، «جشن هسته ای»، «تحریم رفت» و... عناوینی است که در رسانه‌های حامی دولت نقش بسته و همه خوشحال از یک توافق با کشورهای اروپایی بودند.


اما مجلس وضع دیگری داشت. برخی از نمایندگان اصولگرا همانند زاکانی، توکلی، نادران، زارعی که جناح راست مجلس را پیکره بندی کرده بودند بدبینانه به توافق هسته‌ای می‌نگریستند و از این رو کمیسیون ویژه بررسی برجام را شکل دادند و از کارشناسان و مذاکره کنندگان سابق و جدید خواستند که نظراتشان را در این باره ابراز کنند. شاید به یاد ماندنی‌ترین تیتر را روزنامه سیاسی آفتاب یزد که به جریان چپ تعلق دارد انتخاب کرد. آنجایی که به نقل از ظریف نوشته بود که تحریم‌ها لغو می‌شود و از قول سعید جلیلی دیپلمات ارشد سابق نوشت که تحریم‌ها لغو نمی‌شود. 

تیتر این دو روزنامه قطعا به یادماندنی خواهند بود. آنقدر به یادماندنی که چندی پیش حساب توییتری سعید جلیلی به بهانه تحریم s_ ۷۲۲ امریکا صفحه اول آن روزهای آفتاب یزد را که به نقل از او ناامیدانه تیتر زده بود تحریم‌ها لغو نمی‌شود را بازنشر داد و طعنه‌ای به حامیان رسانه‌ای دولت زد که «حالا تحریم‌ها لغو شد یا نه» و به اصطلاح دید که حق با ما بود!

برجام خوب یا بد یک سند بین المللی و مورد تایید کشور است، اما آنچه که اهمیت دارد نحوه رفتار ما با اروپایی‌ها در مذاکرات است. سوال‌های متعددی بی پاسخ مانده است و دولت به عنوان متولی توافق هسته‌ای به آن پاسخ نداده است. 


اینکه چرا دولت بدون مشورت و هماهنگی‌ها لازم با تیم سابق رویه‌ای کاملاً متفاوت‌تر و خلاف آن‌ها را پیش برد؟ چرا تیم مذاکره کننده هسته‌ای در انعقاد توافق عجله نمود و چرا از ابتدا کار به دلیل فنی بودن ابعاد ماجرا کارشناسان صنایع هسته‌ای در تیم وجود نداشتند


بعد برجام بود که در یک فضای هیجانی دولت این ادعا را طرح کرد که می‌توان برجام را به عنوان یک الگو در دستور کار قرارداد و همان گونه که مسئله هسته‌ای با آن جمع بندی شد این الگو را به سایر مسائل منطقه‌ای هم سرایت داد. الگوی که مبنای تمام آن بر مذاکره است. در همان ابتدا نیز کارشناسان بر این باور بودند که این مدل هنوز کارایی خود را نشان نداده است و نمی‌توان از آن به عنوان مدل استفاده کرد؛ چرا که به جز دیالوگ هیچ ابزار فشار دیگری برای ایران ندارد. 

حال که دولت اولین روزهای کاری خود را پشت سر می‌گذارد شاید بخواهد ادامه همان مسیر را در منطقه پی گیری کند و برجام‌های ۲ و ۳ را در دستور کار خود قرار دهد اقدامی که هنوز هم اساتید و کارشناسان روابط بین الملل به آن نقد‌های جدی دارند

دکتر محسن شفیعی مدرس دانشگاه برجام را که مبتنی بر مذاکره است را مدل مناسبی برای حل مسائل منطقه‌ای نمی‌داند و معتقد است که «مذاکره صرف به هیچ وجه تامین کننده منافع ملی ما نیست» و برجام را بیشتر یک تجربه سیاسی می‌داند و عنوان می‌کند که «اینکه بدانیم مذاکره با کشورهای قدرت‌مند بین المللی در صورتی که با خوشبینی بی محابا همراه باشیم میتواند نتیجه معقول و منطقی را ندهد خود نوعی تجربه سیاسی برای ما بود»


حسین شیخ السلامی مشاور محمد جواد ظریف نیز برجام را محل انتقاد‌های جدی دانست و عنوان کرد که «من نیز به برجام نقدهای زیادی دارم»

دکتر عبدالله رمضان پور نیز با طرح این سوال که برای کیفیت و کارایی هر مدل سیاسی باید به خروجی آن دقت کرد، برجام را پرهزینه و پر اشتباه خواند و عنوان کرد «برجام بیش از هر چیزی یک توافق هسته‌ای است که البته دستاورد ملموسی برای کشور نداشته است و تن‌ها یک تجربه بسیار جدی در عرصه دیپلماتیک برای ما بود»

بررسی تاریخی مراودات دیپلماتیک ایران از دوره قاجار تا به حال نیز چندان دلچسب نیست و به تعبیر دکتر موسی حقانی استاد برجسته تاریخ معاصر «قراردادهای تاریخی که بین ایران و اروپایی‌ها بوده است همیشه تلخ بوده است» وی معتقد است که الگوی‌های مذاکراتی ایران در طول تاریخ شکست خورده اند و دلیل آن نیز عدم اتکا به توان و نیروهای داخلی بوده است.

حقانی سه مدل مذاکراتی ایران در دوره قاجار را بر می‌شمارد و معتقد است که هر سه این‌ها در ملی شدن صنعت نفت تلاقی داشتند و ناکارائی آن ثابت شد «در دوره قاجار سه مدل گفتگو داریم. مدل اول همان موازنه مثبت است که برای اینکه کشور از تعرض کشورهای روس و انگلیس در امان بماند به هر یک امتیازی مشابه داده می‌شد، اما در دوره صدارت امیرکبیر گفتگو‌ها تغییر کرد و مدلی که بعداً تحت عنوان موازنه منفی در ملی شدن صنعت نفت مطرح شد پیش گرفته شد که به هیچ یک امتیازی داده نشود. البته امیر کبیر به دنبال باز کردن پای سایر کشور‌ها به ایران بود و به اصطلاح به دنبال حضور نیروی سوم در کشور بود و او این ایده را مطرح کرد، اما بعد از مرگ او انگلیسی‌ها کاملا سوار این ماجرا شدند»

برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را قطعاً نمی‌توان بیش از یک توافق هسته‌ای دانست، توافقی که آنقدر‌ها خلل دارد که کمتر کارشناس حقوقی و بین المللی حاضر است از آن دفاع کند از این رو نمی‌توان برجام را مدلی برای تعامل با اروپایی‌ها دانست. نزدیک‌ترین تعبیر برای این توافق تجربه‌ای گران برای تاریخ دیپلماسی ایران است


منتشر شده در:
خبرگزاری دانشجو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۸
رضا حیدری

حسن روحانی با رای شکننده ۷ دهم درصدی توانست در سال ۹۲ بر صندلی ریاست جمهوری بنشیند. یک حاشیه نا امن چهارساله که انتظار می رفت با توجه شعارهای که داده است میزان مقبولیت خود را افزایش دهد. آن روزها بسیاری از کارشناسان سیاسی بر این نظر بودند که بهتر است حسن روحانی از حاشیه ها دوری کند و با «کار» و نه «شعار» خود را از حاشیه رای شکننده ای که آورده است دور کند. اما او خلاف این رویه را برگزید!

 بر اساس سنت سیاسی جامعه ایران که همیشه رئیس جمهورها شاهد افت محبوبیت در جامعه می شوند، پیش بینی می شد که روحانی نیز با این چالش مواجهه شود، اما نه آنقدر که شایعاتی درخصوص عدم حضور مجدد او در انتخابات ریاست جمهوری در میان سیاسیون و رسانه ها بالا بگیرد.

 هرچه که هست روحانی میل دارد یک بار دیگر خود را بیازماید. اما حضور مجدد او در کاخ ریاست جمهوری که چند سالی است از پاستور به سعدآباد منتقل شده است با چالش هایی روبه روست که انتخاب مجدد او را با اما و اگر های بسیاری مواجهه کرده است.

 روحانی اگر در سال ۹۲ یک بدیل تمام عیار برای سیاست های احمدی نژاد و گذار از دوران سیاست های هیجانی به سیاست محافظه کارانه بود و توانست خود را به عنوان این کلیشه معرفی کند و گوی رقابت را از اصولگریانی برباید که هرچند با برنامه تر از او بودند؛ اما او اکنون چهارسال است که مشق کرده است. نمای دولت او پس از چهار سال توافق بر کاغذ مانده‌ای به نام برجام است که به گفته سیف، ریئس بانک مرکزی «تقریبا هیچ» دستاوردی برای کشور نداشته است.

 از این رو باید گفت که اگر حسن روحانی در سال ۹۲ یک ضدجریان خوب محسوب میشد و توانست با سیاست ورزی مناسب اصلاح طلبان و البته شخصیت و صد البته کلان شعار مناسب رئیس جمهور ایران شود اما در حال حاضر وی دیگر این مزیت های گذشته را ندارد. روحانی این روزها با چند مشکل جدی مواجه است که او را از صندلی ریاست جمهوری دور و بدل به سایه بر دیوار های سعدآباد می کند.

 علمکرد چهارساله او، عدم حمایت اصلاح طلبان، حضور منسجم تر اصولگریان، ایجاد آلترناتیو در درون کابینه برای او و در نهایت کاهش چشمگیر اقبال مردم به او از مواردی است که روحانی را با مشکل انتخاب مجدد مواجه کرده است.

 خوب یا بد، روحانی چهارسال رئیس جمهور ایران بوده است. هرچند که او دوست داشت خود را ناجی، امیرکبیر و یا هر شخصیتی تاریخی دیگر بنامد، اما پس از چهار سال تنها دستاورد او چند کاغذ به نام برجام است. وعده های صد روزه تا هزار روزه او محقق نشده است و کشور در دوران مدیریت وی در روکودی بی سابقه فرو رفته است.

 کارخانه های بسیار بزرگی مانند هپکو، ارج تعطیل شده اند. صنایع خودرو سازی با دوپینگ دولتی نفس می کشند و میزان بیکاری نیز افزایش پیدا کرده است. در کنار این مسائل فساد بزرگ صندوق ذخیره فرهنگیان، فیش های نجومی، زیان ۲۲۰۰ میلیارد تومانی بورس و درگیر شدن برادرش با پرونده چند مفسد اقتصادی و صحبت های سخنگوی دستگاه قضا در این باره، همگی چالش های عملکردی دولت روحانی هستند.

 باید اعتراف کرد که تاکتیک آنی اصلاح طلبان در سال ۹۲ و حمایت از حسن روحانی با انصراف عارف را باید عنوان یک رفتار به موقع و سنجیده سیاسی ثبت کرد.اجماع و حمایت اصلاحات از روحانی برای بازگشت آنها به میان مردم و حاکمیت روشی جالبی بود تا اشتباهات فاجعه بار آنها در فتنه ۸۸ فراموش شود. اما همه چیز پس از انتخاب او به پایان رسید.

 روحانی اعتقادی نداشت که وی با حمایت اصلاح طلبان به پیروزی رسیده است و صد البته که مراد او، هاشمی رفسنجانی نیز این باور را تقویت می کرد. هاشمی بر این باور بود که این او بوده است که روحانی را از محبوبیت او را از ۷ درصد به بالای پنجاه درصد رسانده است. سه مدعی بزرگ برای یک پیروزی خفیف ۷ دهم درصدی به وجود آمد. روحانی، هاشمی و اصلاح طلبان.

 روحانی وزارتخانه ها و استانداری های اصلاح طلبان را که از او مطالبه کرده بودند به آنها نداد و تنها وزارت علوم را پیش کش کرد. البته برای شروع بد نبود. شاید در هیچ نظام سیاسی دیگری اگر جریانی همانند اصلاح طلبان وجود داشت و در پرونده آنها فتنه ۸۸ بود عمر سیاسی آنها را تمام میکردند. به هر صورت انتخابات مجلس نیز با حمایت و به میدان آمدن شیخ عبا خاکستری اصلاح طلبان نیز به سود دولت تمام شد. یک پایان خوش آیند و حتی نوستالژیک.

 نوستالژی از این جهت که اصلاح طلبان به این فکر بودند که می توانند خاطر سال های ۷۸ را زنده کنند و برای این حس خوش حاضر شدند که عارف، بزرگترین کاندید خود را در رقابت با محافظه کار ترین اصولگری کشور، علی لاریجانی به مسلخ ببرند و عملاً عمر سیاسی او را تمام کنند. دولت روحانی بازار مشترک اصلاحات و کارگزارانی هاست، روی خوشی به اصلاحات نشان نداده است و از سوی دیگر بحران کارنامه مشکل جدی شده است که پای آنها را نیز گیر انداخته است.

 این روزها حتی اصلاح طلبان نیز ناامید از عملکرد روحانی هستند. عملکرد ضعیف او آنها را به وحشت انداخته است از این رو به شدت به دنبال آن هستند که راه خود را از او جدا کنند. تلاشی که تا به حال ناکام مانده است و نتوانسته اند آن را محقق کنند.

 دعوای سیاسی در خصوص حمایت و یا عدم حمایت از روحانی هنوز یکی از مسائل روتین این جریان است. عده ای با نظر به اینکه مردم دولت و اصلاحات را یکی میدانند تنها راه حل را حمایت از روحانی می دانند و از سوی دیگر گزینه مناسبی را هم در درون جبهه خود نمی بینند. هرچند که رئیس دولت اصلاحات با پزشکیان چندباری صحبت کرده است که خود را برای انتخابات حاضر کند اما فعلا چراغ سبز پررنگی از سمت نماینده تبریز به آنها داده نشده است.

 این روزها آلترناتیوهای روحانی بسیار شده اند. اصولگرایان خوب یا بد، لیستی ۳۰ نفره برای او مهیا کرده اند که نهایتا ۱ یا ۲ نفر در مقابل او خواهند ایستاد اما بحث آنجا جدی می شود که شکاف درون کابینه اش زیاد شده است. اسحاق جهانگیری شاید همان کسی که میل دارد اینبار به رئیس خود پشت کند. شایعه ها زیادی پیرامون معاون اول روحانی مطرح شده است. گفته می شود که او دیداری با یکی از سران فتنه داشته و ابراز تمایل کرده است که در انتخابات شرکت کند و شرط هایی را نیز در این باره تغیین کرده است.

 وی از سوی اصلاح طلبان به عنوان رابط این جریان با رهبر انقلاب تعیین شده است واخیرا نیز دیداری را با ایشان داشته است. دور از ذهن نیست که روحانی اینبار از دورن کابینه خود دور بخورد و جهانگیری، هرچند که محافظه کار تر از اینها نشان داده است، اما برای انتخابات ریاست جمهوری حضور پیدا کند.

 این سیاست ورزی ها همه نشان از کاهش چشمگر اقبال عمومی مردم نسبت به روحانی است که موجب شده است که حتی از دورن کابینه وی نیز شایعاتی در خصوص دور زدن او از دورن هیئت دولت به گوش برسد.

 روحانی همان روحانی سال ۹۲ است. شیک، مرتب و با لباس های خط اتو افتاده، اما این کشور به مردانی با لباس های خاک رو گرفته بیشتر عادت دارد. استراحت باشد شاید برای وقت دیگر!

 اما همه شرایط عبور از روحانی را نشان میدهد، هیچ بعید نیست که مردم اینبار روحانی را کلا به تعطیلات بفرستند.

منتشر شده در:

خبرگزاری دانشجو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۵
رضا حیدری

گویی بشر از ابتدای خلقت در معرض یک انتخاب بوده است. انتخاب بین خوب و خوب‌تر، بد و بدتر و یا خوب و بد. گاهی نتیجه این تصمیمات و انتخاب های فاجعه بار می شوند همانند پدرمان، بنی بشر که در دو راهی انتخاب بین خوردن و یا نخوردن میوه ای ماند و از بهشت برین درماند!

بعید می دانم از ازل تا به زمان زاییده شدن این کلمات، بشر انتخابی وحشناکتر از این کرده باشد!

هر اشتباه و تصمیم نابخردانه ای که در ذهن شما میگذرد واقعا ارزش از بهشت رانده شدن را ندارد!

به هر حال طبیعت این بشر مذبذب همین است. تصمیم گرفتن و انتخاب کردن. بدیهی هم است به هر حال قوه عاقله وجه ممیزه اش با سایر چهارپایان است!

هرچند برخی تصمیماتی که بشر بر می گزیند را هیچ چهارپایی نمی گیرد!

علی ایحال از دردناک ترین تصمیمات اشتباه، قطعا یکی مربوط به تزویج است و دیگری معاش است. یعنی چه مسیری را برای امرار معاش اختیار کردن!

جداً اینکه شما کاری بیابی و این کار باب میلت باشد و با آدم های فهیم همکار شوی یکی از آن نعمات است که خداوند به هر بنده ای عطا نمی کند. یا اگر عطا کند انتظار است که بنده شکر نعمت به جای آورد!

اما این که بدیهی است که کار خوب را باید قدر دانست، اما درد آنجا می شود که تو را بین انتخابی می گذارند که فکر می کنی باید بین خوب و خوب تر تصمیم بگیری! حقیقتا کار سختی است!

ضربان قلب انسان بالا می رود، نفس‌اش بند می آید، سرش داغ می شود و اینها دقیقا نشانه های است که می تواند شما را هم نظر با همان حیوان دراز گوش کند

پیشنهاد می کنم وقتی در این چنین شرایطی قرار می گیرد، عنان نفس را در اختیار داشته باشید، نفس عمیقی بکشید، لبخند بزنید و عرصه را ترک کنید. در حین ترک کردن آن میدان فکر کنید و صد البته مشورت نمایید. باور کنید ضرر نخواهید کرد!

پ.ن: منظور خاصی نیست، فقط خویشتن دار باشید!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۴۳
رضا حیدری

این یادداشت برای «ماهنامه همشهری ماه» نگاشته شده است.

خوانشی کوتاه از رفتارهای رسانه های رئیس جمهور

آن روزهایی که حسن روحانی با طومانینه در حال قرائت متن سخنرانی مراسم تنفیذ خود بود و به درگاه خداوند پناه برد از استبداد رای و بستن دهان منتقدان و رقیبان؛ شاید خودش هم فکر نمی کرد مولد دورانی باشد که معدود خبرنگار، روزنامه نگار و منتقدی از آن به نیکی یاد کند. حسن روحانی دوست دارد که در حوزه رفتار سیاسی به مانند هاشمی رفسجانی (شاید همان کسی که دهه شصت به او مشق سیاست کرد) باشد. همان هاشمی که کتاب امیرکبیر را به نگارش درآورد و گویی در عسرت او بود. هاشمی دوست داشت که برای خود هاله ای از قداست شکل دهد و رفتارش به گونه ای باشد که شاید سالهای بعد نویسندگان بنگارند که حضرت مستطاب، هاشمی رفسنجانی در سنه 1368 بر مسند ریاست جلوس کردند. یک فانتری جذاب برای مردی که هنوز هم در فضای سیاست کنش دارد. هر چند که نتوانست امیر کبیر باشد، اما توانست برای بسیاری مراد باشد. روحانی نیز یکی از آن بسیارهاست. البته که هاشمی تفاوت های بزرگی نیز با روحانی دارد. هاشمی بخشی از این تاریخ را ساخته و رفتارهای سیاسی جامعه ایران متاثر از هاشمی بوده است. رفتارهایی که شاید هیچگاه روحانی فرصت نکند آن را به این شکل ایجاد کند. تک تکانه های در سیاست محصول سیاست ورزی حسن روحانی است، که آن هم در روزمره های زندگی مردم هضم شده است.

در تطبیق رفتارسیاسی هاشمی و روحانی، برخورد آنها با رسانه ها بسیار قابل تامل است. هاشمی همان کسی که عباس عبدی را به دلیل انتقاد از عملکردش، هرچند که با زبان تند و تیزی هم همراه بود، چهار ماه حبس داد تا نشان دهد او، همانند فانتری جذابش چندان هم تمایل ندارد رئیس جمهور باشد. روحانی نیز نتوانست و یا نمی تواند از این ساختار مدیریتی خارج شود.  برخوردش با رسانه های برای بسیاری از کارشناسان و حتی حامیان دیروز و نیم بند امروزش جای سوال است. اگر در دوران هاشمی به اقتضای شرایط پس از جنگ، معیشت و فرهنگ حاکم بر جامعه تمایل چندانی به نشر و ارتباطات رسانه ای نبود، روحانی میراث دار زمانی است که در آن انفجار اطلاعات رخ داده است. شاید او نه، اما مشاورانش این نکته را به خوبی دریافته بودند که متن مراسم تنفیذ را به آن شیوایی تنظیم کرده بودند. حسین دهباشی، دیگر مشاور رسانه ای روحانی هم کلیپی فوق العاده ساخت. گویی دهباشی در لابه لای خاطرات خود، نوستالژی آن مرد عبا شکلاتی را در این شیخ دیپلمات می یافت. اما گذر زمان نشان داد که در پس آن عبای شیک و ژست های دیپلماتیک خبر دیگری است. او نیز به زودی دریافت که ره به خطا رفته است و ترجیح داد از روحانی فاصله بگیرد.

تعدد مشاورین کار بلد آقای روحانی خبر از دو امر میداد، یا ایشان و دولتشان برای رسانه ها ارزش دوچندان قائل بودند و یا اینکه روحانی زبان رفتار با رسانه ها را به خوبی نمی دانست و نیاز بود که مدام رفتارش تلطیف شود.  زمان بخش دوم را به سرعت اثبات کرد. وقتی که او با عجله بسیار برجام را به ثمر مدنظرش رساند هجم انتقاد کارشناسان سیاسی-اقتصادی به سوی او زیاد روانه شد و در هجم این انتقادات بود که روحانی دیگر نتوانست آن متانت مشق شده را رعایت کند و زبان به هجو رسانه ها و منتقدان دولتش بازکرد. دلواپس، تندرو، بی سواد، بی شناسامه و... بخشی از عناوینی است که از سوی رئیس جمهور به سوی منتقدین هواله شد. بخشی از این رفتار آقای روحانی قابل پیش بینی بود. او سال های متمادی بلند مرتبه ترین مقام امنیتی کشور بوده است. بیش از شانزده سال زمانی کمی نیست. دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی به اقتضای شغلش رفتاری خاص پیدا کرده است. خلق یک نیروی امنیتی کاملا در رفتار آقای روحانی نهادینه شده است. ترکیب کابینه نیز، نهادینه شدن این روحیه را نشان می دهد. از وزیر فرهنگ تا وزیر کار، هر کدام به نهادهای امنیتی سلامی داده اند!

 به هر سو بخشی از این رفتار آقای روحانی با رسانه ها را می توان مدلول چند علت دانست؛ بخش عمده ای از آن به دلیل ضعف در حوزه عملکرد و ترس از انتقاد و برجسته شدن آن است، بخشی دیگر به فرهنگ امنیتی حاکم بر کابینه باز می گردد و بخشی هم برخواسته از نگاه پدرسالارانه و قیم مابانه ای است که تتمه های آن در دولت کارگزاران و هاشمی رفسجانی بوده است.

اما نکته قابل تامل تر، در پیش گرفتن سیاست های اعمالی و اعلامی است که از سوی رئیس جمهور اجرا می شود. او در نمایشگاه مطبوعات صحبت های در خصوص حمایت از رسانه ها و فضای باز کرد. مقتضای آن مکان و فضا،  قطعا حمایت از رسانه ها بود،  هر چند این حمایت  فقط در سیاست اعلامی دولت باشد. اما گریز روحانی و طعنه به قاضی القضات واکنش شدید او را در پی داشت و آملی لاریجانی هم پشت بلندگو بخشی از ناگفته های سیاست را به زبان آورد. او در جواب روحانی گفت: برادر بزرگوار شما خودتان شفاهاً یا کتباً با واسطه یا بی‌واسطه بارها گفته اید که چرا با فلان روزنامه یا فلان سایت برخورد نمی کنید یا نزد مقام معظم رهبری گلایه می کنید که چرا دستگاه قضایی با فلان روزنامه برخورد نکرده است. اما وقتی در بین اهالی مطبوعات و رسانه حضور می یابید ندای آزادی مطبوعات سر می دهید و اینکه قلم‌ها را نشکنید و دهانها را نبندید!

شاید روحانی انتظار نداشت که رئیس قوه قضائیه این واکنش را نشان دهد، اما هرچه که بود روحانی بازنده این بازی شد. بسیاری از کارشناسان بر این امر واقف هستند که روحانی رفتارهای های پارادوکسیکال از خود نشان میدهد و صحبت های آملی لاریجانی این تناقض رو آشکار کرد. به هر صورت امروز آن متن زیبای مراسم تنفیذ و کلماتش بیشتر باعث لبخند سرد بر صورت هر منتقد و روزنامه نگاری می شود.

روحانی قدم به قدم در رفتارهای سیاسی خود خواسته و یا ناخواسته به هاشمی دهه هفتاد نزدیک شده است. مردی که دوست دارد هاله از قداست در کنارش باشد و حرف مخالفی نشود. گویی هنوز روحانی باور ندارد که رئیس جمهور ایران شده است و باید سعه صدر بیشتری در مقابل مشکلات و انتقادات داشته باشد. از این رو هر از چندگاهی که به دلیل ضعف در عملکرد دولت هجم انتقادات به او افزایش پیدا می کند، بی تاب می شود، و بیش از آنکه آن روحیه حقوقدانی خود را به نمایش بگذارد دوست دارد تلفن  دفترش را بردارد و با مجید انصاری تماس بگیرد. او هنوز هم دوست دارد یک مقام امنیتی باشد.

 روحانی در حالی که وارد سال پایانی خود می شود که از مشاوران رسانه اش، یکی در حال تدوین تاریخ معاصر است و از روحانی فاصله گرفته است، دیگری سفیر شده و از کشور فاصله دارد و تنها حسام الدین آشنا در کنار اوست. شاید در آینده، آن چیزی که روزنامه نگاران از رفتارهای رسانه ای روحانی به یاد آورند، تنها متنی زیبا از سخنرانی مراسم تنفیذ باشد. اما من قطعا آن رو به حسین دهباشی هم فکر خواهم کرد! 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۷
رضا حیدری

انقلاب اسلامی ایران بی شک بزرگترین انقلاب قرن است، یقینا این انقلاب شایسته عنوان مردمی ترین انقلاب تاریخ بشر نیز هست، چرا که در میان سایر انقلاب های رخ داده هیچ کدام به اندازه انقلاب 57 نیروها و لایه های اجتماعی مختلف را درگیر خود ننمود.

در بررسی و تطبیق انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب ها -به خصوص انفلاب فرانسه و روسیه- نقاط افتراق پررنگی دیده می شود که با کمی مداقه هر یک نشان از ژیچیدگی هرچه بیشتر انقلاب ایران دارد. دکتر منوچهر محمدی در کتاب ارزشمند خود با نام(انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب فرانسه و روسیه) به خوبی توانسته اند نقاط افتراق و اشتراک این سه انقلاب بزرگ را بازنمایی کنند.

اما در این میان انقلاب ایران نقطه افتراقی پررنگ با سایرین دارد. در واقع وقوع انقلاب در سال 57 را می توان اتمام پروسه ای دانست که از مشروطه آغاز شده است. عدم دفعی بودن این انقلاب یکی از وجوه ممیزه آن است.

در واقع این پروسه از شیخ فضل الله نوری تا آیت الله کاشانی(ره) و در نهایت امام خمینی(س) ادامه پیدا می کند و علاوه بر انباشت تجربه مبارزاتی هر یک به نوعی بخشی از سیستم بروکراسی لازم جهت مدیریت یک کشور اسلامی را نیز طرح ریزی و تا حدودی نیز به اجرا گذاشتند.

ایده اجرایی-مدیریتی شیخ شهید در مشروطه همان نظارت 5 فقیه بر مصوبات مجلس شورای ملی است که بعدها توسط امام راحل مورد استفاده قرار گرفت و شورای نگهبان به عنوان یکی از ارکان جمهوری اسلامی از دل آن استخراج گردید.

آیت الله کاشانی قطعا یک رهبر معنوی و بسیج کننده بود، شاید هیچ فقیهی قبل از او نتوانست بود در جامعه ایران تشکیلات سیاسی ناظر بر به دست گیری قدرت راه اندازی کند و میدان دار مبارز باشد، اما نحوه رفتار وی و هم چنین سایر نیروهای سیاسی، به خصوص ملی- مذهبی در ماجرای نفت و اصرار مرحوم آیت الله کاشانی برای اصلاحات در دل ساختار حکومت این تجربه را به وجود آورد که ایجاد یک دستگاه مدیریتی اسلامی هرگز از دورن دیوان سالاری موجود شکل نخواهد گرفت و شاید امام با درک از این واقعیت به نحوی مدیریت انقلاب را به سمت براندازی رژیم سابق سوق داد.

به هر صورت در رفتار شناسی علمای شیعه، به خصوص بعد از مشروطه این نکته به خوبی آشکار است که انباشت تجربیات فقیهان سیاسی شیعه (شیخ فضل الله، آیت الله نائینی،آیت الله کاشانی و...) این اجازه را به امام راحل(ره) داد که بتواند از سال 42 تا سال 57 آلترناتیو رژیم شاهنشاهی را کم کم به وجود آورده و آن را برای حامیان خود تئوریزه نماید. به بیان دیگر یکی از وجوه کاملا متمایز کننده انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب های مطرح، در تولید یک سیستم مدیریتی متناسب با فضای فکری و اجتماعی جامعه ایران تحت عنوان ولایت فقیه بود. به بیان ساده تر، انقلاب ایران قبل از پیروزی آلترناتیو خود را داشت و این در حالی است که سایر انقلاب از آن بی بهره بوده اند.

هرچند انقلاب اسلامی در سطح کلان خود توانست بود سیستم مدیریتی لازم را تولید نماید اما هرچقدر از راس فاصله گرفته می شود متوجه خواهیم شد که ساختار مدیریتی لایه میانی انقلاب دارای یک الگوی رفتاری مناسب و منطبق با ذات خود انقلاب نیست. از این رو هر فردی با هر گرایشی که در آن قرار می گیرد به دلیل استیلای ساختار بروکراتیک بر تفکر شخصی، این افراد هستند که مجبور خواهند بود که خود را با سیستم هماهنگ کنند. در واقع دیوان سالاری مناسب (بخوانید بومی) در دولت و در سطح مدیرانی میانی و حتی ارشد ایجاد  نشده بود.

بخشی از این مشکل به طبع به تئوریسین های انقلاب بازمی گردد. امام راحل(ره) پردازنده تئوری ولایت فقیه در سطح کلان انقلاب بود و طبعا باید این ایده سیستمیک خردتر می شد و مناسب با ساخت میانی قدرت تغییر ماهیت میداد اما این امکان هرگز به وجود نیامد. در پاسخ به چرایی عدم این امکان باید به آن اشاره کرد که روند تحولات بسیار سریع تر از آن چیزی بود که بتوانند نیروی های انقلابی این ایده را طرح ریزی کنند و از سوی دیگر شاید بتوان این نکته را مطرح کرد که اساساً هیچ یک از تئوریسین های انقلاب به این مسئله نیز به صورت پیشاپیش فکر نکرده بودند، از سوی دیگر بعد از پیروزی انقلاب نیز آن افرادی که می توانستند ایده های اجرایی و تشکیلاتی لازم را ارائه دهند تا بتوانند ساختارهای باقی مانده از رژیم شاه را متحول کنند توسط نیروهای معاند ترور شده و به شهادت رسیدند.

از این رو در پاسخ به پرسش اول یاداشت باید بخش عمده ای از آن را به عدم تولید یک سیستم در ساختار دانست و یکی از علل آن عدم تلاش پیشینی نسبت به این مسئله و از سوی دیگر حذف نیروهای مولد فکری در این زمینه در سال های اول انقلاب دانست.

در واقع نبود یک سیستم مدیریتی منطبق با نیازهای جامعه ایران در بلند مدت ضربه خود را خواهد زد چرا که در نقصان کارکردی جمهوری اسلامی یا باید نقد را معطوف به اشخاص کرد و یا به دنبال رفع ایرادات ساختاری بود که علت رفتار محافظه کار و عمل زدگی برخی مدیران جمهوری اسلامی به عدم تولید ساختار مدیریتی بازمیگردد هر چند در این بین هستند افرادی که از ابتدا با مبانی انقلاب اختلاف داشتند و یا بعدها در تحولات زمانه نظرشان عکس شده است.

به هر صورت باید به این مسئله- عدم استفاده از ساخت های اجتماعی برای ساختارهای مدیریتی- توجه ویژه ای بشود چرا که با تولید و بارگزاری این نوع سیستم طبیعتا بسیاری از رفتارهای سلیقه ای و شخصی افراد مدیریت خواهد شد.

اینکه هنوز در کشور بسیاری از رفتارهای کلان سیاسی معطوف شده است به سلیقه فرد و یا گروهی از نیروهای سیاسی دقیقا نشان از همین مسئله است که هنوز در لایه های میانی کشور ما ساختار لازم را به وجود نیاورده ایم و این در حالی است که در ساخت جامعه ارزش های انباشت شده (روایات دینی، خلقیات، گرایش های قومی و رفتارهای اجتماعی) کافی برای تولید ساختار وجود دارد.

از این رو در تحلیل چرایی اینکه چرا رفتار برخی نیروهای مدیریتی جمهوری اسلامی منطبق و مناسب با منش اصلی انقلاب نیست باید بخش بسیار مهم آن را در عدم ساختار مناسب تعریف کرد. زمانی که ساختار مناسب تولید گردد به دلیل غلبه سیستم بر رفتار شخصی این امکان که هر فردی با هر سلیقه ای بتواند برنامه باب میل خود و یا دولت خود را به اجرا بگذارد از او گرفته خواهد شد.

البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که هنوز برای تولید این سیستم دیر نشده است، چرا که بر اساس منظومه فکری رهبر معظم انقلاب در تبیین گام های پنج گانه انقلاب اسلامی تا تمدن اسلامی، امروز انقلاب در مرحله دولت سازی قرارگرفته است و زمان دقیق تلاش همه جانبه نخبگان فکری و ابزاری برای تولید سیستم مدیریتی در لایه های مختلف اجرایی کشور فرا رسیده است. لازم به ذکر است که 36 سال طول کشیده است تا دو گام قبلی (وقوع انقلاب تا ایجاد نظام اسلامی) برداشته شود و دور از ذهن نیست که این گام (ایجاد دولت اسلامی) زمانی به مراتب بیشتر از دو گام قبلی بخواهد. هر چند همه این مسائل به همت نخبگان جامعه بازمیگردد و وظیفه آنها شکل دهی به سیستم اجرایی کشور بر اساس منش اولیه انقلاب و منظومه فکری آن است که با شکل گیری آن می توان امیدوار بود که سایر مسائل فرهنگی و اجتماعی کشور نیز مهندسی و سیاست های ابلاغی مبتنی بر الگوی اسلامی-ایرانی برای آن تجویز گردد.

از این رو مسئله عدالت اجتماعی، اخلاف و عفاف، فرهنگ اسلامی و سایر مسائل اجتماعی که هر یک وجوه یک جامعه اسلامی است بعد از شکل گیری دولت اسلامی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۰
رضا حیدری

این یادداشت برای هفته نامه مثلث نگاشته شده است.

کمتر از نه ماه تا انتخابات ریاست جمهوری مانده است و تحولات سیاسی سرعت بیشتری به خود گرفته است. جریانات و گروه ها در حال یارکشی و رایزنی برای بالا بردن سهم خود و بالطبع تاثیر گذاری بیشتری بر انتخابات هستند. احزاب، گروه ها و سازمان های مختلف با تجمیع توان خود در صدد هستند به طروق گوناگون به سازوکاری جهت اجماع برسند. در این بین دو جریان سیاسی بزرگ کشور نیز در همین راستا در تلاش هستند. اصلاح طلبان در خصوص تعیین نامزد انتخاباتی وضعیت ناپایداتری نسبت به چهار سال گذشته دارند. چرا که حضور روحانی بر مسند ریاست جمهوری مدوین سیاست ورزی دقیق آنها بود. اما روحانی نتوانست به مطالبات آنها جواب روشنی بدهد. از یک سو سهمی قابل توجه را از دولت در اختیار نگرفتند و از سوی دیگر روحانی مطالبات اجتماعی آنها را نیز به فراموشی سپرد و گاهی در سخنرانی ها و برای کاهش فشار، موضعی کمرنگ می گرفت. از سوی دیگر عملکرد ضعیف دولت تدبیر و امید در حوزه کارکردهای اجتماعی و به خصوص اقتصاد و معشیت مردم سران اصلاحات را در خصوص حمایت حداکثری از روحانی دچار تردید کرده است. از این روست که از گوشه و کنار شنیده می شود که اصلاح طلبان گزینه های دوم و سومی را نیز در انتخابات شرکت خواهند داد. در تحلیل این رفتار و اخبار غیر رسمی که برخی از اصلاح طلبان همانند کواکبیان و تابش مصرانه بر رد آن سخن می رانند، باید گفت که این جنس اخبار بیشتر برای تحت فشار قرار دادن روحانی قبل از دوره دوم ریاست است. در واقع این اصلاح طلبان به دنبال این هستند که اگر سهم قابل قبولی را از دولت در اختیار نگیرند و روحانی قول آن را پیش از انتخابات ندهد ممکن است که موضوع اصلاح طلبان سکوت و یا حمایت حداقلی از دولت باشد. از طرفی سناریوی که باعث انصراف عارف از انتخابات ریاست جمهوری شد نیز دور از ذهن نیست و اگر اصلاح طلبان نتوانند وعده روحانی را نقد کنند ممکن است که این سناریو را این بار بر روی روحانی پیاده کنند.

شاید این روزها مرد پر اضطراب سیاست ایران، حسن روحانی باشد. چرا که حضور مجدد وی در کاخ ریاست جمهوری به عواملی نیاز دارد که خود او بازیگر اصلی آن نیست. او نیاز مبری به حمایت اصلاح طلبان، همراهی اصولگرایان سنتی، اقناع و اجماع نخبگان تنکنوکرات و شاید حضور کسی به جز ترامپ در کاخ سفید است. او این را می داند که انتخابات امریکا تاثیر مستقیم و بسزایی بر کنش سیاسی مردم ایران دارد. اما کل باید گفت اصلاح طلبان فعلا گزینه ای هم جز روحانی ندارند، حمایت از او هزینه هایی دارد و باید سران این جریان آن را پرداخت کنند، اما در مجموع و در این فضای مشوش سیاسی حضور روحانی برای اصلاح طلبان برگ برنده ای است.

اما اصولگرایان به مراتب وضعیت بغرنج تری دارند، دو شکست در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی را پشت سر گذاشته اند و اختلافاتی که از دور نهم انتخابات مجلس شورای اسلامی در آنها ایجاد شده است عمیق تر شده است. حضور احمدی نژاد می رفت که اصولگرایان را اساسا با بحران مواجه سازد که رهبر انقلاب با تدبیری و البته توصیه ای عاقلانه حضور او را در این دور از انتخابات به مصلحت کشور نداست، به هر صورت تشدد در این اردوگاه بیشتر از پیش است، هیچ سازوکاری معین و مشخصی وجود ندارد و ایده پارلمان اصولگرایی نیز فعلا راه به جایی نبرده است. در واقع نقطه ضعف ایده پارلمان اصولگرایی که می توانست یک راه حل نسبتا مناسب برای برون رفت از وضعیت موجود باشد، فرد محوری بالا در آنهاست. در واقع در میان اصولگریان فرد بیش از تشکیلات، حزب، ارگان و سازمان ارزش دارد و این فرد است که دارای وزن است. البته این نقصان را اصلاح طلبان نیز دارند. آنها نیز در شورای عالی سیاست گذاری خود دقیقا با همین مشکل مواجه شده اند، فرد جای تشکیلات را گرفته است با این تفاوت که هیچگاه اصولگرایان ادعای کار حزبی را نداشته اند!

در آسیب شناسی اصولگریان این نکته قابل توجه است که سران این جریان سیاسی بیش از آنکه به شرایط جامعه توجه داشته باشند و بعد به سراغ گزینه بروند، توجه و دقت به معضلات اجتماعی را منوط به بعد از مصداق یابی می کنند. به بیان ساده تر، اول فرد را پیدا می کنند و یا با دعوای سیاسی و سهم خواهی در صدد هستند که بر روی یک فرد اجماع صورت بگیرد و پرداخت به مسائل اجتماعی را به بعد از انتخاب محول می کنند. برای همین است که دچار فقر کاندیدا شده اند و حرف های جدید را با آدم های تکرای می زنند. از این رو پیشنهاد می شود که اصولگرایان روش منطقی تر در پیش بگیرند و بیش از آنکه به دنبال مصداق یابی برای ریاست جمهوری باشند به مسائل و کمبود های اجتماع و نیاز جامعه توجه داشته باشند و سپس گزینه یابی را شروع کنند.

از این رو پیشنهاد می شود که اصولگرایان ابتدا:

1-اجماع برای به دست گیری قدرت و حضور در انتخابات با کاندیدای مستقل، بخشی از اصولگرایان سنتی به تفاهماتی با روحانی جهت حمایت از وی رسیده اند که این کار نمی تواند قابل پذیریش باشد

2-همگرای در رسیدن به هدف که همان به دست گیری قدرت مجریه است

3- تولید کلان شعار مناسب جامعه مانند عدالت که احمدی نژاد طرح کرد و یا تدبیر و امید روحانی، این کلان شعارها باید با دقت و با احصا شرایط جامعه انتخاب شده باشد

4-گزینه یابی و مصداق یابی بر اساس کلان شعار انتخاب شده

البته مشکل اصلی هم در میان اصولگرایان همان گزینه 1 و2 است اما محور این متن این است که اصولگرایان علاوه بر سازوکار مناسب که آنها را دور هم جمع کند باید ابتدا کلان شعار مناسب را انتخاب کنند و بعد گزینه یابی را در دستاور کار داشته باشند. با این کار این جامعه است که گزینه را انتخاب کرده است و احتمال رای آوری نامزد معرفی شده نیز بالا خواهد رفت.

از این رو دیگر چند ماه مانده به انتخابات دعوای سران اصولگرا این نخواهد بود که آیا قالیباف شرکت کند و یا جلیلی بلکه نیاز جامعه تعیین کننده است و کلان شعار مربوطه. شاید مصداق کلان شعار مربوطه را نه قلیباف و نه جلیلی بلکه فتاح باشد و یا هر عمر و زید دیگری. با این شرایط جامعه کسی که قدرت اجرایی مناسب، کارکردگرا و از طرفی پرونده ای سالم داشته باشد می تواند گزینه مناسبی برای اصولگرایان در مقابل روحانی باشد که نشان داده آستان تحملی پایینی در رقابت ها دارد

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۲:۰۴
رضا حیدری

این یادداشت برای «خبرنامه دانشجویان ایران» نگاشته شده است.

تنور انتخابات در حال گرم شدن است و جناح های سیاسی کشور نیز تمام تلاش خود را به کار گرفته اند که حدالمقدور بتوانند سهم بیشتری از تاثیر گذاری را داشته باشند. اما در زیرپوست سیاست و آنجایی که دعواهای حزبی و جناحی معنی نمی شود، تنش در بین افراد سیاسی به شدت بالاگرفته است.

شاید اولین تنه سیاسی را این روزها حسام الدین آشنا، مشاور رسانه ای رئیس جمهور به اقای ضرغامی زده باشد. آنجایی که عزت االله ضرغامی در پست اینستاگرامی خود نیش تری به آشنا زد و از ماموریت او و اتاق عملیات روانی دولت پرده برداشت، اما این کار ضرغامی از سوی آشنا بی جواب نماند و وی نیز در جواب او و با صراحت از رئیس پیشین صداو سیما خواست که اگر قصد حضور در انتخابات ریاست جمهوری را دارد آن را موکول به چهار سال آینده کند. یک درخواست دوستانه ضمنی!

اما در پس این درخواست و دعوت به صبر چه چیزی است؟

آن چیزی که شاید باعث عصبانیت مشاور رسانه ای رئیس جمهور شده است را باید لو رفتن ماموریت محوله او عنوان کرد. باید کارویژه این روزهای «آشنا» را این دو کار دانست. نظارت بر عملکرد کاندیدهای احتمالی ریاست جمهوری و البته داشتن برنامه در جهت «مهار» آنها. اگر نخواهیم این مهار را تخریب بنامیم.

در روند شناسی روزنامه ها و رسانه های اصلاح طلب و حامی دولت، «پروژه مهار» کاندیدهای احتمالی حدود یک ماه پیش در اتاق عملیات روانی دولت کلید خورده بود، آنجایی که ابتدا اندیشکده ها غربی و سپس رسانه های داخلی شروع به حضور احتمالی سردار قاسم سلیمانی در عرصه انتخابات کردند. قاسم سلیمانی در مراکز افکار سنجی کشور بالاترین محبوبیت را دارد و در صورت حضور او در عرصه سیاست به قطع باید روحانی را بازنده انتخابات دانست. اما این اتاق عملیات روانی کار خود را با سردار سلیمانی شروع کرد. مهدی خزعلی آغاز کننده کار بود. آنجایی که سردار را مولد ظهور داعش و شرایط بد منطقه نامید تا بعد از آن رسانه های همانند تابناک، خبر آنلاین و با هم افزایی شبکه های اجتماعی از در خیرخواهی به سردار گوش زد کنند که عرصه سیاست عرصه نیرنگ و بازی های این چنینی است و شان سردار حضور در این چنین فضایی را اقتضا نمی کند. غلام رضا ظریفیان در روزنامه اعتماد یز سلیمانی را پاسدار ارزش های نمادین جنگ نامید و حضور وی را در عرصه سیاست ضربه به آن ارزش ها خواند. از سوی دیگر احمد شیرزاد نیز در مورخ 27/6 در همان روزنامه سیاست را عرصه نقدهای بی رحمانه دانست و به صورت نرم خبر از برخوردهای تخریبی رسانه های نسبت به سردار داد. اما همه کارشناسان سیاسی اصولگرا این را می دانستند که سردار سرافراز اسلام هیچ گاه وارد عرصه سیاست نخواهد و در نهایت نیز ایشان در گرماگرم جنگ با تروریست ها تکفیری برای آرام شدن صفوف داخلی و البته آشفته نشدن خواب برخی از سیاسیون اعلام کرد که هیچگاه لباس سربازی را از تن خارج نخواهد کرد.

قالیباف نفر دوم این پروژه مهار بود، و به یک آن مسئله واگذاری املاک به صورت گسترده و در شبکه های اجتماعی بزرگ نمایی شد تا علاوه بر همسان گزینه با خیانت فیش های نجومی دولت مردان نفر دوم یکی از رقیبان جدی روحانی نیز اسیر حاشیه ای بشود که از لحاظ قانونی اثبات نشد. اما قالیباف به شدت در تار های درهم تنیده شده رسانه ها اسیر شد.

حال این پروژه کوتاه مدت در حال شناسایی، نبض سنجی و مهار(بخوانید تخریب) کاندیداهای احتمالی جریان رقیب است. ضرغامی یکی از این کاندیداهاست که البته اشاره کرده است که در انتخابات حضور پیدا نمی کند اما به هر صورت در شبکه رصد اتاق عملیات روانی قرار گرفته است و اقدامات او و البته در اتاق های دربسته ای، اسناد زندگی کاری و شاید خصوصی او نیز در حال ورق خوردن است تا شاید او نیز کاری و قدمی به خلاف گذاشته شده باشد. جلیلی، فتاح، نیک زاد و خیلی های دیگر نیز رصد می شوند.

در این پروژه مهار بهترین روش اجرایی سوختن مهره هاست، آنها شناسایی می شوند، در رسانه های بزرگ نمایی می شوند و سپس مهار می شوند.

البته ضرغامی بهتر است که تذکر دوستانه آقای مشاور و البته همکاران سابق و فعلی او را جدی بگیرد و با او نیز این را بداند که تکنیسین های عملیات روانی اصلاح طلب برنامه جامعی برای رقیبان خود در این دور انتخابات تدارک دیده اند. دولتی که ضعیف ترین دولت اجرایی بعد از انقلاب بوده است و حضور مجدد او در کاخ ریاست جمهوری در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. به هر صورت دولتی که کارنامه موفقی برای اقدامات خود ندارد شاید حق هم داشته باشد که با اقدامات رضاخانی در حوزه رسانه رقیبان خود را دعوت به تامل و توصیه به صبر کند!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۵ ، ۱۳:۵۶
رضا حیدری

این مطلب برای ماهنامه«خردنامه» همشهری نگاشته شده است

انقلاب اسلامی را می توان مردمی ترین انقلاب تاریخ نامید، آنجایی که در مقایسه با انقلاب های همانند 1789 فرانسه و انقلاب اکتبر 1914 قرار میگیرد. یک انقلاب در هم تنیده و رسوخ کرده در لایه های عمیق اجتماعی است. این در حالی که دو انقلاب یاد شده، تنها بخشی از بدنه و مردم این دو کشور کم جمعیت اروپایی درگیر انتقال قدرت شدند. از یک سو، بخشی از مردم پاریس و دهقانان اطراف که بیش از آنکه به دنبال ایجاد یک طرح نو و نوین سیاسی باشند تنها درصدد تغییر و گذر از حکومت پادشاهی به حکومتی بهتر بودند و می توان با کمی تسامح آن را انقلاب «نان» نامید تا انقلاب روسیه که سربازان، بدنه آن را شکل داده بودند و در نهایت هر دوی آنها دوره ای از ترورهای خونین را پشت سر گذاشتند و در نهایت دچار ترمیدور شدند.

اما وجه ممیزه انقلاب اسلامی با این دو انقلاب جدای از تحلیل های ریز و درشتی که اساتید بزرگوار دانشگاه های کشور داشته و دارند-که تطبیق بسیار جامعی را جناب دکتر منوچهر محمدی در کتاب ارزشمند خود در مقایسه این سه انقلاب انجام داده اند- تولید و ایجا یک آلترناتیو قبل از بدست گیری و اسقاط نظام شاهنشاهی به جمهوری است. ولایت مطلقه فقیه با تمام برداشت های مختلف از آن، همان وجه ممیزه بسیار پررنگ انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلاب های تاریخ بشر است. در واقع همین درون مایه موجب شده که اهداف کلان، میان مدت و بلند مدت این نظام بسیار متفاوت تر از سایرین باشد.

ویژگی های انقلاب اسلامی:

حال با گذار از این مقدمه کوتاه و تفاوت در ماهیت این انقلاب ها، طبعا انسان موثر و حاضر در هر یک از آنها نیز روحیه مختص به خود را دارد که نشات گرفته از مسیر حاکم بر آن است. در واقع باید به این نکته نیز اذعان داشت که اساساً انقلاب اسلامی یک ارگانیسم زنده است، در ارتباط تنگاتنگ با محیط پیرامون خود بوده و علاوه بر آنکه از آن تاثیر می پذیرید به شدت بر اطراف خود نیز تاثیر می گذارد. این در حالی است که سایر انقلاب ها( به خصوص فرانسه و روسیه) تنها یک بازگشت به صفر و یا درهم ریختن تمام ساختارهای سابق برای شروع تازه است. به بیان ساده تر، انقلاب اسلامی دارای امتداد است و مرحله ای پنج گانه را برای خود متصور است تا به حکومت الهی برسد، یعنی گذار از انقلاب به نظام اسلامی، به دولت اسلامی، به جامعه اسلامی و در نهایت به حکومت اسلامی. از این رو در تحلیل هر یک از این مراحل- که با توجه به تبیین سخنان مقام معظم رهبری به عنوان مفسر این نقشه راه- ایران در دولت سازی قرار دارد، انسان حاضر در این انقلاب باید خود دارای مولفه های مذهبی، خدایی و الهی و دارای روحی متعالی باشد که می توان همان مرحله اول سفر من الخلق إلی الحق اسفار اربعه باشد و یا آن را این طور نامید.

 

 چالش های انقلاب اسلامی:

اما انقلاب اسلامی به عنوان یک موجود زنده با آفاتی نیز مواجه هست و عواملی نیز موجب عدم حرکت سریع آن می شوند. در بررسی این موانع-داخلی و خارجی- آن عامل اصلی که به شدت می تواند به روند رو به رشد آن تاثیر بگذارد، عناصر داخلی( نه رفتارهای اجتماعی و سیاسی،نمودها و وانمودها) بلکه منش حاکم بر روش های سیاسی است. در بین این چالش ها، آن امری که امروز انقلاب اسلامی را به چالش خوانده است، محافظه کاری ریش سفیدانه( اعتدال گرایی معطوف به منفعت) و دیگری عمل گرایی (تکنوکراتیسم) است. هر دوی این مرام های سیاسی، با ادعای واقع گرایی و در مقایل اندیشه آرمانگرایی انقلاب اسلامی و اندیشه آن مطرح شده اند، اما شاهدیم که در عرصه عمل آن چیزی که در واقعیت اجتماعی توانسته است خود را اثبات کند، همان آرمانی گرایی معطوف به واقعیات پیرامونی انقلاب اسلامی است. در خطوط بالا اشاره شد، که انقلاب با توجه به اینکه یک ارگانیسم زنده است در تعامل پایدار با محیط است و از این رو هیچگاه اندیشه های آرمان گرایانه آن نمی توان بریده شده از واقعیت های میدانی محیط پیرامون خود باشد لذا شاهدیم که در عرصه عمل نیز آن چیزی که امروز موجب سربلند ایران حتی در سطح پایین تحلیل به عنوان (NATION STATE) بوده است، آرمان های انقلاب بوده است. «امنیت امروز جامعه، تاثیر گذاری در منطقه و تاثیر گذاری بالای فرهنگی جمهوری اسلامی» در نقاط گوناگون، بر اساس حرکت بر اساس آرمان های انقلاب (حمایت از مستضعفین، تولی و تبری، مبارزه با مستکبر و... ) بوده است.از همین روست که یکی دیگر از ویژگی های یک نیروی انقلابی واکنشگری نسبت به محیط و  در عین آن متاثر از آن و هم تاثیر بر محیط است. از این رو می توان فهم انسان انقلابی را به بعد از فهم درست از خود انقلاب موکول کرد. به خصوص بعد از تبیین درست مراحل پنج گانه آن که چون خود دارای شرایط اجتماعی خاصی است و باید در یک شرایط خاصی قرار گیرد تا رشد نماید، انسان متناسب با آن نیز باید شکل و ساخته شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۴۳
رضا حیدری

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نگاشته شده است 

تحلیل جامعه ایران بسیار دشوار بوده است. در هم تنیدگی زیاد مولفه های تصمیم گیری اعم از مسائل دینی عقلی، هویتی و فرهنگی در عرصه سیاست ایران بیش از پیش مانع آن خواهد شد که بتوان به راحتی برای این جامعه با این مختصات خاص برنامه و نسخه های تجویزی صادر نمود. شاید همین امر باعث شده است که ایران به گورستان تئوری های توسعه بدل شود. شاید همین تعدد مولفه هاست که نمی توان به راحتی این جامعه را به سمت یک هدف خاص مهندسی کرد و همین امر کار مسئولین اجرایی کشور را با دشواری بسیار مواجه ساخته است.

این تعدد مولفه ها منجر به آن خواهد شد که مزاج سیاسی ایران نیز ثابت نباشد. به بیان دیگر در هر مقطع تاریخی با برجسته شدن بخشی از آن (دینی، اخلاقی، غرب گرایانه و...) جامعه در یک موضوع واحد کنشی کاملا متضاد از خود نشان می دهد. از این روست که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که پیش بینی جامعه ایران بسیار سخت و یا غیرممکن است.

در واقع رفتار متضاد در یک موضوع واحد تنها مختص به مردم عادی نبوده و نیست بلکه در میان نخبگان نیز به کرات دیده شده است. اینکه فردی از دل جریان اصولگرایی مواضعی اصلاح طلبانه بگیرد و یا بلعکس. این مزاج دم دمی را می توان بخشی از فرهنگ سیاسی ایرانیان دانست. ویژگی شخصیتی که این روزها نیز بر شدت و حدت آن افزوده شده است.

روحانی رئیس جمهور این روزهای ایران، کسی است که در پای در دامن جریان اصولگرایی داشته اما امروز در برخی از مواضع سیاسی (به خصوص سیاست خارجی) از تندرو ترین اصلاح طلبان نیز پا را فراتر گذاشته است. بخشی از این فعل و انفعالات شخصی قابل پذیریش است اما این نکته که یک فرد در خصوص یک موضوع واحد رفتاری متناقض از خود نشان دهد نشان دهنده عدم نظام واره شدن تمامی ابعاد رفتاری و تصمیم گیری اوست. این مسئله در خصوص آقای روحانی در مسئله و موضع گیری های وی در مورد حجاب (ایشان از مصران اول انقلاب در خصوص حجاب اجباری بوده اند) تا به امروز صدق می کند.

البته بخشی موضع گیری های این چنینی را باید دال بر مانورهای سیاسی در جهت خرید، افزایش و یا تثبیت حامیان دانست. اما به یقین روحانی باهوش تر از آن است که بخواهد با این جنس مانورهای عوامانه در صدد افزایش آرای خود باشد. به اعتقاد نگارنده یکی از تخصص های آقای روحانی و صد البته هاشمی رفسجانی در به هم ریختن پازل بازی جریان رقیب است.

«تشکیک در تشکیلات» شاید عنوان مناسبی برای تحلیل رفتار سیاسی روحانی و هاشمی رفسنجانی باشد، آنجا که قبل از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم با معرفی ولایتی و البته همگامی با رضایی رسماً تمام معادلات را علیه سبد رأی جریان اصولگرا رقم زد تا در نهایت نیز با انصراف تاکتیکی عارف به نفع روحانی، وی از یک مذاکره کننده ساده به شخص اول کشور بدل شود. هاشمی متخصص بازی های اینچنینی است. البته وی دیگر صبر سال های پیشین را ندارد اما بازی با مهره های سیاسی را خوب می داند.

در واقع این تز که در انتخابات ریاست جمهوری می توان شخصتی نزدیک به اصولگریان تنها با هدف کاهش و تخریب سبد رای معرفی کرد همان روشی است که روحانی آن را  فراگرفته است. از این رو می توان این تحلیل را در گوشه ذهن داشت که روحانی - و صد البته تشکیلات حامی وی- فردی نزدیک به جریان رقیب و شاید بیش از یک تن را به عرصه انتخابات معرفی کند و جریان رقیب را با وجود وحدت در گزینه دچار اشکال کند، چرا که روحانی این نکته را به خوبی دریافته است که وی هیچگاه آن فردی نخواهد بود که بتواند با اتکا با توان تشکیلاتی، مدیرتی و شخصی خود با اختلاف گوی رقابت را از حریفان برباید و بر مسند ریاست جمهوری بنشیند. از این رو بیش از آنکه در صدد باشد رفتارهای خود را مهندسی نمایند بیشتر به دنبال آن است که زمینی را برای کنش رقبای خود طراحی کند و بتواند رفتارهای آنان را حدالمقدور مدیریت کند.

بخشی از این مهندسی رفتار را می توان در نحوه مواجه روحانی با عارف در انتخابات مجلس شورای اسلامی دانست. آنجا که عارف با رای مناسب و با فاصله، در صدر لیست رای دهندگان تهران قرار گرفت. عارفی که به یقین خود را برای برعهده گرفتن ریاست مجلس مهیا می کرد. البته عارف و مشاوران وی نیز بازی ساده را شروع نکرده بودند، حضور محمدرضا عارف در حوزه های که انتخابات به دور دوم کشیده شده بود و حمایت از کاندیدای اصلاح طلب آن حوزه تلاشی مناسب در جهت رای آوری آن کاندیدا و البته پی ریزی اقدامی تشکیلاتی در جهت حمایت از ریاست مجلسی او قابل تحلیل بود.

اما شاهد آنیم که همه چیز برخلاف میل وی رقم خورد. آنجا که روحانی و البته بدنه طرفداران امید در مجلس بر گرد لاریجانی حلقه زدند و حتی تشکیلات جریان اصلاحات و امید نیز حمایت خاصی از وی نکردند.  در واقع عارف در مجلس ذبح شد. وی کاملا دچار سوخت سرمایه شد. به بیان دیگر به صورت کاملاً مهندسی شده و در دل یک اقدام تشکیلاتی توان، پرستیژ و قدرت مانور عارف از وی گرفته شد و از قامت مدعی ریاست مجلس به سطح یک نماینده عادی تنزل داده شد. به زبان ساده تر، روحانی و اصلاح طبان تمام دارایی شخصیتی عارف را از وی گرفتند. انصراف از کاندیداتوری ریاست جمهوری تا بدل شدن وی به نماینده ساده مجلس شورای اسلامی.

این مهندسی یقیناً با هدف مهار عارف و سوخت او برای آینده ای نه چندان جهت حضور مجدد در انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و روحانی به قیمت سوختن یکی از مهره های اصلی جریان اصلاحات به نفع خود، آن را انجام داد. همان طور که می توان گفت که لاریجانی بدل تمام قد روحانی در دل جریان اصوگرایی است می توان این ادعا را داشت که عارف همان بدیل حداد عادل است. به بیان دیگر این اقدام روحانی در جهت مهندسی و کنترل تشکیلاتی عارف، در آینده تنها می توان برای او یک شخصیت مهربان، دلسوز و ریش سفید در جریان اصلاحات متصور بود همان چهره ای که حداد عادل خواسته و یا ناخواسته برای خود ساخته است.

خلاصه آنکه روحانی این نکته را خوبی دریافته است که بیش از آنکه بر روی رفتارهای خودش مانور بدهد باید بتواند بازی رقیب را شناسایی و آن را مهندسی نماید. در واقع روحانی در پروژه مهار عارف نشان داد که در این قبیل مسائل باهوش تر از آن چیزی است که تا قبل از آن از خود نشان داده بود. حال باید در چند ماه آینده منتظر بود که آیا این بار روحانی اقدامی رو به جلو خواهد کرد و یا باز هم در صدد آن است که با همکاری دوستان اصولگرای خود همانند لاریجانی پروژه مهار جریان رقیب را اجرا نماید.

منتشر شده در:

خبرنامه دانشجویان ایران

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۶
رضا حیدری

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نوشته شده است.

محمود احمدی نژاد قطعا یک پدیده در سپهر سیاسی جامعه ایران است. آنجایی که بدون حمایت تشکیلاتی و حزبی خاص، به مسند قدرت رسید و توانست در دوره اول ریاست جمهوری خود مولد خدمات رفاهی زیادی برای جامعه شود.

حضور احمدی نژاد در مسند قدرت، بدون حمایت نخبگان دو جریان سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب بود از این رو وی هیچ گاه خود را وام دار هیچ جریانی نمی دانست، اما رفتار و کردارش از وی یک اصوگرا کامل ساخته بود، اصولگرایی که هیچ وقت قواعد بازی در تشکیلات را نخواست و یا نتوانست بپذیرد. بسیاری از کارشناسان سیاسی به این امر واقف اند که تمام سرمایه اجتماعی احمدی نژاد، خود اوست و تمام تلاش و داشته هایش را- خواسته و یا ناخواسته- بر روی خودش سرمایه گذاری کرده است. این سرمایه گذاری شخصی یک بازی با نتیجه متضاد است، چرا که یا فرد  بدل به قهرمان می شود و یا او را از عرش به فرش خواهد آورد. گویی احمدی نژاد در تلاش بود تا به قهرمان و نماد غرور ملی در عرصه سیاسی بدل شود. اما برای این کار استراتژی وی بسیار ساده و پیش افتاده بود. «به مبارزه طبیدن تمام مخالفین خود». این نوع سیاست ورزی در داخل و خارج از کشور شاید برای او نامی دست و پا کرد، اما او این نکته را نیز به خوبی فهمید که سیاست بیش از آنکه عرصه زورآزمایی شخصی باشد، میدان برنامه ریزی و بازی با مهره هاست، میدان سیاست بیش از آنکه متاثر از احساسات انباشه شده باشد از عقل مداری صرف تبعیت می کند. در واقع یکی از نقصان های جدی در رفتار محمود احمدی نژاد-با تمام احترامی که نگارنده به خدمات ایشان دارد- عدم رفتار عقلایی در سیاست داخلی و خارجی بود. «حمله به دل هدف» که استراتژی سیاسی وی بود بسیار ساده، قابل پیش بینی و پیش افتاده بود.

در واقع وقتی رفتار سیاسی احمدی نژاد را تحلیل می کنیم به این نکته خواهیم رسید که وی هیچ گاه یک پروژه منظم و منطقی را طرح ریزی نکرد تا به هدف برسد، بلکه در طول زمان بیشتر به عملیات های آنی دست زد (از نوع رفتارش با علی لاریجانی تا نحوه تعامل وی با هاشمی رفسنجانی) رفتاری که موجب شد بسیار ساده تر از آن چیزی که او پیش بینی می کرد و انتظارش را داشت، رفتارش تجزیه و تحلیل شود و مخالف وی توان او را با همین عملیات ها و البته تعریف ده ها عملیات ریز و درشت رسانه ای دیگر به فرسایش بکشند و او را مستهلک کنند. تا او بر خلاف مصلحت و باز بر مبنای احساسات حاکم بر رفتارش یازده روز خانه نشینی کند.

اما در این بین نکته ای مغفول مانده است و باید به خوبی تحلیل شود که احمدی نژاد نماد مطالبات انباشته شده مردم در سال 84 است. به اعتقاد نگارنده، نیروهای سیاسی انقلاب اسلامی در آن سال ها به خوبی توانسته بودند در مقابل فضای سلطنت مابانه برخی مسئولین و اشرافی گری آنان، گفتمان عدالت خواهی و ساده زیستی را تولید کنند و از این رو احمدی نژاد بیش از آنکه گفتمان ساز باشد، محصول گفتمان ایجاد شده از سوی مردم بود. لذا این نکته کوچک اما مهم را باید در پس تحلیل های خود داشته باشیم که وی هیچگاه یک گفتمان را تولید نکرد اما به خوبی در دل گفتمان ایجاد شده مردم قرار می گیرد و شاید بهتر است بگوییم احمدی نژاد در آن سالها آینه تمام نمای مطالبات مردم بود.

این نکته از آنجا دارای اهمیت دو چندان می شود که احمدی نژاد و حامیان وی این احساس را دارند که آن گروهی که توانست فضای تنفسی جدیدی را برای نیروهای انقلابی و اساسا خود انقلاب باز نمایند؛ اینها بوده اند. و از همین روست که چون تلقی مولد بودن گفتمان را برای خود قائلند در رویداد های بزرگ دیگر همانند بیداری اسلامی، به دنبال هژمون کردن گفتمان خود تحت عنوان بیداری انسانی رفتند. در خطوط بالا به این نکته اشاره شد که احمدی نژاد-خواسته و یا ناخواسته- تمام سرمایه اجتماعی حامیانش را بر روی خودش سرمایه گذاری کرد. این نوع رفتار فرد محوری را به وجود خواهد آورد که یقینا برای نیروهای انقلابی بسیار خطرناک است. چرا که در تفکر اسلامی و انقلابی شاخص ها بیش از افراد اهمیت دارند و ذوب شدن در یک فرد و او را خلاصه همه خوبی ها دانستند یقینا زمینه های انحراف از اصول و ارزش های را به وجود خواهد آورد. و می توان یکی از مداخل تحلیل انحراف را همین امر دانست.

از این رو زمانی که از انحراف سخن به میان می آید شاید هیچگاه منطور یک حلقه بسته مدیران اجرایی نباشد بلکه برداشت های کج از برخی از اصول انقلاب است. می توان نقد جدی را از این دریچه به منش احمدی نژاد و یاران وی وارد کرد که آنها خروجی یک گفتمان ایجاد شده از سوی مردم و مطالبات آنها بودند اما آنها به این نکته هیچ گاه واقف نشدند و از همین رو بود که برای خود ارزش مولد گفتمانی قائل شدند و در مقابل گفتمان اصل انقلاب اسلامی که حول محور ولایت تعریف می شد برای خود به دنبال گفتمانی در همان عرض بودند، تلاشی که در بحث بیداری انسانی قابل مجادله و گفتگو است.

البته تولید هر گفتمان سیاسی برای هر جریان سیاسی قابل پذیریش است و مشاهده می کنیم که خاتمی- به عنوان زمان دار امور اجرایی در آن دوران- مولد گفتمان دوم خرداد است که کاملا یک گفتمان وارداتی غربی بود و زاویه های جدی هم با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی داشت اما این رفتار از کسانی که از ابتدا هم بسیاری از پیش فرض های انقلاب را قبول نداشتند قابل پذیریش است، اما این انتظار از احمدی نژاد به عنوان کسی که خودرا سرباز ولایت و تعبیر اولی تر فرزند انقلاب می داند بیشتر است و انتظار می رفت که وی بیشتر به دنبال تعریف پروژه های فکری-اجرایی برای تحقق دال های پیرامونی انقلاب اسلامی باشد و بیش از آنکه گفتمان ایجادکند، دست به تولید خرد گفتمان ها و یا کلان شعارها بزند، کاری که حسن روحانی با عنوان «تدبیر و امید» کرده است. البته روحانی و تیم او قادر به تولید یک گفتمان نبوده اند و توان آنها در حد ایجاد یک کلان شعار بوده است.

خلاصه آنکه «خود محور پنداری» و «مولد گفتمانی» دو موضوعی است که یقینا در هر دو بعد روش و منش احمدی نژاد را از اصول اصلی انقلاب به انحراف برده است. البته این نکته به معنی است که او یک نیروی انقلابی نیست؟ جواب منفی است، او یک نیروی انقلاب بوده است اما در تلاش بوده است و هنوز نیز بر این امر پافشاری می کند که وی بیش ولایت فقیه حامی و پیش برنده گفتمان انقلاب اسلامی است و از این روست که برای خود این حق را قائل است که اصول انقلابی را با قرائت تعریف کند. از این رو باید گفت که مفسر گفتمان انقلاب اسلامی ولی فقیه است و فرد دیگری و چون نیروهای اجرایی منظومه کامل تری از ولی فقیه در خصوص چشم اندازی انقلاب ندارند، نمی توانند در جایگاه مفسر اصول اساسی انقلاب قرار بگیرند و اگر علاوه بر ولی فقیه برای خود این حق تفسیر را قائل شدند به یقین راه انحراف را خواهند پیمود، حال این «تفسیر به رای» را محمود احمدی نژاد انجام دهد و یا حسن روحانی، در نتیجه چیزی جز انحراف نخواهد بود

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۸
رضا حیدری

تاملی برآنچه که عمل اصولگرایان را در آینده با چالش مواجه می کند

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نگاشته شده است.

هنوز یکسال به پایان کار دولت یازدهم مانده است، اما از هم اکنون تمامی کنشگران سیاسی به تکاپو افتاده اند تا یا سهم خود را در جریان رقابت انتخابات ریاست جمهوری افزایش دهند و یا بتوانند صندلی پاستور را از آن خود نمایند. اما در این میان هیجان و تحرک سیاسی، از سوی جریان اصولگرا بیشتر است؛ چرا که از یک سو انتخابات ریاست جمهوری دور قبل را از دست داده است و از سوی دیگر نیز پس از دوازده سال استیلا کامل بر قوه مقننه بخش قابل توجهی از صندلی های سبز بهارستان را به جریان رقیب خود واگذار نموده و در تهران متحمل شکست شده است.

در یک سال منتهی به انتخابات ریاست جمهوری عدم حضور اصولگرایان وزین و رسانه ای در مجلس شورای اسلامی، هر چند از لحاظ ساختاری خوشایند نیست اما این امکان را به این نیروها خواهد داد که با فراغت خیال راحت تری توان خویش برای حضور در انتخابات ریاست جهوری آماده نمایند. در واقع توان تشکیلاتی جریان اصولگرا در حال حاضر از وضعیت بهتری نسبت به جریان رقیب برخوردار است، چرا که بخش اعظم نیروهای «فکری-ستادی» جریان اصلاح طلب درگیر سازوکار قوه مقننه شده و این امر بیش از آنکه آنان را مهیا کنش سیاسی دیگری نماید در جایگاه پاسخگویی قرار داده است و نقصان و یا کم کاری آنان موجب خواهد شد که در دور بعدی شاید نتوانند رای اعتماد از مردم گرفته و مجدد خود را وکیل المله معرفی نمایند.

در واقع شکست نسبی اصولگریان در دو دوره انتخابات اخیر، علاوه بر اینکه آنان را مصر بر به دست گیری مجدد ساختارهای قدرت کرده است، این امکان را مجددا در اختیار دارند که بتوانند در یک سال باقی مانده با تقویت «شبکه های انسانی» خود با قدرت بیشتری اقدامات سیاسی خود را معطوف به بازپس گیری قدرت نمایند. هر چند که وضعیت کلی اردوگاه اصولگریان نیز در وضعیت مطلوب قرار ندارد. در واقع با بازبینی و تعمق در رفتار سیاسی جریان اصولگرا متوجه خواهیم شد که حضور آنها در رقابت انتخابات ریاست جهموری منوط به حل و فصل نمودن برخی از ایرادت رفتاری، به خصوص رفتارهای جمعی سیاسی آنان است.

در واقع در آسیب شناسی جریان اصول گرا در حوزه عمل؛ باید دو سطح کنش رفتاری جمعی (در سطح نخبگان) و کنش رفتاری فردی (در سطح بازیگران) دقت نمود و این دو سطح را به صورت جداگانه تحلیل کرد.

در واقع در آسیب شناسی اقدامات عملی جریان اصول گرا در حوزه رفتار جمعی می توان به چند نقصان کلی، اما بسیار مهم و حائز اهمیت اشاره نمود که عبارتند از:

  • تنوع و تکثر مراجع فکری-ستادی(اعم از هیئات، جریان های مختلف سیاسی، مراجع دینی، چهره های مقبول و...)
  • حضور بازیگران مستقل منسوب به جریان اصولگرا (چه در انتخابات ریاست جمهوری و چه در انتخابات مجلس)
  • عدم وحدت رویه و ادبیات مشترک در میان نیروهای اصولگرا
  • عدم سازوکار معین در جهت تعیین رفتار سیاسی جمعی

که هر یک از موارد فوق الذکر به تنهایی می تواند اقدامات هر جریانی سیاسی را با نقصان در عمل مواجه سازد. در واقع به دلیل تکثر مراجع فکری و تصمیم گیر در این جریان فرایند اقناع در میان اصولگرایان بسیار طولانی تر از جریان رقیب است و کنش سیاسی به صورت کلان و واحد با چالش های فراوان تری نسبت به رقیب صورت می گیرد. در واقع فرایند «اقناع» و بعد «اجماع» بر روی شخص خاص در دوران ریاست جمهوری-و یا هم نظری بر روی لیستی واحد در فرایند انتخابات شورای مجلس اسلامی؛ به دلیل آنچه که می توان آن را «تورم ساختارهای تصمیم گیر» نامید با کندی و همراه با چانی زنی فراوان همراه است و از آنجایی که در فرایند اقناع باید بیشترین رضایت مندی صورت بگیرد؛ از این رو هرگز نمی توان به یک گزینه مطلوب حداکثری برای نخبگان و بدنه کنش گر دست پیدا کرد. از این رو جریان اصولگرا باید نسبت خود را با این تورم های ساختاری تصمیم گیر روشن نماید و خود را در حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی چابک تر کند.

تنوع و تکثر مراجع فکری تصمیم گیر در جریان اصولگرا، یکی از ریشه های اساسی و ضعف در حوزه عمل است چرا که تکثر در کاندیداها و لیست ها، کنش های فردی نخبگان، روش های گوناگونی رفتاری و تبلیغاتی، عدم وحدت رویه و ادبیات مشترک و حضور بازیگران مستقل و... را متاثر از خود کرده است.

به بیان دیگر و با توجه به تکثر و تنوع مراجع فکری در این جریان در هر دوره شاهد آن هستیم که بخشی از نیروهای سیاسی به صورت تکلیف مدارانه وارد عرصه انتخابات می شوند و همین امر معادلات بازی را به ضرر این جریان رقم می زند که مشهود ترین این اقدامات حضور سه شخصیت اصولگرا در مناظرات انتخابات ریاست جمهوری دور یازدهم بود که در نهایت هیج سازوکار معین و مشخصی برای انصراف هریک از آنان به نفع کل جریان تعریف نشد. این امر در حالی بود که در جریان رقیب تلاش های بی وقفه ای صورت داد که عارف به نفع روحانی کنار رفته و یک کاندید به عنوان نیروی شاخص این جریان به فعالیت ادامه دهد که در نهایت نیز هرچند با رای شکننده، اما پس از هشت سال توانستند سکان قوه مجریه را مجددا به دست گیرند.

در کنار این بخش از نقصان های بیان شده، باید نحوه کنش فردی در سطح بازیگران سیاسی را نیز اضافه کرد. اساساً کنش سیاسی نیروهای مذهبی و یا آنچه که به عنوان اصولگرا شناخته می شود به مراتب دارای پیچیدگی بیشتری نسبت به بازیگران سیاسی جریان رقیب است.

در واقع کنش فردی نیروهای اصولگرا، علاوه بر اینکه متاثر از فضا جامعه و مقتضیات زمانه اعم از علمیت، تخصص،تعهد و... هست  مضاف بر آن با یک مولفه بسیار عمیق دینی به نام «حجت شرعی و یا تکلیف دینی» نیز همراه است و بازیگران سیاسی و میدانی جریان اصولگرا علاوه بر اینکه در حوزه نظری باید اغناء شوند بلکه در حوزه شرعیات نیز باید برای خود حجت و سندی متقن داشته باشند که رفتار آنها را موجه نشان دهند، حجتی که عمدتا بدون نگاه به یک سیاست ورزی عقلانی و درست پایه ریزی می شود و به جای آنکه «عمل به تکلیف معطوف به نتیجه» را خروجی دهد، «تکلیف مداری صرف» که نه منجر به ادای تکلیف می شود و نه نتیجه را بروز می دهد، این امر خود زمینه ایجاد تعدد ساختارها را به وجود می آورد و این زمانی به یک چالش بدل خواهد شد که در حوزه عمل، بین «مصلحت سیاسی» و «تکلیف سیاسی» دوگانه ایجاد شود که حاصل این دوگانه سردرگمی و انفعال بازیگران سیاسی اصولگرا خواهد شد. خلاصه آنکه جریان اصولگرا هم در حوزه کلان و کنش جمعی باید در خود تغییراتی را ایجاد نماید که این تغییرات نیز باید به سمت سبک سازی آن پیش برود و هم باید بتواند تنوع و تعدد فاکتورهای کنش سیاسی در حوزه فردی را اصلاح و بهبود ببخشید، در غیر این صورت باید مجددا شاهد سردرگمی نیروهای میدانی این جریان باشیم، هر چند که اصولگرایان در دوره دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی نشان داده اند که به سمت این تغییرات رفته اند. آن چیزی که این روزها تحت عنوان پارلمان اصولگرایی از سوی برخی از چهره های جریان اصولگرا به رهبران اجرایی-تشکیلاتی این جریان داده می شود موید همین امر و تلاشی در راستای اصلاح ساختارهای تصمیم گیری است که این روزها کنش جریان اصولگرایان را با کندی مواجه کرده است. این دست اقدامات و تلاش های از این دست نوید دهنده روزهای بهتری در حوزه عمل برای اصولگرایان است.

منتشر شده در:

روزنامه وطن امروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۸
رضا حیدری

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نگاشته شده است.

سیاست ورزی در جامعه ایران همیشه فرد محور بوده است و همیشه این افراد بوده اند که در مقاطع حساس و سرنوشت ساز، تاریخ این کشور را رقم زده اند. گویی این ارثیه ای بوده از نیکاکان به سیاست مردان امروز جامعه ایران. حتی مصدق نیز که در راس یک تشکیلات  توانست به نخست وزیری برسد هم در انتها، تکروی تندرو شد و شرایطی را به وجود آورد تا دولت ملی وی توسط امریکایی ها و انگلیسی ها ساقط شود. به هر سوی سیاست ورزی فردگرایانه همیشه دال مرکزی کنش سیاست مداران ایران بوده است. این رفتار شاید ارثیه تفکر شاه محوری در تاریخ ایران باشد. آنجا که همیشه و همه چیز باید مطلوب میل ملوکانه باشد و این فرد است که حاکم بوده و در نهایت اوست که باید حکم کند. این اندیشه مطلق انگاری فردگرایانه هیچگاه از تفکر سیاسی و اجرایی مسوولین کشور خارج نشد. این نوع رفتار ارثیه ای است که باید آن را بخشی از خلق تک تک ایرانیان دانست و نباید انتظار داشت که جامعه ایران آن را به این زودی ها از خلق رفتاری خود کنار بگذارد.

فضای سیاسی این روزهای جامعه ایران نیز متاثر از این خلق ایرانی هست، در عالم سیاست ایران این افراد هستند که محور قرار می گیرند و ارزش فرد بیش از ارزش ساختار اهمیت دارد. به بیان دیگر هاشمی رفسنجانی به ماهو رفسنجانی بودن ارزشمند است نه به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نطام و حسن روحانی به ماهو حسن روحانی بودن دارای اعتبار است نه به عنوان رئیس جمهور جامعه ایران.

فرد محوری سیاسی؛ خوب و یا بد، هر چه که هست و هر چه که باشد مبنای رفتار سیاسی مردم ایران نیز هست؛ آنجایی که مردم جامعه ما در انتخابات ریاست جمهوری نیز بیش از آنکه به دنبال یک مدیر لایق و توانمند باشد بیشتر به دنبال یک منجی و یا ابرقهرمان می گردند تا او همه چیز را یک شبه و تنها با قدرت ایزدی خود حل نماید.

اما این نکته رفتاری آنجا جالب تر خواهد بود که این نوع رفتارهای فردگرایانه سیاسی را در مجلس شاهد باشیم. مجلس به دلیل ذات شورایی و تشکل گرای خود محل زد و بند ها، رفاقت ها و اقدامات جمعی است. مجلس همان تشکیلات است. اما در همین مجلس این فرد است که بازیگر میدان است و اوست که نقشه رفتار سیاسی آن را تعیین و تدبیر می کند.

جنگ بر سر ریاست علی لاریجانی و عارف خود نوعی از همین رفتارهاست، هرچند گروه های گوناگونی برای ریاست این دو در رقابت با یکدیگر بودند اما شاهد آن بودیم که بیش از آنکه اعتبار تشکیلات عامل حضور لاریجانی در مسند ریاست مجلس باشد، سرمایه اجتماعی و ارزش رفتاری (بخوانید کاریزما) او بود که دیگران را به مجاب کرد که رای به ریاست او بدهند.

لاریجانی شخصیت قابل تاملی دارد و البته سابقه ای جالب تر. از حضور در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا ریاست بر صداو سیما و شورای عالی امنیت ملی و در نهایت ریاست مجلس. وی بازی سیاست را خوب مشق کرده است، ارتباط مناسبی با مراجع سنتی قدرت در جامعه ایران داشته و زبان آنها را خوب میداند و از سوی دیگر ارتباط مثبت با جریان های منتقد و رقیب خود برقرار کرده است. از سوی دیگر حضور مداوم او در مسند مجالس هشتم الی دهم مجلس شورای اسلامی نشان از فهم درست او از بازی سیاسی در ایران است. لاریجانی همان سیاست مدار قابل اعتماد نخبگان دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب است که هیچگاه محبوب بدنه حامی این دو جریان نشد. حضور او به عنوان رییس مجلسی که اعتدالیون و اصلاح طلبان خود را برنده قطعی آن می دانند و محمد رضا عارف سر لیست اصلاح طلبان خود را آماده به دست گیری آن می کرد بازتاب همان اعتماد بود. در واقع لاریجانی همیشه نقش «دست انداز سیاسی» را خوب بازی کرده است و توانسته است که در مقابل تندروی ها دو جریان سیاسی کشور خوب موضع بگیرد و آن را تعدیل کند. نقش «مصلحت گرای ریش سفیدانه» را به خوبی ایفا می کند. به هر صورت شخصیت و رفتارهای بسیار پیچیده ای دارد که تحلیل وی را سخت می کند.

از طرف دیگر قدرت لاریجانی در ایجاد تشکیلات و سازوکاری مناسب حال خود مثال زدنی است، اینکه وی می تواند به راحتی و در غیاب کسانی چون باهنر و سایر نیروها نزدیک خود توانسته است هنوز قدرت بازیگری و طراحی برنامه ریزی سیاسی خود را حفظ کند جالب توجه است.  وی حتی با عدم حضور افراد چون باهنر نیز می تواند بازیگر باشد و جنجالی ترین اقدام این روزهای او را باید شکل دهی به فراکسیون سوم مجلس (اعتدال) دانست.

برخی بر این باورند که تشکیل فراکسیون اعتدال آن هم توسط کسانی به جریان اصولگرایی نزدیک ترند بازی صورت گرفته از سوی لاریجانی است تا بتواند تمرکز و قدرت مانور سایر فراکسیون ها و به خصوص طرفداران امید را کمتر کند اما به اعتقاد نگارنده تشکیل فراکسیون اعتدالیون توسط افرادی که از نزدیکان لاریجانی و اعضای سابق رهروان ولایت که ارتباط مناسبی نیز با اصولگرایان سنتی نداشتند بیش از آنکه یک رفتار درون مجلسی و تغییر آرایش سیاسی آن باشد، بیشتر تلاشی سیاست مدارانه برای ایجا یک «برند سیاسی جدید» در فضای جامعه ایران است. باید این نکته را پذیرفت که هر دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب هر یک به اندازه کافی دارای اشتباهات سیاسی، اجتماعی و افتصادی بوده اند و مردم نیز رفتار مدیریتی این دو جریان را کم و بیش درک و تحلیل کرده اند. لذا این برند ها دیگر ارزش تولید و بسیج کنندگی سابق را ندارد چرا که جامعه ایران دارای تغییر و تحولات زیادی است و هیچگاه مزاج سیاسی ثابتی نداشته است. همیشه به دنبال چشیدن و تجربه کردن مسائل جدید تری است که بخشی از آن نیز به جوانی جامعه بازمی گردد. لذا تلاش برای ایجاد یک موج نو و یا جریان سوم را می توان لازمه تغییر و تحول در جامعه ایران دانست. «برند سازی» توسط لاریجانی و افراد نزدیک به وی آنجا تقویت می شود که غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی نائب اول فراکسیون سوم(اعتدال) در اظهار نطری جالب اشاره کرده که:« ما نه اصلاح‌طلب هستیم و نه اصولگرا و کار خودمان را انجام می‌دهیم» در واقع فرار و گریز از برند های اصولگرایی و اصلاح طلبی به مسئله فراتر از تحولات مجلس اشاره دارد. شاید بتوان آن را زمینه های برای ایجاد یک جریان نو در فضای سیاسی جامعه دانست.

 

در این بین نقش رئیس دولت نیز قابل تحلیل است. حسن روحانی هرچند که با کلان شعار اعتدال توانست تا حدودی فضای دو قطبی را بشکند و خود را مستقل معرفی نماید اما او نتوانست در قامت رئیس دولت خوب ایفای نقش کند و با انتصابات، رفتارها و موضع گیری ها خود بیشتر و بیشتر به جریان اصلاحات نزدیک شد و امروز مردم بیش از آنکه روحانی را شخصی مستقل بشناسند وی را یک اصلاح طلب معتدل می خوانند.

لاریجانی سیاست ورزتر از روحانی است. اینکه واژه اعتدال توانسته است فضای جامعه را دستخوش تغییرات قرار دهد بر کسی پوشیده نیست اما روش اجرای روحانی مناسب نبود چیزی که لاریجانی به خوبی از پس آن برآمده است. استفاده مناسب از کلان شعاری جدید اما با روش اجرایی متفاوت. کافی نیم نگاهی به اقدامات لاریجانی به عنوان رئیس مجلس انداخت تا متوجه شد که وی به اندازه کافی در جلب اعتماد نخبگان هر دو جریان موفق عمل کرده است. شاید گزینه حداکثری دو جریان هم نباشد اما یقینا تنش شدیدی در خصوص وی نیز وجود ندارد.

حسن روحانی از وضعیت مطلوبی برای حضور مجدد در انتخابات ریاست جمهوری برخوردار نیست و از سوی دیگر اصولگرایان نیز چند صباحی است که با محمود احمدی نژاد درگیر شده اند و آرامش فکری مناسب ندارند، هر چند باید به این نکته تلخ نیز اعتراف کرد که گزینه حداکثری مناسبی نیز ندارند و یا نیافته اند. وضعیت اصلاح طلبان نیز مشابه است، آنها نیز شخص جامع الشرایطی را در تشکیلات خود ندارند و امید های نیم بندی به افراد حاضر در بدنه دولت دارند.

تلاش های امروز لاریجانی و نزدیکان وی در خصوص تشکیل فراکسیونی با نام اعتدال و با اعضای ترکیبی در درون مجلس را باید بیش از تغییر و تحولات مجلس تحلیل کرد. هرچند پیش بینی آنچه می خواهد رخ بدهد شاید قریب به محال باشد اما اگر بحث بر سر شخص لاریجانی باشد باید گفت وی بدیل کامل روحانی در دل جریان اصولگرایی است که تنها کافی است با برندی متفاوت وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری شود. البته این که وی در این انتخابات احساس تکلیف می کند یا همه این اقدامات ایجاد ارزش انباشت شده برای آینده را فقط زمان مشخص خواهد کرد اما اینکه لاریجانی تمایل دارد رئیس جمهور باشد بر کسی پوشیده نیست

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۸
رضا حیدری

این یادداشت برای «خبرنامه دانشجویان ایران» نگاشته شده است.

پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس شورای اسلامی برای این جریان سیاسی موفقیت شیرینی بود. در واقع اصلاح طلبان توان بالایی در بهم آمیختگی رفتارهای خود با رسانه و مهندسی ذائقه سیاسی مردم داشته اند و این روش همیشه جز لاینفک کنش جریان اصلاح طلبان بوده است.

در همان ساعات اولیه اعلام نتایج انتخابات مجلس رسانه های وابسته به جناح های مختلف سیاسی کشور بحث از پیروزی مطلق و یا نسبی جریان خود می دادند، اما همه کارشناسان و تحلیل گران می دانستند که شاید در تعداد نفرات، برتری مطلق با جریان امید، که ترکیبی نامتناجس بود، نباشد اما به یقین فضای روانی حاکم بر مجلس را این جریان تحت استیلا خود قرار داده است.

یقینا برتری جریان اصلاحات نسبت به رقیب سنتی خود نوید دهنده فردای بهتر بود و کور سوی امیدی را در این جریان به وجود آورده بود که می توانند پس از اشتباه مرگبار خود در فتنه 88 و به حاشیه رفتن از فضای سیاسی دوباره به عنوان کنش گری اصلی فضای سیاسی-اجتماعی حضور جدی  داشته باشند. اما این امید پررنگ به زودی رنگ باخت.

در واکای برتری نسبی جریان اصلاحات در انتخابات مجلس شورای اسلامی علاوه بر عقلانیت سیاسی و رفتارهای تشکیلاتی مناسب، هماهنگی و بهره برداری خوب و بهینه از فضای که دولت روحانی پس از قرارداد نیم بند برجام به وجود آورده بود و نوعی موج سواری مناسب نیز وجود داشت تا بتوانند در هم افزایی بسیاری از فاکتورهای به خصوص اجتماعی بتوانند گوی رقابت را از رقیب کهنه کار خود بربایند.

ریاست مجلس، همان نقطه افتراق و رنگ باختن امیدهای جریان اصلاح طلبی در مجلس بود. از همان زمانی که دوگانه لاریجانی-عارف در مجلس شکل گرفت. دولت روحانی به طبع و بنابر دلایل گوناگون مختلف به دنبال ریاست مجدد علی لاریجانی بود که در دوره قبل مجلس هیچ ساز مخالفتی با دولت کوک نکرده بود و بسیار خوب تعامل خود را با دولت حفظ کرد و از سوی دیگر تصویب 20 دقیقه ای برجام را برای دولت از مجلس به ارمغان آورد.

وی گزینه ای بود که ارتباط مناسبی با مراجع سنتی قدرت در ایران داشت و زبان آنان را بهتر از بدنه دولت می فهمید و از سوی دیگر «دست انداز» مناسبی برای تندوری های دو جریان محسوب می شد چرا که از یک سو بخشی از نقد های جریان اصولگرا را به خود جذب می کرد و از سوی دیگر نیز این اجازه را به دولت می داد که برخی از کارهای سیاسی خود را که با ذائقه طرفدارانش همخوانی نداشت به وی و اقدامات او در مجلس و حامیان او نسبت داده شود.

از سوی دیگر، عارفی حضور داشت که هر چند از سرمایه اجتماعی به مراتب بهتری از لاریجانی برخوردار بود اما هیچ وقت زبان سیاست را فرا نگرفت و این نکته بسیار مهم را فراموش کرد که لزوماً رای بالا نشان دهنده قدرت مانور بیشتر در صحن مجلس نیست، در بهارستان همه در یک کفه قرار می گیرند و ارزش سیاسی نمایندگان بیش از آنکه متکی بر سرمایه اجتماعی و دانش آنها باشد به دانستن قواعد بازی سیاسی است. قواعد بازی سیاسی که لاریحانی سال هاست آن را مشق می کند. به هر صورت رای حداکثری نمایندگان به ریاست علی لاریجانی در مجلسی که اکثریت را طرفداران اصلاحات و د ولت در دست داشتند جالب توجه بود. آنجایی که رفتار و روش سیاسی جایگزین ایدئولوژی و منش سیاسی شد.

به بیان دیگر در واکاوی رفتار سیاسی بازیگران جامعه ایران به خصوص در دهه هفتاد و هشتاد که اوج رقابت و هیجان سیاسی ایران است این نکته هویداست که آن عامل اصلی و موثر در کنش سیاسی بازیگران بیش از هر چیزی دیگری متاثر از ایدئولوژی است. هیچ عامل و مولفه دیگری جای آن را نمی گیرد و جناج بندی و خط کشی های سیاسی به شدت پرنگ است، در واقع در آن روزها اعتدال نسخه ای خنده دار است، چرا که محمد قوچانی روزنامه نگار نام آشنای این روزهای جامعه ایران در آن سالها یادداشتی در تخطئه هاشمی رفسنحانی تحت عنوان «تراژدی توسعه و کمدی اعتدال» می نویسد و آشکارا رفتار سیاسی هاشمی را که به دنبال اعتدال در فضای سیاسی آن روزهای ایران است به سخره می گیرد.

در واقع زمانی که ایدئولوژی محور رفتار سیاسی قرار گرفت انسجام تشکیلاتی و رفتار متناسب با آن نیز به وجود می آْید و نوعی عمل گرایی معطوف به هدف به وجود می آید. رسیدن به هدف در هر سطحی آن هم با رفتار جمعی قابل پذیریش است و تک روی و نفع شخصی مذموم و محکوم است. این نوع روش سیاسی یقیناً متاثر از سال های قبل از انقلاب نیز بود. آنجایی که تشکیلات حرف اول وآخر را میزد. به هر صورت در ابتدا این اصلاح طلبان بودند که توانستند در بازی سیاست، تشکیلات را در راستای به دست گیری قدرت سیاسی به کار ببندند.

اما به اعتقاد نگارنده نحوه رفتار سیاسی نمایندگان اصلاح طلب مجلس دهم( اعم از رای دادن به ریاست علی لاریجانی، عدم موفقیت عارف در به دستگیری یک کمیسیون، انتخاب کدخدایی به عنوان عضو حقوق دان شورای نگهبان با 203 رای و سایر اقدامات از این دست) بیش از آنکه یک زود و بند سیاسی به نظر برسد، نشان از افول رفتار مبتی بر تشکیلات در دورن جریان اصلاح طلبی است. آنجایی که عملگرایی سیاسی(که از تزهای همین جریان است) بیش از آنکه معطوف به هدف باشد، به عملگرایی معطوف به نفع شخص(من) تبدیل شده است و این در حالی است که در میان جریان اصولگرا هنوز ایدئولوژی و منش بیش از روش اهمیت دارد و این جریان و اندیشمندان آن به دنبال بهبود و کارآمد کردن و تطبیق درست منش خود با نیازهای جامعه و استفاده از روش مناسب هستند؛ از این روست که هنوز اقدامات جمعی در این جریان پر رنگ تر است.

در دوره دهم انتخابات مجلس این جریان دوم خرداد  بود که در تهران به صورت مطلق توانست در یک اقدام جمعی رقیب را پشت سر بگذارد اما رفتارهای سیاسی چند ماهه نمایندگان منتسب به این جریان نشان داد که تنها عامل این اقدام جمعی رسیدن به صندلی های سبز بهارستان (بخوانید نفع شخصی) بوده و نه برنامه ای بلندتر برای یک سری اقدمات عمیق تر سیاسی-اجتماعی.

از این رو باید گفت که تشکیلات در جریان اصلاح طلبی به محاق رفته است چرا که نفع شخصی محور قرار گرفته. این روش یقینا سیاست ورزی این جریان را در میان مدت با چالش عمیقی مواجه می سازد چرا که دیگر هیچ سنجه ای برای رفتار تجمیعی در دست نخواهد بود و در آینده این جریان به تعداد نیروهای خود با معیار و سنجه مواجه خواهد شد و زمانی که سلیقه، مصلحت و نفع فردی جای کنش مصلحت تشکیلاتی را گرفت باید منتظر مرگ یک تشکیلات بود. از سوی دیگر این نکته نیز بسیار هویداست که عدم پیروی از تشکیلات و اهداف آن این امکان را به بازیگران رقیب که قواعد بازی سیاست را بهتر می دانند می دهد که در فرایند به دست گیری قدرت و تعریف پروژ های آن از توان این افراد استفاده مناسب نمایند.

چنانچه که در انتخاب ریاست علی لاریجانی این مسئله رخ داد. به هر صورت رفتارهای سیاسی نمایندگان مجلس دهم این نکته را نشان داده است که عدم تاثیرگذاری فراکسیون امید و طرفداران دولت بیش از آنکه در حوزه عمل قابل تحلیل باشد باید در حوزه نظر واکاوی شود. هر چند نباید فراموش کرد ناکارمدی دولت در عرصه خدمات اجتماعی خود عامل مهمی شده است تا نمایندگان مجلس بیشتر بین خود و دولت خط های پررنگ تری بکشند و رسوایی فیش گیت نیز بر این رفتار تاثیر عمیق تری گذاشته است. به هر صورت بسیاری بر این باورند که دولت روحانی بیش از چهار سال دوام نخواهد آورد و هیچ کس تمایل ندارد که تمام سرمایه خود را بر روی دولتی شرط ببندد که چشم انداز مثبتی برای آن متصور نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۰
رضا حیدری

این یادداشت برای «خبرنامه دانشجویان ایران» نگاشته شده است.

فیش گیت، یکی از پرتکرار ترین مسائل در گفتگو های دو و یا چند طرفه میان مردم است. مسئله ای که با انتشار چند فیش حقوقی مسئولین بیمه مرکزی شروع شد و به صورت دومینوی وحشتناک پیش رفت. اول در فضای مجازی غوغا کرد و بعد از آن  دامنه و ضریب اجتماعی به خود گرفت. نهایتاً در مدت کوتاهی به یک مسئله یا یک بحران ملی بدل شد.

این نکته را باید در همین ابتدای نوشته عرض کرد که جدای از هر گونه تحلیل، جناح گیری سیاسی و... جدا این مسئله یک رسوایی جدی برای دولت روحانی بوده است. دولتی که مدعی بوده که خزانه خالی تحویل گرفته است و حتی در پرداخت حقوق کارمندان خود نیز با مشکل مواجه شده است. دامنه این مسئله آنقدر بالا و ضریب اجتماعی آن آنقدر در هم تنیده و پیچیده شد که حتی تکنیسین های رسانه ای دولت نیز نتوانستند ذهن مردم را به مسئله ای غیر از آن جلب کنند و حتی هیچ رویدادی نیز نمی توانست توسط این عزیزان خلق شود که درجه ای از  اعتبار به این اندازه داشته باشد.

هر چه که هست، روحانی  و دولت او بازنده اصلی این جریان بودند. اما بدیهی است که ظهور فیش های میلیونی به یکباره صورت نگرفته است. این زیاده خواهی در برخی از مدیران دولتی به یقین پروسه ای چندین ساله بوده است که امروز بخشی از آن به یکباره در پیش چشم های مردم قرار گرفته است.

به بیان ساده تر شروع این پروسه را می توان پس از پایان جنگ تحمیلی دانست. جامعه ایران در حین جنگ شرایط بسیار مناسبی برای اصلاح رویه های اشتباه بروکراتیک دوره پهلوی و جبران نقصان های مدیریتی بعد از آن بود. وضعیت اقتصاد، فرهنگ، سیاست و... به سمت الگویی مناسب پیش برود. در شرایط جنگی به دلیل محدودیت های موجود عدم اسراف و صرف دقیق هزینه به شدت در دستور کار بود و می توانست باشد، جامعه و مردم نیز با توجه به درک درست از شرایط جنگی محدودیت ها را پذیرفته بودند و این موجب شده بود که الگوی مصرف از سوی مردم اصلاح شده و بهبود پیدا کند و از سوی دیگر مسئولین نیز به همین دلیل به سمت بازدهی بیشتر و بهتر سوق داده شده بودند. اما چه شد که این وضعیت ایده آل برای برنامه ریزی های اقتصادی و توسعه ای از بین رفت.

به اعتقاد نگارنده یکی از دلایل اصلی آن حضور دولت کارگزاران سازندگی ( البته با احترام به خدمات انجام داده) است. جدای از تفکرات لیبرالیستی این دولت و شخص هاشمی رفسنجانی، رفتار این دولت در بحث ایجاد رفاه بیشتر آن هم با تاکید زیاد بر مصرف بسیار جای سوال دارد.

هاشمی رفسنجانی روز 18 آبان  1368 در خطبه های نماز جمعه تهران گفت: «اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش مسلکانه وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین ما به "مانور تجمل" روی آورند»

همین تفکر کافی بود تا درب های اقتصادی کشور به روی کالاهای خارجی عموماً مصرفی باز شود. کارخانجات پاناسونیک، سونی، هیوندایی، شارپ و... وارد کشور شد و هر روز کارخانجات تولیدی و پر قدرت ایرانی مانند پارس خزر، صاایران، ارج و... رو به ضعف و تعطیلی گذاشتند.

در واقع این وضعیت مدیریت صنعتی کشور بود. مصرف جای تولید را گرفت و امروز پس از قریب به 30 سال شاهد آفات آن در عرصه های مختلف هستیم. کارگر ایرانی هر روز بیکارتر از دیروز، صنعت گر ایرانی ناامید، نیروی جوان در حال هدر رفت اما جیب دلالان و بازرگان ها هر روز پر تر و وضعیت اقتصادی کشورهای کره و ژاپن و غیره و ذالک هر روز بهتر از دیروز.

از طرف دیگر  این وضعیت به حوزه فکر مدیریتی کشور نیز باز شد. آنجا که هاشمی رفسنجانی در جای دیگر می گوید: وقتی که ما یک سدی را می‌سازیم و مثلا ده میلیارد خرج می‌کنیم، ممکن است از قبل آن، پانصد میلیون هم اختلاس شود. . اما این سد برای کشور می‌ماند و هیچ‌کس نمی‌تواند از این سد اختلاس یا دزدی کند  این تفکر عدم برخورد با مفسد اقتصادی و ایجاد حاشیه امن برای آنها یقینا زمینه اختلاس ها و رانت ها و حقوق های کلان را نیز به وجود خواهد آورد.

اختلاس فاضل خداد فی مابین سال 70 الی 71 انگشت حیرت بر دهان هر فردی می گذارد. مجموع تخلفی که خداداد از اسفند سال 70 تا هشتم بهمن 71 در سیستم بانکی کشور انجام داد، 123 میلیارد تومان بود. بعد از آن فساد آقای کرباسچی شهردار سابق وی به اتهام مشارکت در اختلال یک میلیارد و 453 میلیون تومان، 660 سکه بهار آزادی و 80 سکه نیم بهار آزادی، مشارکت در ارتشاء، تضییع اموال عمومی، تصرف اموال عمومی، تبانی در معاملات دولتی و دخالت در انتخابات پنجمین دوره مجلس با پرداخت 25 میلیون تومان به دو نامزد، متهم شد.

شهردار وقت تهران به اتهام برداشت 260 میلیون تومان برای ستاد یک حزب، پرداخت 25 میلیون تومان به دو نفر از نامزدهای انتخابات مجلس، برداشت 87 میلیون تومان برای خود، خرید 90 هزار دلار از حساب مدیران شهرداری و پرداخت به یک مسئول و پرداخت 50 میلیون تومان به تعدادی از مدیران شهرداری به سه سال زندان و 10 سال انفصال از خدمات دولتی و بازگرداندن اموال محکوم شد.

در واقع این نوع تفکر و این رویه مدیریتی آنقدر ناپسند بود که رهبر معظم انقلاب در آن سال ها نیز تذکراتی شفافی به دولت وقت آقای هاشمی می دهند. مقام معظم رهبری در بخشی از سخنان خود در جمع کارگزاران نظام در 23 مرداد 1370 ، فرمودند: «گاهی از جایی گزارش‌های ناامیدکننده‌ای می‌رسد و در برخی موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانی‌اش می‌نشیند رعایت کنید، سؤال می‌کنیم که چرا ماشین لوکس، نو و مدل بالا؟ می‌گویند که اشکال امنیتی داریم! چه اشکال امنیتی؟! گفت آقایان مسئول در شورای امنیت کشور یا جاهای دیگر بنشینند معین کنند و مسئله را در جایی ببرند؛ من هم اگر دخالت کنم بگویید در جایی دخالت کنم این چه وضعی است که همین طور حساب و کتاب جلوی هر وزارتخانه و اداره‌ای دهها ماشین با برندهای گوناگون متعلق به مسئولان آنجا به چشم می‌ خورد چه کسی چنین چیزی را گفته است.
من اعلام می‌کنم و قبلاً هم نوشتم و این را گفتم که آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند حق ندارند از امکانات دولتی استفاده کنند اگر ماشین دارید آن را سوار شوید و به وزارتخانه و محل کارتان بیایید ماشین دولتی یعنی چه؟ والله اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرا نمی‌گرفتم که مرتب ملاحظه جهات امنیتی را توصیه می‌کنند بنده با ماشین پیکان بیرون می‌آمدم
».

به یقین آنچه که امروز تحت عنوان فیش گیت در دهان مردم می چرخد سال پیش در دولت آقای هاشمی بذر آن کاشته شده بود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۵:۱۱
رضا حیدری

این یادداشت برای هفته نامه «مثلث» نگاشته شده است

فیش گیت، یکی از پرتکرار ترین مسائل در گفتگو های دو و یا چند طرفه میان مردم است. مسئله ای که با انتشار چند فیش حقوقی مسئولین بیمه مرکزی شروع شد و به صورت دومینوی وحشتناک پیش رفت. اول در فضای مجازی غوغا کرد و بعد از آن  دامنه و ضریب اجتماعی به خود گرفت. نهایتاً در مدت کوتاهی به یک مسئله یا یک بحران ملی بدل شد.

این نکته را باید در همین ابتدای نوشته عرض کرد که جدای از هر گونه تحلیل، جناح گیری سیاسی و... جدا این مسئله یک رسوایی جدی برای دولت روحانی بوده است. دولتی که مدعی بوده که خزانه خالی تحویل گرفته است و حتی در پرداخت حقوق کارمندان خود نیز با مشکل مواجه شده است. دامنه این مسئله آنقدر بالا و ضریب اجتماعی آن آنقدر در هم تنیده و پیچیده شد که حتی تکنیسین های رسانه ای دولت نیز نتوانستند ذهن مردم را به مسئله ای غیر از آن جلب کنند و حتی هیچ رویدادی نیز نمی توانست توسط این عزیزان خلق شود که درجه ای از  اعتبار به این اندازه داشته باشد.

هر چه که هست، روحانی  و دولت او بازنده اصلی این جریان بودند. اما بدیهی است که ظهور فیش های میلیونی به یکباره صورت نگرفته است. این زیاده خواهی در برخی از مدیران دولتی به یقین پروسه ای چندین ساله بوده است که امروز بخشی از آن به یکباره در پیش چشم های مردم قرار گرفته است.

در هر صورت سیاسی نمودن این مسئله قطعا سخیف نمودن آن بوده و هیچگاه این امکان را به وجود نخواهد آورد که به صورت علمی و دقیق تر این مسئله را تحلیل و بررسی نمود. اکثر متفکران سیاسی بر این باورند که فساد یک بیماری انکار‌ناپذیر در همه جوامع و تمامی سیستم‌های سیاسی اعم از دموکراتیک، سوسیالیستی، دیکتاتوری، فئودال و...بوده است و با کمی تسامح می‌توان عمر این بیماری اجتماعی را به قدمت تمدن بشری دانست. این معضل اجتماعی همیشه متفکران و مصلحان اجتماعی را بر آن داشته است تا برای مقابله با آن تدابیر، راهبردها و رهیافت‌های متفاوت و متنوعی را طرح‌ریزی و اجرا کنند. از این رو نظریه «مونتسکیو» اندیشمند فرانسوی قرن 18 در خصوص تفکیک قوا هم در خصوص مبارزه با فساد قابل تحلیل است چراکه وی عقیده داشت که قدرت و ثروت در هر دولتی متمرکز باشد فساد‌برانگیز است. در خصوص علل وجود فساد و پیدایش آن باید به علل روانشناختی و جامعه‌شناختی آدمی دقت کرد. تنوع طلبی، فرصت‌طلبی و طمع ذاتی آدمی ایجاد‌کننده اصلی فساد چه در حوزه ساختاری و کلان و چه در بعد فردی است.

طبق تعریف بیان شده در فرهنگ وبستر، «فساد پاداش نامشروعی است که برای ورود فرد(کارگزار دولتی) به تخلف از وظیفه محوله پرداخت می‌شود» از طرفی تقسیم‌بندی‌های متفاوتی هم از فساد صورت داده شده است. هایدن هایمر براساس تفاوت دیدگاه مردم و نخبگان سیاسی نسبت به فساد، سه نوع فساد را از هم متمایز می‌نماید: (حبیبی، 1375, ص 15)

  • فساد سیاه: کاری است که از نظر توده‌ها و نخبگان منفور است(مانند رشوه گرفتن مهندس ناظر و نادیده گرفتن معیارهای ساخت)
  • فساد خاکستری: کاری که اکثر نخبگان منفور می‌دانند اما مردم نسبت به آن بی‌تفاوت هستند(مانند کوتاهی کارمندان در اجرای قوانینی که مردم دوست ندارند و نخبگان مفید می‌دانند)
  • فساد سفید: کاری که ظاهراً خلاف قانون است ولی نخبگان و مردم مهم و مضر نمی‌دانند.

اما کلیتگارد مدل ساده زیر را برای بیان بحث فساد ارائه کرده است(تقوی، 1384):

قدرت انحصاری+ اختیار- پاسخگویی = فساد

از سویی دیگر برای مطالعه فساد به عنوان یک معظل اجتماعی رویکردهای متفاوتی نظیر «هزینه- فایده، محرومیت نسبی، رانت جویی، حامی- پیرو و...» وجود دارد که باید در زمان و ظرف خود به آن پرداخت. البته هیچگاه مقصود این نوشته، تحلیل و تبیین علل شکل گیری فساد در کشور نبوده است، چرا که این مسئله به یقین باید به صورت کاملاً دقیق و علمی مورد موشکافی علمی قرار گیرد. بلکه اشاره به این نکته است که مسئله فیش های حقوقی به عنوان «فساد سیاه» که بالاترین مرتبه از فساد است شناخته می شود که هم از سوی نخبگان و هم از سوی توده های مردم منفور است.

لازم به ذکر است که محدود کردن این مسئله به دولت(که البته مقصر اصلی این بحران خود ساخته است) تا حدودی تخفیف این کار است. جدای از انتقادات بجا و گاه بی رحمانه ای که از سوی جریان های گوناگون به دولت وارد می شود باید این مسئله را نیز مد نظر داشت که به هر صورت اقدامات اجرایی دولت در عزل تنی چند از این مدیران و هم چنین اقدامات دیگر از این دست نیز قابل تامل و تشکر است. هر چند باید این اقدام دولت را تعبیر به نوش داروی پس از سهراب دانست، اما به یقین این رفتار روحانی یک گام جلوتر از دولت مهرورزان احمدی نژاد هست که کابینه را خط قرمز خود دانست و با مشکلات مالی امثالی مانند رحیمی رویه ای حمایتی در پیش گرفت. هر چند ساده لوحانه است که آن مسئله را با مسئله فیش گیت، مقایسه کرد. چرا که در آن دوران مسئله موردی رخ داده است اما این مسئله در دولت روحانی یک رویه بوده است و دامنه آن بسیار بالا و افراد درگیر با آن به طبع بیشتر بوده اند.

البته در تحلیل این مسئله می توان این نکته را نیز گنجاند که متاسفانه با وجود گذشت 38 از انقلاب اسلامی هنوز شاهد عدم حاکم شدن ساختارها بر رویه ها بوده ایم. در واقع هنوز در روابط و مراودات اجتماعی خود اعتبار و انتفاعات شخصی حاکم بر سازوکار ها و ساختارهای تعریف شده سیستمی است. به بیان ساده تر، هاشمی رفسنجانی به ما هو هاشمی دارای اعتبار است نه به دلیل حضورش در جایگاه های دولتی. متاسفانه این رویه آنجا قریب به فاجعه خواهد شد که بعد از کنار رفتن فرد از سازوکار اجرایی انتفاعات شخصی به دلایل گوناگونی هنوز باقی خواهد ماند و چهره های سیاسی پس از کنارگیری از قدرت تمایل دارند که در قامت کارچاق کن هم چنان به فعالیت خویش ادامه دهند.

البته نباید فراموش کرد که بخش قابل توجه ای انتقادات باید ناظر به سازمان های امنیتی و به خصوص نظارتی کشور باشد. آنجایی که با این دست اقدامات مواجه می شوند نباید مصلحت سیاسی در پیش گرفته و در اقدام خود سبک و سنگین کار را بسنجند. در واقع این سازمان ها فراموش کرده اند که اساساً هویت آنها در نظارت و به اصطلاح عامیانه «مچ گیری» است و در این کار رعایت هیچ مصلحی را نباید در نظر داشته باشند. به واقع این دستگاه ها و سازمان ها در رفتار خود نباید دچار عقلانیت سیاسی باشند بلکه عقل محض قانونگرا مبنای رفتار آنها باشد که متاسفانه تا به اینجا هیچگاه اینگونه نبوده است. و تا زمانی که سازوکارهای نظارتی جمهوری اسلامی دچار پویایی نشوند باید انتظارات این دست جیب زنی های را داشت. از این رو در پاسخ به این سوال که چه کسی مسئول اصلی این فیش های حقوقی است؟ کمی باید با تامل بیشتر جواب داد. شاید همه ما مقصر باشیم و شاید هم...

 

پی‌نوشت:

1- حبیبی. ن. (1375). فساد اداری. تهران: وثقی، ص 15

2- تقوی. ع. (1384). تأثیر فرهنگ سازمانی بر فساد اداری. نشریه تدبیر، شماره181

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۵ ، ۰۹:۴۱
رضا حیدری

این یاداشت برای «خبرنامه دانشجویان ایران» نگاشته شده است

12 تیر ماه سالروز به خون کشیده شدن روح بلند یک ملت است.

12 تیر ماه سال 1367(1988 میلادی) ، پرواز شماره 655 ایران ایر، با شکلیک مستقیم موشک ناو نظامی وینسنیس امریکا بر فراز آب های نیلگون خلیج فارس سرنگون شد و تمامی 290 مسافر آن منجمله 66 کودک و خردسال جان خود را از دست دادند.

جدای از اوج سقاوت و توحش امریکایی ها در این حادثه تروریستی و ضد انسانی، نحوه رفتار عملکرد سیاست مداران دو طرف قابل تامل است. از یک سو، ویلیام راجرز مدال شجاعت دریافت می کند و از سوی دیگر هیچ وقت ایران نتوانست احقاق حقوق حقه خود نماید و امریکایی ها را در این حادثه مسئول نشان دهد.

اما چند سال عقب تر از آن در سال 1362(1983) انفجاری در مرکز تجمع تنفگداران امریکایی در بیروت لبنان رخ می دهد و تنی چند از نظامیان آنها کشته می شوند. اما در این حادثه ایران از سوی دادگاه عالی امریکا مجرم شناخته می شود و حکم به مصادره 2 میلیارد دلار از دارایی ها ایران می دهد.

حمله نظامی طبس، ترورهای اول انقلاب، کمک به رژیم صدام و سازمان منافقین، تحریم های مالی، ترور دانشمندان هسته ای، غارت منابع مالی ایرن، ترور دانشمندان هسته ای کشور و...

وقتی به حادثه ترور دانشمندان هسته ای کشور، مسافران بی گناه پرواز 655،باید نسبت به حادثه گفت به کدامین گناه کشته شدید؟

هر از چندگاهی می شنویم و یا می بینیم که برخی دوستان ناآگاه و منورالفکران هر مسئله ای ریز و درشت اجتماعی را دست آویزی قرار می دهند برای رابطه ای با امریکا و این تعامل را رابطه ای جدید با جهانی نو می دانند. جدای از دلائل منطقی و نظرهای کارشناسی که می توان به آن وارد کرد، گاهی باید منطق را آمیخته با احساسات قلبی خود نمود، اجازه داد حس نیز مجالی یابد. گاهی باید از خود و از دیگران پرسید، آیا این ما هستیم که همیشه ببخشیم و برای شروع تازه یک رابطه، چشم بر روی تمام جنایت های یک دولت وحشی ببندیم؟

فراموش نکردیم که آقای طالبی نماینده دائم ایران در سازمان ملل تنها به این دلیل ویزای حضور در خاک امریکا پیدا نکرد که در تسخیر لانه جاسوسی حضور داشت و یا نداشت. اگر این ترورها و جنایت ها را ملت و دولت ما انجام داده بود رفتار مقامات سیاسی امریکا چگونه بود؟ غیرت، واژه گم شده این روزهای ماست!

وقت این ترورها و جنایت ها کجا بودند همان سازمان های به اصطلاح حقوق بشری که اگر روزی جمهوری اسلامی به دلیل جرم مرتکب شده مجرم داد فغان سر می دهد. البته نباید فراموش کرد که بان کی مون همان کسی است که با اندک تهدید مالی حکام مرتجع عربی، عربستان را از فهرست جنایتکاران جنگی یمن خارج کرد.

این ملت ماست که همیشه باید فراموش کند، چشم ات را ببند بر روی تمام جنایت ها و رنج ها، چشم ات را ببند بر روی تمام تحقیر ها و غرور ها لگد مال شده ات، چشم ات را ببند ای وطنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۴
رضا حیدری

این یادداشت برای هفته نامه «مثلث» نگاشته شده است

هنوز یک سال به ژایان دولت روحانی باقی مانده است اما تمامی جریان های سیاسی در حال تکاپو و آماده سازی جهت حضور و مشارکت در انتخابات ریاست جههوری آینده هستند. اما آن چیزی که فضای انتخابات پیش رو با پیچیدگی همراه کرده است .نحوه عملکرد دولت روحانی است. دولتی که تنها 7/50 درصد آرا را توانست به خود کسب کند با عملکردی نا امید کننده در عرصه اجتماع و اقتصاد از خود نشان داده است و در عرصه سیاست خارجی نیز تنها توانسته است قراردادی نیم بند را امضاء نماید. به هر صورت عملکرد ضعیف این دولت در حوزه کارکردهای اجتماعی و ضعف مفرط آن تاثیری مستقیمی بر نحوه کنش سیاسی سایر جریان های سیاسی در سال آتی دارد. به بیان دیگر در همه رقابت های انتخابات ریاست جمهوری، دولت حاکم خود یکی از بازیگران اصلی بوده و تاثیر شگرفی بر رفتار سایر بازیگران سیاسی داشته است. اما گویی انتخابات پیش رو تفاوت محسوسی دارد چرا که عملکرد ضعیف دولت، اصولگریان را که بازنده دو انتخابات گذشته بوده است را مصر بر بازگشت نموده است و از سوی دیگر نحوه و رفتار سیاسی دولت اعتدال در عرصه سیاست داخلی این مجال را به بدنه اصلاحات داده که پس از فتنه 88  آنها نیز چراغ خاموش و یا حتی در قالب دولت سهامی به سیاست ورزی بپردازند. پیروزی نسبی اصلاح طلبان در دور دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی این امید را بیشتر زنده کرده است. هر چه که هست، دولت روحانی خواسته و یا ناخواسته با رفتارهای درست و یا غلط خویش همه جریان های سیاسی را مصر بر مشارکت و به دست گیری قدرت مجریه کرده است.

اما وضعیت دو جریان سیاسی کشور-اصولگریان و اصلاح طلبان- از توازن برخوردار نیست. جریان اصولگرایی پس از اتحاد صورت داده برای انتخابات مجلس شورای اسلامی با طعم تلخ شکست مواجه شد و مجبور به تقسیم بخش قابل توجهی از صندلی های سبز بهارستان با جریان رقیب شده است و از سوی دیگر جریان دوم خرداد سر مست از پیروزی به دست آمده خود را آماده می کند که در یک سطح بالاتر فعالیت های سیاسی خود را سامان دهد.

البته اصولگرایان بعد از شکست ضمنی که در انتخابات مجلس شورای اسلامی خورده اند، نسبت به بازیابی نقاط ضعف خود پرداخته و درصدد هستند که حدالامکان نقصان های موجود در رفتار سیاسی خود را اصلاح نمایند. یکی از ایده های که این روزها از سوی برخی از اصولگریان مطرح شده است، شکل دهی پارلمان اصولگرایی است. به بیان ساده تر، ایجا مکان و تشکیلاتی جهت چانه زنی و اجماعی فراگیر. امری که سالهاست جریان اصلاحات از آن بهره می برد. اما در این بین این سوال مطرح می شود که دلیل طرح این ایده چه چیزی می تواند باشد؟ آیا طیف های سیاسی جریان اصولگرا نمی توانند با یکدیگر دیالگوگ سیاسی ناظر به هدف برقرار کنند؟ یا اینکه این جریان نیازمند یک اتاق فکر برای کنش های کلان خود است؟ و سایر سوالات از این دست.

برای پاسخ به این پرسش باید نحوه عمل و کنش سیاسی جریان اصولگرا را تحلیل نمود. در واقع در آسیب شناسی جریان اصول گرا در حوزه عمل؛ باید دو سطح کنش رفتاری جمعی (در سطح نخبگان) و کنش رفتاری فردی (در سطح بازیگران) دقت نمود و این دو سطح را به صورت جداگانه تحلیل کرد.

در واقع در آسیب شناسی اقدامات عملی جریان اصول گرا در حوزه رفتار جمعی می توان به چند نقصان کلی، اما بسیار مهم و حائز  مواجهه خواهیم شد که مهمترین آن تنوع و تکثر بسیار زیاد مراجع فکری،اجرایی و ستادی است و می توان ایده ایجاد پارلمان سیاسی تلاشی در جهت برطرف کردن همین نقصان در ساختاری تصمیم گیری جریان اصولگریان باشد.

در واقع به دلیل تکثر مراجع فکری و تصمیم گیر در این جریان فرایند اقناع در میان اصولگرایان بسیار طولانی تر از جریان رقیب است و کنش سیاسی به صورت کلان و واحد با چالش های فراوان تری نسبت به رقیب صورت می گیرد. و بدیهی است که این امر اصولگریان را در شرایط حساس و پرالتهاب سیاست دچار ایست می کند. در واقع فرایند «اقناع» و بعد «اجماع» بر روی شخص خاص در دوران ریاست جمهوری- و یا هم نظری بر روی لیستی واحد در فرایند انتخابات شورای مجلس اسلامی؛ به دلیل آنچه که می توان آن را «تورم ساختارهای تصمیم گیر» نامید با کندی و همراه با چانی زنی فراوان همراه است و از آنجایی که در فرایند اقناع باید بیشترین رضایت مندی صورت بگیرد؛ از این رو هرگز نمی توان به یک گزینه مطلوب حداکثری برای نخبگان و بدنه کنش گر دست پیدا کرد. از این رو جریان اصولگرا باید نسبت خود را با این تورم های ساختاری تصمیم گیر روشن نماید و خود را در حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی چابک تر کند.

تنوع و تکثر مراجع فکری تصمیم گیر در جریان اصولگرا، یکی از ریشه های اساسی و ضعف در حوزه عمل است چرا که تکثر در کاندیداها و لیست ها، کنش های فردی نخبگان، روش های گوناگونی رفتاری و تبلیغاتی، عدم وحدت رویه و ادبیات مشترک و حضور بازیگران مستقل و... را متاثر از خود کرده است.

به بیان دیگر و با توجه به تکثر و تنوع مراجع فکری در این جریان در هر دوره شاهد آن هستیم که بخشی از نیروهای سیاسی به صورت تکلیف مدارانه وارد عرصه انتخابات می شوند و همین امر معادلات بازی را به ضرر این جریان رقم می زند که مشهود ترین این اقدامات حضور سه شخصیت اصولگرا در مناظرات انتخابات ریاست جمهوری دور یازدهم بود که در نهایت هیج سازوکار معین و مشخصی برای انصراف هریک از آنان به نفع کل جریان تعریف نشد. این امر در حالی بود که در جریان رقیب تلاش های بی وقفه ای صورت داد که عارف به نفع روحانی کنار رفته و یک کاندید به عنوان نیروی شاخص این جریان به فعالیت ادامه دهد که در نهایت نیز هرچند با رای شکننده، اما پس از هشت سال توانستند سکان قوه مجریه را مجددا به دست گیرند.

نکته قابل توجه در بررسی نحوه کنش سیاسی این دوجریان، که در حوزه رفتارهای سیاسی خرد قابل تحلیل است به عقلانیت صورت گرفته در رفتار سیاسی آنها بازمی گردد. در واقع جریان دوم خرداد در هر دو انتخابات گذشته، قائل و تسلیم به عقلانیت و خرد جمعی حاکم بر سازوکار انتخاباتی خود شد و در این بین حتی یک کاندید مطرح(محمد رضا عارف) به نفع دیگری کناری گیری کرد.(البته کناره گیری عارف از انتخابات ریاست جمهوری هم نشان از سبک بودن سازوکار تصمیم گیری جریان دوم اصلاحات بود و هم نشان دهنده عقلانیت مصلحت گرای سیاسی). این رفتار نشات گرفته از خرد جمعی جریان دوم خرداد به وضوع در انتخابات مجلس و به خصوص نحوه رای های لیستی در تهران قابل مشاهده بود. آنجایی که تکلیف سیاسی در پای منفعت و عقلانیت سیاسی ذبح شد.

در واقع عمده تفاوت رفتار سیاسی این دوجریان را باید در نحوه کنشگری نشات گرفته از عقلانیت حاکم بر رفتار آنها جستجو کرد. اصلاح طلبان با هدف به دست گیری قدرت سیاسی، تمامی راه های ممکن برای آن را ترسیم می نمایند و این در حالی که است که اساساً عقلانیت حاکم بر رفتار سیاسی جریان اصولگرا نه در منفعت سیاسی بلکه پای در دامان سنت دینی و آن چیزی که امروز آن را تکلیف سیاسی می خوانند است.

در واقع در دوگانه مصلحت سیاسی و یا تکلیف سیاسی، بسیاری از معادلات شکل دیگری به خود می گیرند. به بیان ساده تر، از آنجایی که نیروی اصولگرا عمل به تکلیف سیاسی را بر خود واجب می داند؛ این امر امکان تک روی و حضور بدون اتکا به جریان و یا تشکیلات سیاسی را به شدت بالا می برد و مصلحت و عقلانیت سیاسی به حاشیه برده می شوند. البته این امر لزوماً محکوم نیست. اما در کلان قضیه مثبت تلقی نمی شود چرا که سیاست، عرصه کنش ها و مشارکت های جمعی به منظور به دست آوردن بیشترین سود ممکن در بازی قدرت است.

از این رو جریان اصولگرا علاوه از آنکه در حوزه ساخت و یا ساختاری سیاسی- تشکیلاتی خود دچار چالش است که ما آن را تورم ساختارهای تصمیم گیر نامیدیم، در حوزه کنش و اغنای فردی نیروهای کنشگر نیز دچار چالش های جدی است. از این رو ابتدا انتظار می رود که این جریان سیاسی در گام اول بتواند نیروهای سیاسی نخبه خود را به بیشتر به سمت مصلحت سیاسی سوق داده و آنها را از زمین تکلیف های سیاسی بیرون آورد و پس از آن نسبت به شیوه های ساختاری رویه اصلاح را در پیش بگیرد

نکته ظریف اما مهم دیگر که باید در این بین به آن دقت نمود این است که اساساً نحوه کنش نیروهای کنشگر میدانی جریان اصولگرا نیز دارای پیچیدگی بالایی است در واقع کنش فردی نیروهای اصولگرا (نیروی های صف)، علاوه بر اینکه متاثر از فضا جامعه و مقتضیات زمانه اعم از علمیت، تخصص،تعهد و... هست  مضاف بر آن با یک مولفه بسیار عمیق دینی به نام «حجت شرعی و یا تکلیف دینی» نیز همراه است و بازیگران سیاسی و میدانی جریان اصولگرا علاوه بر اینکه در حوزه نظری باید اغناء شوند بلکه در حوزه شرعیات نیز باید برای خود حجت و سندی متقن داشته باشند که رفتار آنها را موجه نشان دهند، حجتی که عمدتا بدون نگاه به یک سیاست ورزی عقلانی و درست پایه ریزی می شود و به جای آنکه «عمل به تکلیف معطوف به نتیجه» را خروجی دهد، «تکلیف مداری صرف» که نه منجر به ادای تکلیف می شود و نه نتیجه را بروز می دهد، این امر از آنجا دارای اهمیت است که کنش جمعی و کلان نخبگان جریان اصولگرا را با چالش جدی مواجهه می سازد. به بیان ساده تر هرچقدر که نخبگان اصولگرا در ساختار خود تغییرات دهند و آن را ساده سازی کرده و به سمت اغنا و اجماع پیش بروند تا زمانی که نتوانند بدنه رای دهنده خود را نیز با ساختار جدید خود همراه کنند با مشکل رو به رو هستند. از این رو تغییر فضای گفتمانی حاکم بر اندیشه سیاسی نیروهای اصولگرا-اعم ازنخبگان و بازیگران- باید از تکلیف مداری صرف به عمل به تکلیف معطوف به نتیجه تغییر پیدا کند.

خلاصه مطلب آنکه اصولگریان در برای انتخابات پیش رو نیازمند اصلاحات جدی در حوزه کنش سیاسی خود، هم در سطح کلان و هم در سطح خرد هستند. از یک سو با تورم ساختارهای تصمیم گیر مواجه اند و از سوی دیگر مولفه های تصمیم گیری نیروهای میدانی اش برای تصمیم و اقدام سیاسی زیاد است. از این رو ایده پارلمان اصولگریان می تواند همان روشی باشد که ساختارهای در هم تنیده اصولگریان را سبک نماید و آنها را برای انتخابات ریاست جمهوری پیش رو در موقعیت بهتری قرار دهد

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۰۰:۲۳
رضا حیدری

این یادداشت برای هفته نامه «مثلث» نگاشته شده است.

جریان اصلاحات به عنوان یک نیروی منسجم سیاسی-اجتماعی همیشه به عنوان یکی از بازیگران اصلی فضای سیاسی ایران شناخته شده است. اصلاحات بیش از آنکه ظهور یک پدیده سیاسی باشد بیشتر یک پروژه و نه یک پروسه سیاسی بوده است. آن زمانی که جلسات فکری ایدئولوژیک روزنامه کیهان و حلقه کیان وجود داشت تا جلسات بررسی نظریه های سیاسی اندیشه غرب در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، همگی نشان از تلاشی نامنسجم اما هدفمند در تعریف نمودن آکادمیک قدرت و تلاش برای رسیدن به آن بوده است.

در واقع در بازخوانی زمینه های شکل گیری این جریان سیاسی این نکته بسیار عیان است که ساخت آن بیش از آنکه در بطن تحولات اجتماعی و شرایط سیاسی ایران و پاسخی برای آن باشد محصور شده در ساختمان دانشکده های حقوق و علوم سیاسی دانشگاه های تهران بوده است. از این رو زمینه پیدایش این جریان سیاسی نخبگانی بوده است. با توجه به زمینه های پیدایش و زبان علمی و آکادمیک آن و عدم فهم آن توسط جامعه ایران، شبکه سازی نیروهای انسانی توسط این جریان شکل و ساخته شد که بتواند به عنوان مفسر اندیشه های آن در بطن جامعه کنش سیاسی-اجتماعی را بر عهده بگیرد. این شبکه مفسران که اعم از دانشجویان، اساتید دانشگاه تا کارمندان و روزنامه نگاران بوده است در سال های قدرت گیری این جریان سیاسی( سال 76 تا سال 84) در تلاش بودند که علاوه بره‍ژمون نمودن گفتمان آن، ساخت جدیدی از جامعه ایران ارائه دهند و از این رو ساختاری جدیدی بر اساس نیازهای مدرن خود ایجاد نمایند که همانا قدرت گیری و تقویت شدن طبقه جدید (یقه سفیدان-کارمندان) در جامعه ایران بوده است.

در واقع این جریان سیاسی را باید در دو سطح تحلیل و تبیین نمود. یک سطح رفتار های مدیریتی و تفکرات اجرایی خرد، توسط نخبگان آن و سطح دیگر نیز در سطح حوزه اقدامات اجرایی اجتماعی بوده است. این جریان اگر چه در حوزه اندیشه سیاسی با شبکه سازی در راستای ایجاد بدنه اجتماعی برای خود دچار توفیقاتی بوده است و توانسته است جامعه را با زبان و منظور خود آشنا و بدنه مصر اجتماعی برای خود ایجاد نماید اما هرگز در مسئله خدمات و کارکردهای اجتماعی با موفقیت همراه نبوده است. لذا تعریف آنها در این حوزه پسینی است. در واقع در برخورد با معضلات جامعه به دنبال آن هستند که ساختار مناسب را به وجود آورده و یا ساختار موجود را بهبود ببخشند در واقع حل معضل اجتماعی را  به صورت دفعی و خارج از قواعد و ساختار را دنبال نمی کنند. به بیان دیگر حل وفصل نمودن آن را به بعد از ایجاد و اصلاح ساختارها موکول می نمایند. این در حالی است که جریان رقیب-یعنی اصولگرایان دقیقا به عکس این جریان در مسائل اجتماعی کنش می کند.

به بیان ساده تر، اصولگرایان به دلیل آنکه زمینه های فکریشان در بستر کتب و اندیشه ها و نظریات دانشگاهی نیست و اندیشه سیاسی اجتماعی آنها از سنت ارتزاق می کند در بستر اجتماع نیز اقدام به ساختار سازی جدید نکرده است و با استفاده و بهینه سازی از ساختارهای موجود جامعه ایران اعم از مساجد، هیئات (جامعه مدنی سنتی) بیشتر به دنبال رفع و حل مسائل و معضلات جامعه ایران بوده اند و از این رو هیچگاه در حوزه خدمات اجتماعی دچار نقصان نبوده اند. در واقع مردم جامعه ایران همیشه این افراد را در حوزه کارکردهای اجتماعی مورد نیاز خود حاضر و ناظر دیده است و این بدیهی است که «خدمت» به عنوان کاروی‍ژه و برگ برنده جریان اصولگرا در مقابل «نظر و علم» جریان اصلاح طلب از جذابیت بیشتری برای مردم برخوردار باشد.

از این رو در تبیین چرایی فشار اصلاح طلبان به دولت تدبیر و امید در جهت چابک سازی و فعالیت بیشتر دقیقاً برطرف کردن همین نقضان کارکردها و خدمات اجتماعی مد نظر است چرا که تا به الان این اصولگرایان بوده اند که توانسته اند رفع و نقصان معضلات جامعه را در حوزه جرا به خود گره بزنند.

البته لازمه این تغییر و حرکت به سمت اصلاح رویه حاکم توسط جریان اصلاح طلب، ابتدا در سطح نخبگان این جریان سیاسی است که باید اجازه چرخش نخبگان را به نیروهای سیاسی خود داده و اجازه دهند که نخبگان جوان آنها در راس قدرت اجرایی قرارگرفته و نه تنها کنشگر اصلی باشند بلکه خطاهای آنان را نیز نادیده بگیرند. از طرف دیگر باید رویکرد پدرخوانده مابانه خویش را نیز کنار بگذارند.

 هر چند که انتخابات مجلس شورای اسلامی و رفتار اتاق فکر جریان اصلاح طلب به نمایندگان جدید الورود تهران در خصوص عدم مصاحبه بدون هماهنگی، نشان از عدم باور و اعتقاد به چرخش نخبگان در این جریان است.

در واقع می توان گفت که جریان اصلاح طلبان در حوزه اجرایی و رفتار مدیریتی دچار بحران کارگزار-ساختار شده که نیروهای مبدع و موسس این جریان به دلایل گوناگون اجازه چرخش و ورود نیروهای دیگر را به بازی سیاسی نداده و این امر موجب خواهد شد که ساختار سیاسی انها با چالش، نقصان و ناکارآمدی مواجه گردد. کما اینکه تا به حال نیز بدین گونه بوده است. مصداق عالی این عدم چرخش نخبگان را امروز در بدنه هیئت دولت شاهد هستیم که یکی از مسن ترین دولت های بعد از انقلاب است. این افزایش سن بیش از آنکه نشان دهنده نیازمندی جامعه ایران به نیروهای باتجربه باشد، نشان از عدم چرخش نخبگان، انسداد شایسته سالاری بوده که در گذشته توسط این جریان صورت پذیرفته و عملاً امروز این جریان سیاسی استعدا جایگزینی آنان با نیروهای جدیدتر را ندارد چرا که تلاشی در جهت رفع آن انجام نداده است.

از این رو برخی از نیروهای سیاسی جریان اصلاح طلب خواهان آن هستند که دولت با همین مقدار کهولتی که دارد تنها پویاتر و چابک تر شود چرا که می دانند در صورتی که نتوانند کارویژه های خدماتی را به درستی انجام دهند با چالش بسیاری بزرگتری از یک دوره شدن دولت مواجهه خواهند شد و آن چالش و یا خطر بزرگ تر حذف شدن و یا به حاشیه رفتن این جریان سیاسی به عنوان نیروی ناکارآمد است و اگر با این برچسب از سوی مردم از فضای سیاسی کنار گذاشته شوند حضور مجدد آنها در جهت تصدی قوه مجریه به عنوان رکن اجرایی و خدمات اجتماعی کشور با چالش های بسیار جدی و بزرگی مواجه خواهد شد. چرا که هیچ کس به جریانی که توان ارائه خدمات اجتماعی و کارکردی ندارد اعتماد نخواهد کرد.

نباید فراموش کرد که جامعه امروز ایران بیش از آنکه منتظر شنیدن اندیشه های اجرایی جریان اصلاحات و یا دولت باشد منتظر اقدامات اجرایی آن است و بدنه اجتماعی این جریان تا زمانی می تواند از این جریان سیاسی حمایت شفاف و قاطعی داشته باشد که نمونه های از اقدمات اجرایی آن در بطن جامعه را شاهد باشد چرا که به هر صورت این بدنه اجتماعی ولو اینکه مصرترین آن نیز باشد در جامعه زندگی می کند و جدای از نیازهای اساسی و اصلی مردم نیست.

هر چند نباید از این نکته نیز غافل شد که جمع بندی این جریان سیاسی برای پذیریش خدمات اجتماعی از چند سال قبل و با ایجاد وحمایت از موسسات خیریه غیرانتفاعی آغاز شده است و آنها مدخل جدید کنشگری در فضای سیاسی را در این حوزه تعریف کرده اند. در واقع با به دست گیری اقدامات عام المنفعه سعی در پذیریش نقشی اجتماعی-کارکردی دارند که این امر موجبات برخوردهای نزدیک تر با مردم و آشنایی با مشکلات آنها و هم چنین تلاش برای رفع آن کاستی ها را در دل خود داراست که در نهایت این اقدامات اجتماعی-کارکردی منجر به حس اعتماد گروهی و افزایش ارزش و گسترده تر شدن بدنه اجتماعی آنها خواهد شد. این امر هم چنین باعث خواهد شد که بدنه اجتماعی حامی این جریان سیاسی از تنوع و تکثر بالاتری نیز برخوردار شود. در وقع این امر موجبات تعمیق و نفوذ هرچه بیشتر اندیشه سیاسی آنها در لایه های مختلف جامعه خواهد شد. اما در این حوزه هنوز در ابتدای راهند و اصولگرایان به صورت سنتی به دلیل داشتن شبکه های قدیمی تر و ارتباط موثق تر توانسته اند که همیشه اعتماد توده های مردم را بیشتر همراه خویش داشته اند امری که اگر اصولگریان در آن از خود سستی نشان دهند قافیه را به رقیب خواهند باخت

منتشر شده شدر:

هفته نامه مثلث

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۴
رضا حیدری

این یادداشت برای هفته نامه «مثلث» نگاشته شده است.

صحنه سیاسی جامعه ایران از پیچیدگی بالایی برخوردار است. بخشی قابل توجهی از این پیچیدگی سیاسی را باید در هویت چندگانه جامعه ایران جستجو کرد که از هم نشینی سه هویت مدرن، اسلامی و ایرانی نشات گرفته است. پیچیدگی هویتی جامعه ایران پس برخورد نزدیک تر با مظاهر مدرنیته، به  خصوص پس از انقلاب اسلامی، بر دامنه های آن افزوده شده است و از این رو هیچ گاه نمی توان به سادگی شرایط سیاسی ایران را درک، تحلیل ویا برای آن نسخه ی تجویزی صادر نمود. از این رو شاید همین امر باشد که جامعه ایران از لحاظ سیاسی،  به راحتی قابل مهندسی نیست. چرا که فاکتورهای تصمیم گیری سیاسی در جامعه ایران بسیار متنوع و متاثر از خواستگاه های بعضاً متضاد فکری-فرهنگی است. از این رو تحلیل وقایع سیاسی نیز از دشواری خاص به خود برخوردار است.

در حالی وارد سال پایانی دولت یازدهم می شویم که جامعه به تازگی از تب و تاب انتخابات مجلس فارغ شده و هیجان آن فروکش کرده است. در سال آخر تمامی دولت ها- بسته به فضای باز و یا بسته سیاسی- جناح بندی ها از وضوح بیشتری برخوردار خواهند شد و تمامی نیروهای کنشگر به دنبال آن هستند که میزان تاثیر گذاری خود را در این دوران به بیشترین حد امکان افزایش دهند.

اما در این میان دو جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی از وضعیت خاص برخوردار هستند چرا که به عنوان گفتمان های غالب فضای سیاسی جامعه ایران شناخته شده اند و سایر جریان ها و خرده گفتمان ها خود را نسبت به این دو مفصل بندی می کنند. اما در یک سال مانده به انتخابات این دو گفتمان از وضعیت سیاسی، اجتماعی یکسانی برخوردار نیستند. اصولگرایان در حالی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده می کنند که پس از دوازده سال استیلا بر قوه مقننه آن را از دست داده اند و اصلاً مطلوب خود محقق نکردند و این در حالی است که جریان اصلاح طلب بر خلاف جریان رقیب، پیروزی ولو کم رنگ، اما دلچسب را-به خصوص در تهران- به دست آورده است و از این رو امیدوارتر در حال کنش در فضای سیاسی جامعه ایران است.

در واقع اصولگریان پس از از دست دادن انتخابات ریاست جمهوری و تقسیم کرسی های مجلس با جریان رقیب به دنبال آن هستند که تا حدالامکان ریاست جمهوری را به دست آورند، اما طبیعتا این امر میسر نخواهد شد مگر اینکه این جریان نسبت به خود دست به بازتعریف زده و علت ناکامی های اخیر خود را شناسایی و دلایل موفقیت های جریان رقیب را در بخشی از فضای سیاسی بازشناسایی نماید.

بخشی از سردرگمی امروز جریان اصولگرایان را باید عدم انطباق اندیشه های سیاسی خود با شرایط جامعه دانست. البته این نکته را باید مد نظر داشته است که اساساً اصولگریان تازه نفس ترین گفتمان سیاسی جامعه ایران هستند و می توان آنها را بازنمای همان جریان های سیاسی انباشته شده در طول تاریخ انقلاب اسلامی و حتی قدیمی تر دانست که با کمی تسامح می توان ادامه دهنده جریان های مبارزه عصر مشروطه باشند که امروز و پس از انقلاب اسلامی در قامتی این چنینی در حال فعالیت و کنشکری سیاسی اند، به بیان ساده تر هیچ گاه در طول تاریخ معاصر ایران، شاهد آن نبوده ایم که جریان های مذهبی در قالب یک گفتمان فراگیر در فرایند به دست گیری قدرت و بازی سیاسی مشارکت داشته باشند و درصدد باشند که بازی سیاسی را به نفع خود برده و یا حریف را در چهارچوب فرایند بازی از قدرت بازدارند. از سوی دیگر نکته مغفول مانده در تحلیل جریان اصولگرا این است که هر چند این جریان در حوزه اندیشه سر در زمین اصول و ارزش های اسلامی و سر در آسمان تحول و اصلاح گرایی دارد اما زبان ابراز این جریان متاسفانه بیات و به اصطلاح، امروزی نیست.

در واقع اخلاق،عدالت، پیشرفت،مبارزه با ظلم،فساد و... از وا‍ژگان اصلی اندیشه جریان اصولگرا هستند اما هیجگاه نتوانستند برای بیان آن از زبان تازه تری استفاده کنند که همین امر تا حدودی آنان را نسبت به تحولات جامعه در حالتی پسینی قرار داده است؛ و این در حالی است که اصلاح طلبان همیشه در حال آزمون و خطا، نه در اندیشه بلکه در زبان و شیوه بیان خود بوده اند و از این رو از ابزارهای نوین نیز به سرعت و بهتر استفاده کرده اند. در واقع اصولگریان در حوزه اندیشه پیشتاز تر از جریان رقیب هستند، چرا که علاوه بر تاکید بر اندیشه های ارزشی و سنتی جامعه ایران در حال انطباق و درهم آمیختگی مثبت آن با مفاهیم امروزی تر جامعه هستند و این در حالی است که جریان رقیب هنوز متاثر و به بیان بهتر اسیر اندیشه مدرن خود است و این اندیشه مدرن آن زمان که زبان و ابزار مناسب خود را پیدا نمی کند تنها برای نخبگان قابل فهم است و به کنج جامعه و یا کلاس های درس می خزد و تاثیر خود را از دست می دهد. اما این برتری در حوزه اندیشه بدین معنا نیست که جریان اصولگرا در تبیین و تفسیر وقایع اجتماعی نیز دست برتر را دارد. در واقع یکی از ضعف های و انتقادات جدی به جریان اصولگرا را باید در عدم توان کافی در تبیین و تفسیر علمی وقایع اجتماعی دانست. آنجا که زبان سنت نمی تواند راهکشای تبیین وقایع اجتماعی شود و این جریان در استفاده از زبان جدید-آکادمیک- در تفسیر رویدادها دچار حالتی منفعلانه و پسینی می شود

در واقع یکی از نقاط ضعف و یا سردرگمی فعلی جریان اصولگرایان را باید عدم تطبیق مناسب بین اندیشه و ارزش های سیاسی-اخلاقی خود و زبان و ابزار مناسب دانست. به اعتقاد نگارنده یکی از دلایل شکست و به حاشیه رفتن جریان دوم خرداد  پس از سال 84 تا به کنون نداشتن زبان و ابزار مناسب ارتباط- که این ابزار نسبت به شرایط زمانی تولید می شود، هماننند شبکه های اجتماعی و...- در جهت ساده سازی مفاهیم و در عین حال کارکردی و کاربردی نمودن آن بود.

در واقع همیشه اندیشه های سیاسی دارای مفسرانی بوده اند که وظیفه ساده سازی و تفهیم آن را برای مردم به عهده داشته اند. این مفسران حدفاصل بین رهبران فکری-اجرایی و مردم می شدند و همین امر، درسترسی متقابل بین رهبران سیاسی و مردم را سخت تر و دارای پیچیدگی می کرد. امروز ابزارهای جای مفسران را گرفته اند، در واقع اصلاح طلبان پس از انتخابات سوم تیر و به خصوص فتنه 88 با درک دقیق از این نکته به جای تاکید به مفسران و شبکه انسانی از ابزارهای ارتباطی جدید تر استفاده کرده اند و با توجه به اینکه ابزار خود سازنده نوعی ادبیات خاص به خود است، عمیق ترین اندیشه های سیاسی خود را در قالب همان زبان های تازه متولد شده بازتولید و بهینه سازی می نمایند. این نکته ای که تاکنون اصولگرایان از آن غافل بوده اند.

از سوی دیگر یکی از نقصان های اساسی جریان اصولگریان در عدم توان در کارکردی-کاربردی نمودن اندیشه هایشان است. به بیان دیگر مفاهیم اصلی همچون عدالت، ظلم ستیزی، مبارزه با مفاسد و... هیچگاه توسط این جریان دارای سازوکار معین و مشخص نشد و تلاشی نظام مند از سوی آنها در جهت تحقق آن هم صورت نگرفت. این نوع اقدامات و عدم تلاش در جهت ایجاد ساختار منطم در جهت اجرای ارزش های رفتاری خود در میان مدت موجبات بی تفاوتی و در نهایت بی اعتمادی مردم را به وجود خواهد آورد.

در واقع زمانی اعتماد به شعارها و ارزش های عمیق تر و دارای پیوستی ناگسستنی خواهد شد که بتوان آنها را لمس نمود، از این رو مسئله ای چون عدالت اجتماعی که مهمترین ارزش اندیشه اصولگریان تا به حال بوده است هیچگاه دارای ساخت و سازوکاری معین جهت اجرا نشد.

از این رو بخشی از موفقیت جریان اصولگریان در رقابت های انتخاباتی به بازتعریف درست از خود و بازیابی موقعیت سیاسی اجتماعی خود نسبت به جامعه هست که بخشی از نقصان های بعضاً نظری آن در خطوط بالا به آن اشاره شد.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۸
رضا حیدری

این مطلب برای هفته نامه مثلث نگاشته شده است

ماهیت جمهوری اسلامی و درک درست از آن هنور مورد مجادله بین گروه ها و جریان های سیاسی است. گویی پس از 36 سال از وقوع انقلاب هنوز تصویری جامعه و شفاف برای برخی از فعالین و جریان های سیاسی از سیرت این انقلاب و ارزش های خاص حاکم بر آن و طبیعتاً عقلانیت تولید شده مبتی بر این ارزشها برای برخی قابل هضم نبوده و یا در مقابل هضم آن دچار مقاومت فکری شده اند.

بخشی از این چالش ها طبیعی و نشات گرفته از تنوع وچند دستگی موجود در میان نیروهای کنشگر انقلاب اسلامی بوده که می توان آنان را مدیران وقوع انقلاب نامید. این کنش گران از جریان های سیاسی-تشکیلاتی و اجرایی معتقد به مرام مارکسیتی تا نیروهای لیبرال-ناسیونال و نیروهای مذهبی و یا ترکیبی نامتجانس بین مرام های فکری مختلف بوده اند از این رو بدیهی است که چالش های نظری و ایدئولوژیک خاص به خود را داشته باشند.

اما به هر صورت و پس از کش و قوس های فراوان این نیروهای مذهبی ایران بودند که توانستند در نهایت مدیریت تحولات را به خصوص پس از 15 خرداد 42 به دست گیرند و بتوانند هم در حوزه فکری و هم اجرایی و تشکیلاتی سایر جریان های سیاسی را به حاشیه ببرند و نبض تحولات را به دست گیرند. هر چند بررسی چگونگی به قدرت رسیدن نیروهای مذهبی در جریان انقلاب محور بحث این یادداشت نیست اما می توان به رهبر کاریزماتیک امام خمینی(ره)، تجربه مبارزاتی موفق در تاریخ( از نهضت تحریم تنباکو تا ملی شدن صنعت نفت)، اعتماد متقابل مردم و روحانیت و شبکه سازی بسیار گسترده و قدیمی این طیف از اجتماع در میان جامعه ایران اشاره کرد.

به هر صورت تفوق سیاسی و مبارزاتی این جریان مذهبی و محور قرارگرفتن آن قطعاً منجر به بسط و گسترش تفکر خاص این جریان نیز شد، که همانا شکل گیری گفتمان خاص این نیروهای مذهبی است. در واقع جریان مذهبی تنها جریان سیاسی آن روزهای ایران است که از دل جامعه و شرایط خاص سیاسی- اجتماعی ایران آلترناتیو حکومت شاهنشاهی را که همانا ولایت فقیه است را عرضه می دارد و با وابستگی به حوزه های علمیه و انبوه ارزش های انباشت شده در طول تاریخ شیعه و استفاده از اصول فقه و استباط های شرعی توان تولید، پاسخ گویی و ارائه سیستم را در دل خود داراست. از این رو این جریان دارای عقلانیت بسیار خاص به خود است.

در واقع عقلانیت نیروهای مذهبی، نشات گرفته از ارزش های استوار و ثابتی در طول تاریخ تشیع است و همین اصول فکری وفقهی است-با وجود پذیرش اصل تفاوت در برداشت- که منجر می شود که جریان مذهبی در طول مبارزه -چه دارای رهبری واحد و چه بدون آن -بتوانند من حیص الجموع در یک خط مشخص و قابل تشخص حرکت نمایند. امری که سایر مرام ها و جریان های سیاسی دیگر فاقد آن بوده اند.

در واقع یکی از تفاوت عمده بین نیروهای انقلابیبا سایرین ،نوع عقلانیت حاکم بر کنش آنها است.

به بیان دیگر بستر کنش نیروهای انقلابی و مذهبی در جامعه ایران، ارزش های نهادینه شده اسلامی-اخلاقی در ساحت فقه است. از این رو پذیریش و پیش فرض قرار گرفتن این ارزش ها منجر به آن خواهد شد که رفتارهای سیاسی و اجتماعی نیروهای انقلابی و تز های مدیرتی آنان با وجود برداشت های مختلف از یک سری اصول اساسی پیروی کند و از همین روست که انحراف اجرایی و تشکیلاتی در آن بسیار کم دیده می شود. در واقع ارزش های رفتاری نهادینه شده ریشه در سنت فقهی جامعه ایران دارد و این در حالی است که در میان سایر جریان ها ارزش نهادینه شده ثابتی وجود ندارد. می توان این طور بیان کرد که در میان این گروها ارزش ها در زمان و ناظر به زمان ساخته می شوند و آن چیزی که مبنای ساخت ارزش قرار می گیرد، «منفعت» است. در واقع در هر دوره ای هر آن چیزی که منفعت حکم کند رفتار و عقلانیت متناسب با آن ساخته و تجویز خواهد شد. به بیان ساده تر مبنای کنش سیاسی در میان نیروهای مذهبی و انقلابی عقلانیت ناظر بر ارزش هاست و این در حالی است که سایر جریان ها،عقلانیت ناظر بر منفعت را اساس کنش سیاسی خود قرار داده اند.

و طبیعی است که به دلیل عدم فهم این جریان ها از مفاهیم فقهی و ارزش های اسلامی نتوانند درک درستی از ماهیت جمهوری اسلامی که زاییده همان تفکر است داشته باشند و هر از چند گاهی نسبت به اقدامات نیروهای انقلابی موضع گیری کرده و آن را تندروی خطاب کنند.

نکته دیگری که باید به آن دقت کرد و دیگر تفاوت متمایز کننده نیروهای انقلابی از سایر نیروهای سیاسی( به خصوص نیروهای ملی-مذهبی، جبهه ملی، نهضت آزادی و...) به درک آنها ازماهیت انقلاب است. در واقع بعد از 15 خرداد 42 نوک پیکان حملات نیروهای انقلاب ساختار حکومت شاهنشاهی ایران را نشانه می رود و تمام کنش این نیروها معظوف به براندازی رژیم سلطنتی است. در واقع اجماعی گسترده در خصوص سازش ناپذیری بین نیروهای انقلابی و رژیم حاکم صورت می پذیرد و تمامی تلاش ها معطوف به دگرگونی کامل ساختارهای سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه ایران است و این در حالی است که سایر جریان های سیاسی بیش از آنکه قائل به انقلاب باشند به دنبال رفرم و نهایتا تغییرات ساختاری در دل ساخت سلطنت و بر مبنای قانون اساسی مشروطه بوده است.

این امر نیز یکی از دلایل عمده عدم درک نیروهای انقلابی توسط سایر جریانهاست، بدیهی است که جریانی که به دنبال ساخت یک ساختار جدید است، نگاهی در ابتدا تخریبی و نه اصلاحی دارد و این امر برای سایرین قابل درک و فهم نیست از این رو در ابتدا به دلیل عدم فهم ارزش های حاکم بر کنش ها و در قدم بعدی عدم اعتقاد به ماهیت انقلاب هر نوع حرکتی که نظم موجود را بر هم زند محکوم به تندروی خواهد شد. البته منظور از اقدامات تخریبی، برهم زنی همایش ها و سخنرانی ها و یا اقدامات بسیار سطحی از این دست نیست، بلکه در حوزه اندیشه و مبانی نظری رفتاری، تخریبی و چالش برانگیزدارد که نظام فکری مقابل خود و ساخت ایجاد شده بر اساس آن را به چالش می کشد.

هرچندبرخی از نیروهای سیاسی و جریان ها برداشت از انقلابی گری را همان اقدامات محدود به مسائل بسیار سطحی و میدانی می کنند که زمینه کنش آن بیش از آنکه در حوزه عقل سیاسی باشد، متاثر از احساسات اجتماعی است که با پوسته ای از سیاست پوشانده شده است و با برجسته نمایی این حوزه ها اقدام به ایجاد دوگانه کاذب میانه روی و تندروی می کنند. قطعاً اقداماتی سطحی صورت گرفته از سوی برخی از نیروهای انقلابی مانند حمله چندباره به سفارت خانه های خارجی مصداق عقلانیت انقلابی نبوده است و آن چیزی که تحت عنوان میانه روی در مقابل آن طرح شده است را باید همان محافظه کاری کهنه ناظر بر منفعت دانست که اعتقادی به عمل روبه جلو ندارد و بیش از آنکه یک تفکر تحولگرا باشد مضمحل در یک اندیشه جهانی و کاملا به دنبال یک هم زیستی منفعت گرایانه و نه مسالمت آمیز دارد و مبانی فکری آن دارای یک زیست وابسته در یک تفکر و عقلانیت گسترده بین المللی است که عقلانیت محافظه کار از دل آن بیرون می آید.

از این رو آن چیزی که امروز تحت عنوان انقلابی گری واقدامات انقلابی گفته می شود، پیروی از همان اصول و ارزش های نهادینه شده است که منجر به وقوع انقلاب اسلامی شد و بیش از آنکه ناظر به اقدامات میدانی و سطحی باشد ناظر بر حوزه رفتارهای عقلانی و کنش های مصلحت گرایانه واقع بینانه از شرایط اجتماعی دارد و تفیسر کننده این ارزش ها نهادینه شده که در خطوط بالا به آن اشاره شد بر عهده رهبری نهضت است که در هر دوره بر عهده فردی خاص بوده است، تبیین خطوط و شاخص عمل انقلابی از امام خمینی (ره) به رهبر معظم انقلاب، آیت الله خامنه ای رسیده است.

منتشر شده است در:

هفته نامه مثلث

خبرنامه دانشجویان ایران

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۰
رضا حیدری

عارف همان بازیگری است که روحانی از رفتارش ناخرسند است. برخی شاید براین باور باشند که عارف با سفرهای استانی خود سهم بسزایی در ورود اصلاح طلبان به مجلس داشته، که این باور دور از واقع نیست. اما چه هدفی در پس این رفتارهای سیاسی عارف نهفته است؟
عارف یکی از گزینه های جدی ریاست مجلس است، چرا که بعد از کناره گیری از رقابت های انتخابات ریاست جمهوری؛ نزدیک ترین مسندی است که بتواند حس قدرت طلبی او را ارضاء نماید. از سوی دیگر دولت نیم نگاهی به لاریجانی دارد که در مجلس قبل برای دولت هزینه های زیادی پرداخته است.
از این رو عارف متوجه آن هست که شاید مجدداً جمع بندی نخبگان اصلاح طلب و دولتی ها به سمت انصراف وی از صندلی ریاست مجلس سوق پیدا کند. از این رو با این سفرهای استانی سه اقدام را پی ریزی کرد.
اول اینکه با حضور در مراکز برخی از استان ها و انتشار لیست تدبیر و امید در حوزه های انتخابیه با سرلیستی خود به نوعی نمایندگان راه یافته به مجلس را مدیون اقدام و تدبیر خویش کرده است
دوم بدنه اجتماعی خود را به رخ طرفداران دولت و اصلاح طلبان کشید و به نوعی این پیام را منتقل کرد که دارای پشتوانه مردمی است و از سوی دیگر راه را برای چانه زنی با نمایندگان لیست امید در مجلس برای ریاست خود هموار کرد چرا که نمایندگی برخی از آنها را مدیون اقدامات سیاسی خود میداند
سوم اینکه این استقبال ها و حمایت های مردمی این پیام را به روحانی مخابره کرده است که در صورت انصراف و کناره گیری از ریاست مجلس رقیب جدی و سرسختی برای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده است.
گویی عارف به بهانه حمایت از نمایندگان لیست امید یک سال زودتر سفرهای انتخاباتی خود را شروع کرده است و شاید اگر به صندلی بهارستان نرسد، برای صندلی پاستور خیز بردارد. در هر صورت این روزها اصلاح طلبان می خندند اما قطعا روحانی به فکر فرو رفته است. چرا که اقدامات عارف به هیچ عنوان خوشایند او نیست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۷
رضا حیدری

با برتری خفیف اصولگریان در دور اول انتخابات، کش و قوس در خصوص تعیین ریاست مجلس بالاگرفته است. لاریجانی،عارف دو گزینه جدی ریاست مجلس هستند. لاریجانی سیاست مدار کارکشته ای است، او بعد از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری بنا را بر سازش با دولت گذاشت و برای همین او و تیمش به راحتی رای اعتماد وزاری روحانی را از مجلس اصولگرا گرفتند.

همان مجلسی که احمدی نژاد را راحت نگذاشت، چند وزیر را تا پای استیضاح برد و سرآخر یکی را از وزارت منفصل کرد. تائید زنگنه وزیر پرحاشیه و جنجالی دولت روحانی و تائید 20 دقیقه ای برجام که مهم ترین قرارداد خارجی جمهوری اسلامی است هیچ جای تنشی برای روحانی و دولتش با این فرد به جای نگذاشته است. از طرفی روحانی وام دار عارف است، همو با انصراف اجباریش از سیکل انتخابات ریاست جمهوری انتخاب روحانی را بسیار راحت کرد.

هر چند اصلاح طلبان قائل به رای بالای عارف نبودند و تنها استدلال آنها برای انصراف عارف از انتخابات ممانعت از شکستن سبد رای بود، که به درستی هم جواب داد؛ اما عارف هیچ وقت این استدلال را نپذیرفت و خود را لایق ردای ریاست جمهوری میداند. اما بعد از انتخابات اسفند و با رای اولی که از تهران آورده است گویی به کمتر از ریاست مجلس راضی نیست و این در حالی است که لاریجانی شکست بدی از نماینده کم نام قم یعنی امیرآبادی خورد و با اختلاف آرا زیاد با جایگاه دوم وارد مجلس شده است.

لاریجانی شروع بدی داشته است. شرایط اجتماعی و اقبال مردمی شاید به عارف بیشتر باشد اما نخبگان دو جریان لاریجانی را بیشتر می پسندند. چرا که او پای در زمین اصولگریان و سر در آسمان اصلاح طلبان دارد. رابطه اش با قدرت های سنتی جامعه ایران مناسب و ادبیات قدرت را بهتر میفهمد، به شدت محافظه کار است و هشت سال تجربه ریاست مجلس را به دوش می کشد. او بدیل، روحانی در میان اصولگریان است، همین امر باعث شده است که دولت کار با او را ترجیح دهد.و این در حالی است که عارف فاقد این شرایط است.

او تمکینی از دولت ندارد و خود را مستحق ریاست بر آن می داند. اما دولت دنبال یک مجلس سازش کاراست، روحانی نمی خواهد با مجلس چالشی داشته باشد؛ چرا که در یک سال و نیم مانده تا انتخابات تنها می خواهد ذهنش را متمرکز بر تمدید قدرت کند و چهار سال دیگر بر مسند ریاست جمهوری بنشیند. 

حضور عارف در انتخابات ریاست جمهوری برای روحانی خوشایند نیست، از طرفی حضور او در صندلی بهارستان هم او را خوشحال نخواهد کرد، حضور عارف بر مسند ریاست قوه مقننه تندروهای اصلاح طلب را به مطالبه بیشتر از دولت سوق می دهد و اصولگریان مجلس را هم علیه دولت منسجم می کند. حضور عارف در ریاست مجلس برای دولت روحانی بازی دوسرباخت است.

لاریجانی کسی است که هم می تواند اصولگرایان را آرام کند و هم مطالبات دولت را به ثمر برساند و بخش قابل توجهی از انتقادات جریان تندرو اصلاح طلب را دفع کند. به هر صورت قطعا عارف بدنه اجتماعی بیشتری دارد اما نباید فراموش کرد رییس مجلس را مردم انتخاب نمی کنند بلکه اجماع نخبگان است که ثمر میدهد؛ اجماعی که گویا بازهم به ضرر عارف و به سود قطب روحانی-لاریجانی است.

این یادداشت را به سفارش دوستان خوبم در روزنامه الکترونیک 57 نگاشته ام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۱۴
رضا حیدری

امروز گل سرخی را دیدم که به من لبخند می زد. در پناه درخت آرام بود. با آواز باد می رقصید و من می شنیدم بوی خوش خنده هایش را.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۵۳
رضا حیدری

پنج شنبه شب دور هم جمع شده بودیم که بحث چرخید و به پیشنهاد یکی از دوستان و حمایت مابقی قرار شد جمعه برای کوهپیمایی به سمت کلکچال تهران حرکت کنیم. وسیله زیادی نداشتیم، من برای آماده شدن مجبور شدم از محل کار تا منزلمان در کرج بروم و به سرعت وسایل ضروریم را که شامل یک کوله لپ تاپی و یک جفت کفش مناسب بود را با خودم بیاورم. مابقی هم برای این صعود راه منیریه را در پیش گرفتند تا وسایل لازم از قبیل کفش کوهنوردی و عصا و... را بخرند.

شب به لطف غذای های داخل آشپزخانه سازمان یک دل سیر ماکارونی خوردیم و سنگین خوابیدیم. البته این ماکارونی چه کمی به بنده که نکرد در روز بعد!

به هر حال با زحمت خوابیدیم و با زحمت بیشتر بیدار شدیم و به سمت تجریش راه افتادیم. نماز را در امامزاده صالح خواندیم و سمت جمشیدیه حرکت کردیم. راه را که بلد نبودیم بالاجبار پشت سر مابقی کوهنوردان به سمت بالا و نورالشهدا حرکت کردیم. راه بسیار زیبایی دارد با چشمه های طبیعی بسیار خوب. ابتدای مسیر عالی بود و با انرژی حرکت کردیم اما بعد از حدود یک ساعت کم کم عوارض راه نشان داده شد با بدبختی یک ساعتی راه رفتیم تا اینکه من در یکی از گردنه ها با حالت تهوع نتوانستم ادامه بدهم. مجبور شدیم کمی استراحت، کمی آب و کمی شکولات بخورم تا حالم بهتر شود. خلاصه ادامه دادیم تا اینکه به نورالشهدا رسیدیم فاتحه ای خواندیم و راه افتادیم تا صبحانه را در کمپ اصلی بخوریم. بعد از نیم ساعت پیاده روی و رسیدن به کمپ بساط صبحانه را آماده کردیم و آن را میل نمودیم که من هوایی شدم برخلاف برنامه به قله صعود کنم که با مخالفت دوستان همراه شد با اصرار من دوستان راهی شدند اما هر چقدر حرکت کردیم این انکار دوستان و تمایل به بازگشت در آنها بیشتر شد قبل از یال آخر دوستان برگشتند و من یکه و تنها و مصصم به راهی که آماده ادامه مسیر یک ساعته را پیمودم و موفق شدم برای اولین کوهپمایی عمرم قله 3150 متری کلکچال رو فتح کنم. احساس شیرینی بود. اینکه بر بام تهران باشی 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۲
رضا حیدری

«جناب اشرف صدراعظم... چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجاریه، علماء، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود» این بخشی از دستور مظفرالدین شاه قاجار در خصوص تاسیس مجلس شورا است. دورانی که به مشروطه معروف شد و در بستر آن می توان بسیاری از تحولات سیاسی ایران معاصر را تحلیل نمود.

تاسیس مجلس شورای ملی-اسلامی، شاید دستاوردی بزرگتر از آن چیزی بود که متحصنین در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و سفارت انگلیس انتظارش را داشتند؛ اما به هر حال تاسیس آن موجب شد بسیاری از تحولات سیاسی تاریخ معاصر ایران را متاثر از خود نماید.

بازخوانی تاریخ مشروطه نیازمند مداقه و کاووش دقیق و عمیقی است که در این مقال نمی گنجد اما آن چیزی که در این اثنا دارای اهمیت مضاعف است نوع برخورد حکومت و دولت ها با مجلسی است که آن را نه روشنفکران غربگرا و نه علمای اعلام بلکه خود مردم بنیان نهادند.

تا قبل از شکل گیری مجلس با تسامح توزیع قدرت در ایران حول و محور دو کانون مذهب و علمای مذهبی و حکومت و شاهان بود. هرچند در دوران صفوی و قدرت گیری این سلسله، با نزدیکی علما به دربار قدرت تک کانون شد و تنها میدان دار شاه هان صفوی شدند که بسته به قدرت و درایت خود آن را در قبضه خود داشتند. این توزیع قدرت در دوره قاجار مجدد دوکانونه شد و بسته به  نفوذ، درایت و سایر عوامل کفه آن به سود شاهان و یا علما می چرخید. بعد از روی کار آمدن ناصرالدین شاه این توزیع قدرت که در حالت کاملاً متوازن بود بیشتر حالت رقابت و تضاد به خود گرفت. در واقع علما و روحانیون مرجع مردم در مقابل دولتی تعدی گر شدند. به دلیل بی کفایتی شاهان قاجار این بدبینی به دولت و دولتی ها و نماینده های دولتی در ذهن مردم ریشه دوانیده بود.

با قانون مشروطه و شکل گیری مجلس، کانون دیگری برای توزیع قدرت شکل گرفت که کم کم بخش عمده از قدرت روحانیون در آن هضم شد و بعدها افرادی چون آیت الله کاشانی به ریاست آن میرسند اما دولت هیچگاه با این ساختار نوظهور کنار نیامد و برای او خوشایند نبود. مردم حق داشتند در برابر دولت از خود و از حقوق خود دفاع کنند. اساساً تاریخ مجلس در ایران بی نهایت جذاب و پرفراز و نشیب است. همیشه در گیرودار بودن و ماندن است و در همین حین شاهان و دولتی ها هم در تلاش برای از بین بردن آن.

در طول تاریخ نهضت مشروطه تا به کنون نیز این نگاه اقتدارطلب و دیکتاتور مابانه که نشات گرفته از همان تمرکز قدرت در یک کانون و نهایتا در دست یک شخص است موجب شده است که مجلس بیش از آنکه تبلور اراده یک ملت باشد اراده یک جریان سیاسی، یک شخص و یک فکر بوده است.

مخالفت با مجلس بسته به شخصیت و توان افراد و گروه حاکم متفاوت بوده است. در تیر 1287 به دستور محمدعلی شاه قاجار به توپ بسته شد. تا قدرت کماکان در دولت متمرکز بماند. البته این روند دیکتاتور مابانه در قبال مجلس هیچگاه متوقف نشد چرا که با روی کارآمدن رضاخان میرپنج نیز مجلس فرمایشی شدو  از مجلس چهارم تا سیزدهم نیز تحت سیطره قدرت وی قرار گرفت. بعد از آن نیز تنها دو مجلس چهاردم و پانزدهم و شانزدهم (آنهم بعد از تجدید انتخابات به دلیل تقلبات گسترده) به دلیل شرایط خاص حاکم بر کشور از آزادی نسبی و عدم دخالت گسترده دولت برکنار بود.

اما گویی هیچگاه سیاسیون و دولتی ها نگذاشتند که مجلس مستقل باشد و مستقل بماند چرا که اینبار دکتر مصدق، حقوقدان باسابقه کشور با رفراندمی خلاف قانون اساسی مجلس هفدهم را به تعطیلی کشاند و با سقوط دولت وی و تا قبل از انقلاب اسلامی هیچگاه مجلسی به دور از دخالت دولت برگزار نشد.

این خودرایی و تلاش برای انحصار قدرت در دست یک جریان و یک گروه ریشه در تاریخ چندهزار ساله ایران دارد. تفکر و استبداد رایی که هیچگاه حتی تا به امروز نیز از بین نرفته است چرا که هنوز دولت و نمایندگان دولت در تلاشند که مجلس را به نفع خود مصادره کنند و از دل آن یک مجلس بله قربان و چشم قربان گو در بیاورند.گفته های سعید ججاریان یکی از تکنیسین های جریان اصلاحات در خصوص شان مجلس و دولت جالب توجه است که گفته بود «من معتقدم حتی اگر قرار باشد قانون اساسی عوض شود، باید شرایطی فراهم شود تا مانند بسیاری از کشور‌ها، دولت بتواند مجلس را منحل کرده و انتخابات زودهنگام برگزار کند تا مردم مجدداً رای دهند و سیستمی هماهنگ پدید آورند»

از این دست صحبت ها متاسفانه  بسیار شنیده می شود. اینکه رئیس جمهور فعلی بیان می کند دلمان می خواهد اعتدالی ها به مجلس بروند تا اینکه دولت های قبلی و فعلی در صدد تهیه لیست ها انتخاباتی خود هستند.

به هر حال هرگاه به تاریخ مجلس در ایران نگاهی می اندازیم متوجه می شویم آنگاه که قدرت مردم بیش از قدرت دولتی ها قرار گرفت و مجلس از نمایندگان مردمی مملو گشت شاهد برکات زیادی بوده ایم، چه آن مجلس اول مشروطه که قانون محدودیت قدرت استبدادی را امضاء کرد و چه مجلس شانزدهمی که ملی شدن صنعت نفت را تصویب نمود

انتخابات پیش رو نیز هم چنین است از یک سو دولت در صدد است که نمایندگان خود را وارد مجلس کند که اگر این طور شود باید گفت که تاریخ خودکامگی های دولت های پیشیین تکرار می شود و از سوی دیگر مردم هستند که باید نمایندگان خود را وارد قوه مقننه کنند. نمایندگانی که بتوانند دولت رکود را بعد از سه سال پاسخگو کنند

در آخر باید گفت مجلس وقتی آزاده باشد همه دیکتاتورها برایش قد علم می کنند.فرقی نمی کند در چه ردای وچه مسلکی. محمدعلی شاه قاجار منحل کرد.مصدق هم! روش فرق کرد.اولی به ذات سلطانی و جبروتی،مجلس نحیف مردم رنجور را به توپ بست دیگری هم هرچند پالانش فرق می کرد.اما در ردای قانون،امید ملت را خاموش نمود. فرقی نمی کند،مجلس آزاده همه دیکتاتورها برایش قد علم می کنند مجلس آزاده هزینه میدهد،اما برای مردمش،برای کشورش چه باک، بگذار دیکتاتور ترین حقوقدان ها،مردمی ترین نهادها را تخطئه کنند مهم این است که مجلس وکیل المله باشد و لاغیر....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۲۸
رضا حیدری

چند وقتی است که در اوهام خویش زنده ام...... در خیالم زندگی موازی در جریان است که بیشتر از آن لذت میبرم

بسیار، بسیار خسته شده ام..... جسم نه؛ روحم بی نهایت فرسوده و فرتوت شده است

خسته تر از آنم که میدانی.... خسته تر آنکه باور داری!

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۲۴
رضا حیدری

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۱۳:۲۸
رضا حیدری

لحظه ای سکوت! خودت را غرق در آرامش طبیعت کن!

ارتفاعات آبعلی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۷
رضا حیدری

گویی همیشه بودن و یا نبودن مسئله این بوده است،شاید هیچ گاه تقدیر را تدبیر نباشد.چه من باشم و چه نباشم و چه آن سان که طعم شیرین به تو رسیدن مزه ی تلخ جدایی بگیرد،سعی کن که نیمه نبوده ی وجودت را با عشق پر کنی.
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۴
رضا حیدری

سلام خدمت دانشجویان و دانش پژویان گرامی،همان طور که در کلاس قول دادیم،جزوه «مخاطب شناسی» آماده و به زیور طبع آراسته شد.فایل pdf آن هم برای دانلود شما بزرگواران قرار داده شد.علاوه بر مطالعه یقیناً ما را از انتقادات خود مستفیض خواهید نمود.

مخاطب شناسی

دانلود جزوه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۱
رضا حیدری
این مطلب برای روزنامه وطن امروز نگاشته شده است
اکثر متفکران سیاسی بر این باورند که فساد یک بیماری انکار‌ناپذیر در همه جوامع و تمامی سیستم‌های سیاسی اعم از دموکراتیک، سوسیالیستی، دیکتاتوری، فئودال و...بوده است و با کمی تسامح می‌توان عمر این بیماری اجتماعی را به قدمت تمدن بشری دانست. این معضل اجتماعی همیشه متفکران و مصلحان اجتماعی را بر آن داشته است تا برای مقابله با آن تدابیر، راهبردها و رهیافت‌های متفاوت و متنوعی را طرح‌ریزی و اجرا کنند. از این رو نظریه «مونتسکیو» اندیشمند فرانسوی قرن 18 در خصوص تفکیک قوا هم در خصوص مبارزه با فساد قابل تحلیل است چراکه وی عقیده داشت که قدرت و ثروت در هر دولتی متمرکز باشد فساد‌برانگیز است. در خصوص علل وجود فساد و پیدایش آن باید به علل روانشناختی و جامعه‌شناختی آدمی دقت کرد. تنوع طلبی، فرصت‌طلبی و طمع ذاتی آدمی ایجاد‌کننده اصلی فساد چه در حوزه ساختاری و کلان و چه در بعد فردی است. بررسی تفاوت مجاری بروز فساد در ساختار کشورهای جهان سوم و تفاوت آن با کشورهای توسعه یافته، تجربیاتی به دست می‌دهد که می‌تواند برای کشورهای علاقه‌مند به گام برداشتن در روند توسعه مفید باشد.
 

تعریف و انواع فساد

طبق تعریف بیان شده در فرهنگ وبستر، «فساد پاداش نامشروعی است که برای ورود فرد(کارگزار دولتی) به تخلف از وظیفه محوله پرداخت می‌شود» از طرفی تقسیم‌بندی‌های متفاوتی هم از فساد صورت داده شده است. هایدن هایمر براساس تفاوت دیدگاه مردم و نخبگان سیاسی نسبت به فساد، سه نوع فساد را از هم متمایز می‌نماید: (حبیبی، 1375, ص 15)

1- فساد سیاه: کاری است که از نظر توده‌ها و نخبگان منفور است(مانند رشوه گرفتن مهندس ناظر و نادیده گرفتن معیارهای ساخت)

2- فساد خاکستری: کاری که اکثر نخبگان منفور می‌دانند اما مردم نسبت به آن بی‌تفاوت هستند(مانند کوتاهی کارمندان در اجرای قوانینی که مردم دوست ندارند و نخبگان مفید می‌دانند)

3- فساد سفید: کاری که ظاهراً خلاف قانون است ولی نخبگان و مردم مهم و مضر نمی‌دانند.

اما کلیتگارد(1996) مدل ساده زیر را برای بیان بحث فساد ارائه کرده است(تقوی، 1384):

فساد= قدرت انحصاری+ اختیار- پاسخگویی

از سویی دیگر برای مطالعه فساد به عنوان یک معظل اجتماعی رویکردهای متفاوتی نظیر «هزینه- فایده، محرومیت نسبی، رانت جویی، حامی- پیرو و...» وجود دارد، اما شاید برای تحلیل و بررسی وضعیت فساد در جوامع استفاده از دو نظریه «کارکردگرایی ساختاری» در سطح کلان و نظریه «عقلانیت فردی» در سطح خرد به عنوان دو رهیافت مناسب برای تحلیل فساد در سطح جامعه بتوان استفاده کرد.

نظریه کارکردگرایی ساختاری به دنبال تحلیل کیفیت و کارکردهای کلان در سطح جامعه است و نظریه عقلانیت فردی نیز بیشتر به دنبال تحلیل کارگزاران حکومتی و غیرحکومتی است در سطح خرد بوده و بیشتر مناسبات فردی را دنبال می‌کند، لذا در بررسی و مقایسه فساد در جوامع توسعه‌یافته و جهان سوم ترکیب این دو رهیافت می‌تواند ابزار مناسبی باشد.

بررسی فساد در سطح کلان

برای بررسی فساد در سطح کلان و مقایسه فساد کشورهای توسعه‌یافته و جهان سوم، دولت به عنوان بزرگ‌ترین بازیگر و کارگزار اصلی مورد بررسی قرار می‌گیرد. در واقع زمانی که بحث از فساد در هر جامعه‌ای می‌شود خواه و ناخواه ذهن به سوی دولت‌ها می‌رود. مؤلفه‌های مختلفی در بررسی بین دولت‌های کشورهای درحال توسعه و توسعه‌یافته وجود دارد که «گستردگی، پیچیدگی، مردم‌سالار‌ بودن، کارآیی، پاسخگویی و...» را می‌توان از مهم‌ترین آنها دانست.

می‌توان این طور گفت که در کشورهای درحال توسعه گستردگی و ناکارآمدی دولت منجر به ایجاد فساد شده است. گستردگی بیش از اندازه دولت یکی از مهم‌ترین این دلایل است که خود ناکارآمدی را نیز به دنبال دارد. به بیان دیگر گستردگی دولت از چند جنبه بر روند فساد تأثیر‌گذار است:

1- بزرگی دولت منجر به گستردگی حیطه اختیارات شده و مقامات در سطح وسیعی دارای اعمال قدرت و نفوذ می‌شوند.

2- این گستردگی احساس نیاز کاذب برای جذب کارمند را برای رفع امور به وجود می‌آورد؛ کارمندانی که عموماً ناکارآمد هستند.

3- از طرفی به دلیل نبود مدیران لایق و متخصص در سطح بالای مدیریتی خود به خود موجب گسترش ضعف مدیریتی و فساد می‌شود.

به بیان دیگر اختیارات گسترده دولت، حساب‌کشی اندک، عدم نظارت دقیق و غیر ارزشی و سیستماتیک، انگیزه‌های شخصی در بخشی از مشاغل دولتی به‌علاوه مسئولانی با امضاهای طلایی از ارکان اصلی فساد اجتماعی در جوامع جهان سوم هستند. گویی در کشورهای توسعه‌نیافته ساختارهای بیمار و افراد منتفع از مفاسد سیستماتیک دست در دست یکدیگر داده و با هم فریاد «زنده باد فساد» در می‌دهند. از سویی دیگر باید به سیطره طیف خاصی از تکنوکرات‌ها و نخبگان بر ساختار اداری و سیاسی کشورها هم اشاره کرد. این در حالی است که سیستم اداری و سیاسی کشورهای توسعه یافته روندی کاملاً بالعکس آن چیزی را طی کرده که در کشورهای جهان سوم صورت گرفته است. دولت کوچک با تعداد کارمندان کمتر و البته نگاه تخصص محور، سیستم پاسخگویی و از همه مهم‌تر نظارت مستمر بر فعالیت همه اعضای جامعه به خصوص مسئولان رده‌های مختلف از این ویژگی‌ها است. هر چند این به معنای عدم فساد مالی یا اداری در کشورهای توسعه‌یافته نیست، اما آن چیزی که باید در تحلیل این سری کشورها مد نظر داشت این است که فساد در کشورهای توسعه‌یافته در رده‌های بالای سیاسی یا اقتصادی صورت می‌گیرد اما در کشورهای جهان سوم این فساد در همه شئون اجتماعی- اقتصادی صورت می‌گیرد و باید این واقعیت تلخ را هم پذیرفت که در کشورهای جهان سوم بحث فساد به عنوان یک پدیده ساده و عادی‌انگارانه مورد پذیرش قرارگرفته شده و فساد گویی به عنوان فرهنگ عامه این کشورها پذیرفته شده است. می‌توان این طور گفت که گستردگی بیش از اندازه دولت و نبود سیستم نظارت وجهه مشخصه کشورهای توسعه‌نیافته یا در حال توسعه است. در این کشورها فساد در سطح اول و سطوح نخبگان سیاسی امری رایج و پذیرفته شده است. در واقع به دلیل شفاف نبودن روند به دست‌گیری قدرت توسط نیروهای سیاسی در کشورهای جهان سوم و دموکراسی ویترینی و فانتزی و عدم چرخش صحیح قدرت، شاهد آن هستیم که طیف خاصی از نیروهای سیاسی به وجود می‌آیند که قدرت را در سطوح مختلف به دست می‌گیرند، در واقع یا به صورت رسمی قدرت را در دست دارند یا به دلیل عدم شفافیت و غیر دموکراتیک بودن ساز و کار چرخش قدرت سیاسی، به صورت لابی‌های قدرتمند در سایه، از مزیت‌های قدرت انتفاع می‌کنند. این روند در کشورهایی تشدید می‌شود که چرخش قدرت به وسیله کودتا صورت گرفته باشد، در این حالت نیروهایی که قدرت را در اختیار می‌گیرند به دنبال آن هستند که هرچه بیشتر از فرصت به وجود آمده برای منافع شخصی خود استفاده کنند.

تفاوت دیگری که کشورهای جهان سوم و توسعه‌یافته در بعد کلان با یکدیگر دارند «مناصب و پست‌های عمومی» است. به بیان ساده‌تر، در دولت‌های توسعه‌یافته بر اساس صلاحیت و توانمندی- اصل شایسته‌سالاری- افراد پست‌ها و مناصب را در اختیار می‌گیرند و بعد از دوره زمانی خاصی مناصب در اختیار دیگران قرار می‌گیرد؛ اما در کشورهای جهان سوم جدای از اینکه شایسته‌سالاری مورد توجه نیست، مسئولان در هر رده و جایگاهی که باشند خود را صاحب منصب و مالک دارایی‌های دولت می‌دانند. این روند مناصب موروثی در گذشته به شدت به چشم می‌خورده است، هر چند هنوز در برخی از کشورها- مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس- هنوز این امر را شاهد هستیم. بی‌ثباتی در تصمیم‌گیری هم از دیگر تفاوت‌های عمده بین کشورهای توسعه‌یافته و جهان سومی است که این امر هم ناشی از ناهماهنگی دستگاه‌های سیاسی- اجرایی کشورها است که منجر به ایجاد تصمیم‌های خلق‌الساعه می‌گردد، از این‌رو عموماً کشورهایی که مبتلا به فساد هستند اساساً دارای برنامه‌های بلند مدت و عملیاتی توسعه در شئون مختلف اجتماعی نیستند از این رو برنامه‌ریزان توسعه در کشورهای توسعه‌نیافته ابتدا اقدام به «خانه تکانی» در داخل می‌کنند. به عبارتی به ایجاد ثبات، نظم و در نهایت ایجاد نظم مطلوب مبادرت می‌کنند. نظم مهم‌ترین عامل و عنصر ضدفساد در هر سیستم و کشوری است چراکه شفافیت در ساختارها را به دنبال می‌آورد و شفافیت مهم‌ترین عامل ضدفساد است. البته این نکته نیز نباید مغفول بماند که بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته هرچند توانسته‌اند فساد سیستماتیک و سازمان‌یافته بوروکراتیک را تاحدود قابل توجهی کنترل نمایند، اما شبکه‌های کلان و مافیایی فساد که از طرفی در مناصب سیاسی و از سوی دیگر تحت حمایت کارتل‌های غول پیکر اقتصادی هستند، فسادهای پیشرفته‌ای در روندهای سیاسی رقم می‌زنند که کمتر از آن سخن به میان آمده است. اتحاد استراتژیک غول‌های اقتصادی و استفاده از ابزارهای قدرت برای خارج نمودن رقبای سیاسی و اقتصادی از میدان نمونه‌هایی از مفاسد غیرقابل پیشگیری کشورهای در حال توسعه است که خود به آن اذعان دارند.

بررسی فساد در سطح خرد (عقلانیت فردی)

جدای از بررسی فساد در حوزه کلان هر کشوری- عموماً وقتی از فساد نام برده می‌شود، فساد ساختاری به ذهن متبادر می‌شود- به نظر نگارنده این خطوط فساد در حوزه خرد و فردی از اهمیت بارزتری برخوردار است. در مقدمه این نوشتار هر چند به صورت گذرا اشاره شد که اساساً فساد و میل به آن از انحرافات ذاتی انسان است و نباید آن را یک عارضه بیرونی نامید، هر چند شرایط اجتماعی هم به شدت در این امر تأثیر دارد(البته منظور نگارنده تأیید تمام نظریه فلاسفه اسکولاستیک که فساد را ناشی از حرص سیری‏ناپذیر انسان می‏داند نیست) به هرصورت بررسی فساد در سطح خرد از اهمیت بالاتری برخوردار است چراکه در این معادله این رفتار و کردار آدمی در خصوص معضل فساد است که مورد بررسی قرار می‌گیرد. در بررسی وضعیت فساد در کشورهای جهان سوم و توسعه‌یافته، اولین مؤلفه مورد بررسی تفاوت در سطح دستمزدهای کارکنان و نیروهای اجرایی است. در کشورهای توسعه‌نیافته(جهان سوم) سطح دستمزدها پایین‌تر از کشورهای توسعه‌یافته است، البته این دستمزد پایین باید با شرایط نامناسب و متزلزل اقتصادی کشورهای جهان سوم جمع بسته شود تا متوجه میل بیشتر کارکنان این کشورها به سمت و سوی فساد اداری و...بشویم. در کشورهای در حال توسعه تورم و گرانی امری رایج است، این بی‌ثباتی در بازار موجب می‌شود که اساساً بحث پس‌انداز مالی چشم‌انداز روشنی نداشته باشد و ثبات لازم برای زندگی به صورت مطلوب شکل نگیرد با توجه به این شرایط کارمندان بخش‌های عموماً دولتی میل به سوی دریافت رشوه و فرار از کار پیدا می‌کنند تا بتواند خلأ ناشی از بی‌ثباتی در اقتصاد را برطرف کنند. نگاه «خویشاوند سالاری» نیز در حوزه خرد فساد قابل بررسی است. همان طور که در سطور بالا نیز بدان اشاره شد، در جوامع توسعه‌نیافته اصل شایسته‌سالاری و شغل‌های اکتسابی کاملاً روشن و قابل پذیرش نیست، از این رو در این سری از کشورها زمانی که فرد یا افرادی به سمت اجرایی دست پیدا می‌کنند به سرعت سایر مناصب موجود را بین آشنایان خود تقسیم می‌کنند و شرایط کاری را برای این دسته از افراد به وجود می‌آورند، هر چند خود این سری اقدامات در بین مردم کشورهای در حال توسعه نهادینه شده است و معمولاً این توقع و انتظار در آنها وجود دارد که به هر قیمت و به هر صورتی که شده باید پشتیبان یکدیگر باشند و یکی از این ادای دین‌ها در دست‌گیری شغلی است، البته در تحلیل این امر باید به این نکته نیز اشاره کرد که فساد خویشاوند سالاری خود به «نگاه ابزاری به سمت‌های مدیریتی» از سوی اشخاص بازمی‌گردد.

به هر صورت مبحث فساد و مقایسه آن با کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه بحث بسیار جالب و البته گسترده‌ای است، که بررسی تمامی یا حتی بخش کوچکی از آن خارج از حوصله این یادداشت است، اما می‌توان به صورت کلی به این امر اشاره کرد که برای تحلیل درست معضل فساد در هر کشوری باید ابعاد ساختاری آن را از ابعاد فردی و خرد، جدا کرده و سپس به تحلیل آن اقدام نمود. لازم به تذکر مجدد این نکته است که برای مقابله با بیماری فساد در هر کشوری باید ابتدا ثبات لازم مدیریتی در داخل کشور صورت بگیرد- متأسفانه تغییرات سلیقه‌ای، اتوبوسی و جناحی یکی از این آفت‌ها است که از سوی جریان‌های سیاسی در داخل کشور صورت میگرد - و سپس نظم لازم دیکته شود و در نهایت با طرح‌ریزی میان‌مدت نظم مطلوب در کشور ایجاد شود، در حالت نظم مطلوب نهاد‌های ناکارآمد در هر سطحی که باشند منحل و نهادهای پویا‌تر تعریف می‌شوند؛ امری که از سوی بسیاری از کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا مانند ویتنام، کره جنوبی، چین، هنگ کنگ و مالزی صورت گرفت.

پی‌نوشت:

1- حبیبی. ن. (1375). فساد اداری. تهران: وثقی، ص 15

2- تقوی. ع. (1384). تأثیر فرهنگ سازمانی بر فساد اداری. نشریه تدبیر، شماره181

منتشر شده در:

جوان آنلاین

روزنامه وطن امروز

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۵۲
رضا حیدری

شنیده بودم که به شدت مردمی است و با دیگران رفتارش توفیر دارد.خب از قدیم نقل است که شنیدن کی بود مانند دیدن! 

یک قرار ملاقات را برای مصاحبه تنظیم کرده بودیم با ایشان.راس ساعت جلوی دژبانی بودیم که متوجه شدیم که مقدمات حضور ما مهیا شده و ماشین هم برای انتقال تا دفتر فرماندهی آماده.کمی بعد محوطه بسیار بزرگ ستاد را طی کرده و جلوی ساختمان فرماندهی کل پیاده شدیم.

وارد شدیم.یک راهرو طی شد و وارد سالن انتظار شدیم.خوش وبش متعارف با یک نظامی بسیار آراسته و موقر که بعد فهمیدیم رییس دفتر امیر است.صرف یک چای و بعد انتظار تا نوبت مراجعه ما شود.

یخچال و تلوزیون دفتر فرماندهی کالای ایرانی است.تلوزیون «صنام»و یخچال «یخ سازان»! 

قندان هم طرح اسلیمی دوره صفویه است.رنگ فیروزه اش خودش تنوعی است در آن سکوت! 

سرگرم چک کردن سوالات هستم و گپی کوتاه با عکاس نشریه که آجودان ما را به دفتر امیر راهنمایی کرد.

دفتر فرمانده کل شاید از دفتر رییس دانشگاه ما کوچکتر بود.ولی صفایش بیشتر.یک سلام و علیک مختصر و کوتاه.نامه ای امضا می شود و امیر به گرمی ما را تحویل می گیرد. 

دفتر مختصر و مفید اما عجیب شلوغ است،کارتابل ها،پوشه ها و پرونده روی میز شورش کرده بودند!و امیر با حوصله، گویی برای مختصر زمانی سرکوبشان کرده بود و کمی نظم داشتند! 

اشاره کردم که به دنبال سوالات کلیشه نیستم و شاید سوالاتم کمی کنایه داشته باشد،جوابم یک لبخند پدرانه بود همین

کمی از حضور ایشان در رسانه ها و جمع دانشجویان صحبت کردم و ضعف نیروهای مسلح در حوزه تبلیغات،پذیرفت و کمی هم از رسانه ها گله داشتدکه کم کاری می کنند. مصاحبه که شروع شد دیگر او یک فرمانده نبود و من یک روزنامه نگار،بلکه گپی شده بود دوستانه

عنان زمان از دستم خارج شده بود.به رییس دفتر امیر قول داده بودم که راس ساعت مقرر تمام کنم تا امیر به جلسه بعد برسد.هرچند بعد از مصاحبه متوجه شدم دو تن از امرای ارتش را من پشت در منتظر گذاشته ام.البته بدیهی بود که چند تیکه ای هم از طرفشان نثارم شود! گویی امیر متوجه شد که از لحاظی زمانی ما را در مضیغه گذاشته بودند گفت:خیالتان راحت تا تمام سوالات تمام نشود بیرون نمیری!

خب چه بهتر که من نیم ساعت دیگر باشم.هر چند موقع بیرون رفتن نگاه رییس را هنوز در یاد دارم! 

به هر صورت مصاحبه ما با امیر دریادار سیاری تمام شد، هر چند که یک هدیه هم گرفتم! اما در ذهنم این فکر مرور می شود و قلبا خوشحال از اینکه در کشوری زندگی می کنم که به راحتی می توان به بالادست ترین مقامات لشکری و کشوری دست رسی داشت و به راحتی و بدون هیچ ترسی صریح ترین سوالات را بپرسی

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۳۴
رضا حیدری

مجلس وقتی آزاده باشد همه دیکتاتورها برایش قد علم می کنند.فرقی نمی کند در چه ردای وچه مسلکی.
محمدعلی شاه قاجار منحل کرد.مصدق هم!
روش فرق کرد.اولی به ذات سلطانی و جبروتی،مجلس نحیف مردم رنجور را به توپ بست
دیگری هم هرچند پالانش فرق می کرد.اما در ردای قانون،امید ملت را خاموش کرد.
فرقی نمی کند،مجلس آزاده همه دیکتاتورها برایش قد علم می کنند
مجلس آزاده هزینه میدهد،اما برای مردمش،برای کشورش
چه باک، بگذار دیکتاتور ترین حقوقدان ها،مردمی ترین نهادها را تخطئه کنند
مهم این است که مجلس وکیل المله باشد و لاغیر....

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۲۸
رضا حیدری

بخت عشاق را بد بریده اند.چرا که از ازل تا به ابد،عاشقی را به صبوری پیوند زده اند،زمان محک خوبی است.سره از ناسره در کشاکش صبوری عشاق عیان می شود،اگر نه هر هوسی عشق می شد و به قداست می رسید

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۳ ، ۱۷:۴۴
رضا حیدری

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۳ ، ۱۱:۴۲
رضا حیدری

عقربه ساعت دیپلمات ها در حال صفر شدن است.آیا توافق نهایی صورت میگیرد؟این پرسشی است که ذهن بسیاری را درگیر کرده است.

سه آذر زمان تعیین شده از سوی ایران و 5+1 برای رسیدن به توافق نهایی است. این که این توافق از سوی ایران و سایر کشورها صورت می گیرد یا خیر،سوژه اصلی رسانه بوده است. بسیاری از کارشناسان سیاسی بر این باورند که نمی توان به نتیجه مذاکرات حداقل در سه آذر امیدوار بود و کشورهای مذاکره کننده تنها در بر سر موضوعات کلی در حال چانه زنی هستند تا بتوانند در آینده توافق نهایی را به امضاء برسانند.

به هر حال روی کار آمدن حسن روحانی و چینش تیم مذاکره کننده می تواند فرصت مناسب برای کشورهای غربی در خصوص امضای یک توافق نامه باشد تا مسئله هسته ای را ببندند. هر چند که نزدیک به دو سال است که غربی ها نتوانسته اند از این تغییر در سیاست خارجی ایران استفاده کنند.

به هر صورت و با نگاهی به اقدامات کشورهای غربی در مواجهه با ایران نمی توان سیگنال های مثیتی دریافت کرد.هنوز بسیاری از شرکت های داخلی و خارجی به دلیل آنچه که نقض تحریم های ایران خوانده می شود جریمه می شوند و افراد حقیقی و حقوقی بسیاری نیز به دادگاه فراخوانده شده اند.این اقدامات منفی از سوی کشورهای غربی موجب شده تا حدودی مواضع تیم مذاکره کننده ایران از انعطاف کمتری نسبت به دوسال برخوردار باشد

به هر حال امضای توافق نامه خوب و متناسب با منافع ملی تنها خواسته ی مردم ایران از دولت و تیم مذاکره کننده است.اما امضای«برنامه اقدام مشترک» یا همان توافق نامه ژنو تردید های بسیاری را در خصوص تیم مذاکره کننده ایرانی به وجود آورده است.بسیاری از اساتید علوم سیاسی و حقوق بین الملل آن توافق نامه ضعیف خواندند و از ابهامات حقوقی آن سخن گفتند.در توافق ژنو آن چیزی که مقامات کشور توانسته بودند به دست بیاورند چندگشایش های مالی محدود برای آزاد سازی بخشی از درآمدهای نفتی ،تامین قطعات خودرو و هواپیما بود.

اما بعد از گذشت بیش از یک سال از آن توافق نامه شاهد آن هستیم که اتفاق خاصی صورت نگرفته است.قیمت خودرو افزایش پیدا کرده،هیچ قطعه هواپیمای به ایران صادر و تحویل داده نشده و در واگذاری منابع مالی هم گشایش خاصی صورت نگرفته است.اما جو روانی ایجاد شده از سوی رسانه های حامی دولت این توافق ضعیف را به عنوان یک برد تاریخی نشان داده اند.

سال گذشته بود که یکی از نشریات نزدیک به دولت  به خاطر اینکه برای توافق ژنو تیتر «جشن هسته ای» را انتخاب کرده بود از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد شایسته دریافت 400 میلیون تومان شد.

به هر حال زمان تعیین شده برای توافق نهایی به روز آخر خود رسیده است.اینکه توافق صورت میگیرد یا خیر،برای مردم ایران اهمیتی ندارد.در واقع همه منتظر یک توافق خوب هستند.توافقی که بتواند حقوق و منافع ملی کشور را تامین کند.

آیا با حصول یک توافق نه چندان شایسته بازهم رسانه های حامی دولت فضای سازی خود را شروع خواهند کرد و تمام اقدامات دولت را تایید خواهند کرد؟نگاهی این رسانه همین امر را نشان می دهد.برای رسانه های حامی هیچ فرقی بین یک توافق خوب و بد وجود ندارد،نفس امضای یک کاغذ برای آنها کافی تا دوباره فضای روانی جامعه را تحریک کنند.

اینکه واقعا این رسانه ها برای اقدامات دولت این فضا سازی ها را انجام می دهند و یا به دنبال دریافت بخشش های میلیونی مقامات دولتی هستند سوالی است که فعلا نمی توان به آن جواب داد.

اما آنچه که اهمیت این است که مردم و سایر رسانه های مستقل از دولت باید کنش متناسبی با این سری اقدامات داشته باشند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۳ ، ۱۶:۴۳
رضا حیدری
این مطلب برای«مرکز مطالعات راهبردی برهان» نگاشته شده است
ارتحال آیت‌الله مهدوی کنی (ره)، کاهش سی‌درصدیقیمت نفت و تأثیر مستقیم آن بر معیشت مردم و گرانی برخی از موارد مصرفی و خوراکی در آستانه‌ی محرم، همگی از رویدادهای مهمی است که در روزهای اخیر به وقوع پیوسته است. برخی از این مسائل مستقیماً بر زندگی یک‌یک مردم تأثیر خواهد داشت. کاهش شدید و به‌یکباره‌ی قیمت نفت ایران، یکی از این موارد است.
 
اما با سیری در رسانه‌ها (چه داخلی و چه خارجی) و حتی گفت‌وگوهای روزمره‌ی مردم، مسائل فوق‌الذکر فعلاً از اولویت ذهنی آن‌ها برخوردار نیست. آنچه امروز ذهن عده‌ی قابل توجهی از مردم را به خود مشغول کرده، یک ماده‌ی شیمیایی است: اسید.
 
 
اصل ماجرا چه بود؟
 
 
چندی پیش خبری در رسانه‌ها مبنی بر اسیدپاشی منتشر و به‌سرعت نیز در شبکه‌های اجتماعی بازنشر داده شد. خبری با این مضمون که زنان اصفهانی قربانی اسیدپاشی شده‌اند. هنوز از جزئیات و صحت‌وسقم خبر چیزی منتشر نشده بود که رسانه‌های زنجیره‌ای و شبکه‌های خارج از کشور به برجسته‌سازی این موضوع و تحلیل‌های جهت‌دار از آن اقدام نمودند.
 
اما حقیقت ماجرا چیست و اسیدپاشی‌ها چطور اتفاق افتاد و چند نفر قربانی این حادثه شدند؟ عصر نهم مهرماه، سهیلا جورکش، در حالی که در خودروی شخصی خود در حال مکالمه‌ی تلفنی بود، توسط راکبان یک موتورسیکلت مورد حمله‌ی اسیدپاشی قرار گرفت. چهارده روز بعد، یعنی در تاریخ 23 مهرماه سال جاری، زن جوان دیگری به نام مرضیه هدف، در حالی که در خودروی شخصی خود بود، هدف اسیدپاشان قرار می‌گیرد.
 
 
تنها دو فقره اسیدپاشی در یک استان، با حمایت رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی و خارجی، منجر به یک جنجال اجتماعی وسیع در سطح کشور شد. در این بین و در واکاوی نقش رسانه‌ها در خصوص بسط و گسترش ناامنی روانی، نقش یکی از خبرگزاری‌های داخلی بسیار پررنگ است. خبرگزاری دولتی «ایسنا» در اقدامی تأمل‌برانگیز و با برگزیدن این تیتر «نمایندگان! این زنان به خاک سیاه نشسته‌اند» فضای رسانه‌ای این اقدام را بسیار برجسته نمود و از سوی دیگر، بحث اسیدپاشی‌ها را به‌صورت ضمنی به مصوبه‌ی مجلس در خصوص حمایت از آمران به معروف گره زد.
 
 
در ادامه‌ی این اقدام تأمل‌برانگیز «ایسنا»، خط رسانه‌های خارج از کشور به‌خصوص بی‌بی‌سی فارسی نیز در همین راستا امتداد یافت و تلاش آنان این بود تا وقوع دو اسیدپاشی، زنجیره‌ای از اسیدپاشی‌ها جلوه داده شود و آن را به یک جناح با اهداف خاص منتسب نمایند. هرچند که در این بین نباید از عدم انتشار اخبار صحیح واقعه و کندی رسانه‌های داخلی به‌آسانی گذشت، اما هجمه‌ی سنگین رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی و رسانه‌های خارج از کشور و همچنین فضاسازی صورت‌گرفته در شبکه‌های مجازی، نشان از تصمیمی واحد در یک اتاق‌فکر مشترک است.
 
هم‌افزایی رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی و معاند خارجی در برجسته‌سازی این موضوع و انتساب آن به جریانی خاص در حالی صورت گرفت که قربانیان این دو حادثه، بانوانی محجبه بوده‌اند. در این بین، صحبت‌های پدر یکی از قربانیان بسیار جالب توجه است. به گفته‌ی پدر سهیلا جورکش، چطور وقتی ما درگیر درمان دخترم هستیم، رسانه‌ها به‌جای کمک به ما، اقدام به شایعه‌سازی می‌کنند. ما از این کار آن‌ها راضی نیستیم. پدربزرگ دخترم امام جمعه بوده و خودش هم اعتقاد زیادی به حجاب داشته است. دایی‌اش از شهدای حرم امام رضا (ع) بود و وقتی حادثه رخ داد، فقط بیست روز از بازگشت دخترم از زیارت امام رضا (ع) گذشته بود. سهیلا حتی آرایش هم نمی‌کرد، آن وقت می‌گویند که او بدحجاب بود؟[1]
 
از سوی دیگر، رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی و شبکه‌های خارجی اقدام به ارائه‌ی آمارهای مختلفی از قربانیان اسیدپاشی نمودند و حتی با انتشار خبری از وقوع اقدام مشابه در مشهد خبر دادند. این در حالی بود که خبر اسیدپاشی در مشهد به آبان سال 1390 بازمی‌گشت و در همان سال نیز در روزنامه منتشر گردیده بود.
جو سنگین رسانه‌ای موجب شد که مسئولین دانشگاه علوم پزشکی اصفهان جهت تنویر افکار عمومی مصاحبه‌ای را انجام دهند و واقعیت موجود را هرچند دیر به اطلاع مردم برسانند.
 
براساس اظهارات مسئول روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، تنها چهار زن در مهرماه بر اثر اسیدپاشی به بیمارستان منتقل شدند که از این چهار نفر نیز یکی از آن‌ها یک زن افغانی بود که هدف حمله با اسید از سوی یک زن افغانی دیگر قرار گرفته و دیگری نیز زنی به نام م. آ. بود که هنگام مراجعه به بیمارستان، دلیل سوختگی خود را عنوان نکرد و به ‌نظر می‌رسد که انگیزه‌ی اسیدپاشی به او نیز شخصی باشد. با این آمار، اسیدپاشی‌هایی که به‌ نظر می‌رسد با هم در ارتباط بوده و سریالی باشند، اسیدپاشی به دو نفر باقی‌مانده، یعنی سهیلا و مرضیه است؛ دو حادثه‌ای که طبق اطلاعات به‌دست‌آمده از سوی یک جوان موتورسوار صورت گرفته‌ است.[2]
 
 
براساس اظهارات مسئول روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، تنها چهار زن در مهرماه بر اثر اسیدپاشی به بیمارستان منتقل شدند که از این چهار نفر نیز یکی از آن‌ها یک زن افغانی بود که هدف حمله با اسید از سوی یک زن افغانی دیگر قرار گرفته و دیگری نیز زنی به نام م. آ. بود که هنگام مراجعه به بیمارستان، دلیل سوختگی خود را عنوان نکرد و به ‌نظر می‌رسد که انگیزه‌ی اسیدپاشی به او نیز شخصی باشد. با این آمار، اسیدپاشی‌هایی که به‌ نظر می‌رسد با هم در ارتباط بوده و سریالی باشند، اسیدپاشی به دو نفر باقی‌مانده، یعنی سهیلا و مرضیه است.
 
شایعه‌سازی و برجسته‌سازی دو تکنیک کارآمد
 
 
در واقع رسانه‌های مذکور برای این کار نیز از دو تکنیک «شایعه‌سازی» و «برجسته‌سازی» به‌عنوان روش‌های متداول عملیات روانی در رسانه استفاده کرده‌اند. هرچند که دو تکنیک فوق از بدیهی‌ترین روش‌های رسانه‌ای هستند، اما به دلیل فضای روانی حاکم بر جامعه‌ی ایران، بسیار کارآمد بوده و بارها هم از سوی رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی و خارجی استفاده شده است.
 
شیبو تانی[3] جامعه‌شناس آمریکایی، در یک فرمول بسیار ساده، شکل‌گیری شایعه را ترسیم کرده است.
 
 

این رابطه تصاعدی است. به بیان دیگر، به هر میزان که ابهام و یا اهمیت بیشتر باشد، میزان شایعه متناسب با آن تغییر می‌کند. همان‌طور که اشاره شد، رابطه‌ی فوق‌الذکر حاصل‌ ضرب است، نه حاصل جمع. بنابراین بدیهی است که اگر ابهام و یا اهمیت صفر باشد، شایعه‌ای وجود نخواهد داشت.[4] در واقع هرچقدر یک موضوع برای مردم مهم باشد و اخبار مناسبی در خصوص آن وجود نداشته باشد، شایعه به وجود می‌آید. 
 
تکنیک «برجسته‌سازی» نیز با اهمیت دادن به یک موضوع و تکرار آن در یک بازه‌ی زمانی موجب می‌شود که یک موضوع در نظر گیرندگان پیام از اهمیت بالاتری برخوردار شود. این امر را می‌توان به‌سادگی در نوع پرداخت رسانه‌های خارج از کشور به موضوع اسیدپاشی دریافت و به‌صورت ملموس‌تر می‌توان تیتر روزنامه‌های زنجیره‌ای داخل به این موضوع را مورد مطالعه قرار داد. در واقع اولین گام رسانه‌ها در استفاده از این روش، این است که «به این موضوع توجه کنید.» در گام بعدی و با «پرداخت‌های حاشیه‌ای» (از قبیل یادداشت، مصاحبه، گفت‌وگو، نظرسنجی و...) تحلیل مورد نظر خود را به خورد گیرنده‌ی پیام می‌دهند.
 
به بیان ساده‌تر، رسانه می‌گوید: «این‌طور به این موضوع فکر کنید.» در واقع هدف اصلی و پس‌ ذهن یک رسانه در «پرداخت‌های حاشیه‌ای» به یک موضوع است. این رویه را در رسانه‌های معاند داخلی و خارجی به‌سادگی می‌توان دید که چطور موضوع «اسیدپاشی» را به اولویت ذهنی گیرنده‌ی پیام تبدیل کردند و در گام دوم، با ارائه‌ی تحلیل‌های مختلف و «پرداخت حاشیه‌ای» در لفافه، قضیه‌ی اسیدپاشی را به نیروهای حزب‌اللهی منتسب کردند. نکته‌ای که باید در خصوص «تکنیک برجسته‌سازی» مورد مداقه قرار گیرد، این است که این روش فقط در بازه‌ی زمانی کوتاه‌مدت (یک هفته الی یک ماه) کارایی دارد. بعد از گذشت این زمان، دیگر اصل موضوع به کنار گذاشته می‌شود و تحلیل‌ها جای خبر را می‌گیرد و فضاسازی براساس آن صورت می‌گیرد.
 
بعد از این مرحله است که نقش شایعه و شایعه‌سازان به‌عنوان کاتالیزور اهمیت پیدا می‌کند. هرچند نباید این‌طور انگاشت که حتماً بعد از برجسته‌سازی باید شایعه‌سازی صورت بگیرد، بلکه این یک فرآیند همگام و همراه است. به بیان ساده‌تر، از زمانی که رسانه‌ها به برجسته‌سازی اقدام می‌کنند، بدنه‌ی اجتماعی و حامی، چه به‌صورت میدانی یعنی چهره‌به‌چهره و چه به‌صورت مجازی و استفاده از شبکه‌های مجازی، اقدام به ارائه‌ی تحلیل‌های موضوع مربوطه می‌نمایند. استفاده از این شیوه (یعنی بسط شایعه از طریق نیروی انسانی) موجب می‌شود که باورپذیری آن افزایش یابد؛ چراکه فرد یا افرادی آن را پذیرفته‌اند و کانال رسمی پخش خبر نیستند. در واقع کاتالیزورهای میدانی (که همان افراد هستند) خود خبر و تحلیل را به‌صورت درهم‌تنیده به خورد جامعه و افراد می‌دهند. تأثیرگذاری این روش و تسریع آن به فاکتورهای بسیار بستگی دارد، اما یکی از مهم‌ترین آن‌ها، جو رسانه‌ای موجود در جامعه است. هرچقدر رسانه‌ها بتوانند یک موضوع را به اولویت ذهنی مخاطب نزدیک کنند، شایعه نیز می‌تواند سریع‌تر پخش شود.
 
از این رو، با مداقه در خط رسانه‌ای و جو ایجادشده از سوی رسانه‌های معاند خارجی و پیروان داخلی آن‌ها، نمی‌توان این را پذیرفت که تنها هدف آن‌ها انتساب اسیدپاشی به نیروهای حزب‌اللهی بوده است، بلکه این انتساب یقیناً یکی از اهداف کوتاه‌مدت آن‌ها بوده است، اما تأمل در اقدامات آن‌ها چند فرضیه‌ی دیگر را به ذهن متبادر می‌نماید.
 
زنجیره‌ای‌ها و سه موج بحران رسانه‌ای برای مجلس
 
چندی پیش علی خلیلی، طلبه‌ی جوانی که به دلیل دفاع از عفت دختری بدحجاب و تذکر لسانی به چند اوباش مورد ضرب‌وجرح قرار گرفت بود، به شهادت رسید. این امر و همچنین چند اقدام مشابه دیگر موجب شد که مجلس شورای اسلامی در حرکتی پسندیده، اقدام به وضع قانونی در حمایت از آمران به معروف نماید. مصوبه‌ای که به هیچ عنوان به مذاق رسانه‌های بیگانه و روزنامه‌های زنجیره‌ای خوش نیامد و فضاسازی سنگینی را علیه این اقدام اسلامی-انسانی مجلس صورت دادند، اما به دلیل اینکه اقدام مجلس «واکنشی» بود و بعد از شهادت علی خلیلی صورت پذیرفت، فضای احساسی حاکم بر جامعه به هیچ عنوان این اجازه را به آن‌ها نمی‌داد که بتوانند توده های مردم را با خود همراه و یا حتی هم‌نظر کنند.
 
پس از گذشت زمان و بعد از چند ماجرای اسیدپاشی در اصفهان، فضای مطلوب رسانه‌های مخالف داخلی و خارجی به وجود آمد و شاید هم به وجود آورده شد که ابتدائاً بتوانند با موج‌سواری بر عواطف مردم به دنبال بسیج احساسات باشند و بعد با خط‌دهی به‌صورت منظم، به اقداماتی اجرایی در بستر جامعه و کف خیابان مبادرت ورزند. (برای مثال، می‌توان به دعوت کمپین‌های مختلف در فضای مجازی و انتشار این خبرها در رسانه‌های زنجیره‌ای اشاره کرد.)
 
در واقع و به‌صورت مطلق نمی‌توان گفت که اقدامات صورت‌گرفته در اصفهان به‌شکل مهندسی‌شده از سوی برخی صورت گرفته است تا مصوبه‌‌ی اخیر مجلس مورد مناقشه قرار بگیرد، اما نمی‌توان این اتفاق و سوءاستفاده‌ی رسانه‌ای بعد از آن را بی‌تأثیر در خصوص مصوبه‌ی اخیر مجلس نیز دانست. به‌خصوص نزدیکی تصویب مصوبه‌ی مجلس و این اقدامات، زمینه‌های پذیرش این تحلیل را تقویت می‌کند.
 
هرچند و همان‌طور که بیان شد، باید به این نکته نیز مجدد اشاره کرد که در حوزه‌ی رسانه‌ای استفاده از تکنیک برجسته‌سازی در یک بازه‌ی کوتاه (یک هفته الی یک ماه) کارایی دارد و بعد از آن، فضاسازی براساس پرداخت‌های حاشیه‌ای و تحلیل‌ها صورت می‌گیرد. از این رو، باید گفت که چشم‌انداز رسانه‌ای رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی و معاند خارجی، به احتمال فراوان این را نشان می‌دهد که گام بعدی می‌تواند شامل تخطئه‌ی مصوبه‌ی مجلس شورای اسلامی بشود؛ امری که فعلاً از سوی آن‌ها به‌صورت جدی مطرح نشده است.
 
 
از سوی دیگر، دعوت‌های مختلف از مردم برای اعتراض به روند اسیدپاشی‌های صورت‌گرفته در مقابل استانداری‌ها و وزارت کشور، هرچند در نگاه اول و به‌صورت ساده‌بینانه یک حق طبیعی اعتراض برای مردم و بسیار نیز قابل احترام است، اما باید این نکته را نیز متذکر شد که در گام بعدی که محتمل است رسانه‌های زنجیره‌ای به‌سوی تخطئه‌ی مصوبه‌ی مجلس محترم شورای اسلامی بروند، این دعوت‌ها می‌تواند در جهت یک زورآزمایی خیابانی به یک‌ سوءاستفاده‌ی سیاسی بینجامد؛ چراکه رسانه‌های زنجیره‌ای به‌صورت رسمی و غیررسمی به دنبال القای این هستند که اسیدپاشی‌های صورت‌گرفته از سوی نیروهای خودسر در راستای مبارزه با بدحجابی بوده است.
 
مجموع این اقدامات، ناخودآگاه ذهن را متوجه مجلس و مصوبه‌ی اخیر آن در خصوص حمایت از آمران به معروف می‌برد. به بیان دیگر، حاصل جمع این‌ کار رسانه‌ای به‌صورت ضمنی در ذهن مردم این است که مجلس حامی این نیروها بوده و مصوبه و بسترهای قانونی اقدامات غیرقانونی آن‌ها را فراهم کرده است. این تحلیل را می‌توان به‌عنوان هدف میان‌مدت اقدامات رسانه‌ای زنجیره‌ای‌ها دانست.
 
 
نباید این نکته را فراموش کرد که این مجلس چندان خوشایند رسانه‌های معاند خارج از کشور و زنجیره‌ای‌های داخل نیست که این نکته، خود به‌تنهایی می‌تواند دلیل موجه رفتار این زنجیره‌ای‌ها در قبال این مجلس باشد. احتمالاً این رسانه‌های زنجیره‌ای در انتخابات آتی مجلس، با ماساژ و برجسته‌سازی دوباره این اقدامات، به دنبال تخطئه و تخریب جایگاه مجلس خواهند بود. امری که بسیار احتمال آن می‌رود که در موج سوم فضاسازی رسانه‌های داخلی و خارجی از سوی آن‌ها صورت بگیرد و عواقب و عامل اصلی اسیدپاشی‌های اصفهان را مجلس و مصوبه‌ی اخیر آن بدانند که این چه به‌صورت مهندسی و چه به‌صورت غیرمهندسی می‌تواند بازی با حاصل جمع مثبت را به سود مخالفان مجلس و حتی اعتدال‌گرایان را به وجود آورد که نیم‌نگاهی نیز به تسخیر مجلس در انتخابات بعدی دارند. هرچقدر که بتوانند فضا را در موارد اجتماعی، که بسیار برای مردم حساسیت‌برانگیز است، ملتهب نگاه دارند، بیشتر می‌توانند به تخریب مجلس و تکیه‌ی خود به صندلی‌های سبز بهارستان امیدوار باشند. برخی رفتار عجیب دولتمردان اعتدال در ماجرای اسیدپاشی را در این چهارچوب تحلیلی می‌توان قابل توجیه دانست.
 
 
از این رو، رسانه‌های زنجیره‌ای به دنبال این هستند که در موج اول خود، اقدام شنیع اسیدپاشی‌ها را به نیروهای حزب‌اللهی منتسب کنند، در موج دوم به دنبال تخطئه‌ی مصوبه‌ی مجلس در خصوص حمایت از آمران به معروف هستند و در موج سوم خود، مجلس را هدف قرار دهند و آن را متهم به حمایت از اسیدپاشان جلوه دهند.
 
رسانه‌های زنجیره‌ای به دنبال این هستند که در موج اول خود، اقدام شنیع اسیدپاشی‌ها را به نیروهای حزب‌اللهی منتسب کنند، در موج دوم به دنبال تخطئه‌ی مصوبه‌ی مجلس در خصوص حمایت از آمران به معروف هستند و در موج سوم خود، مجلس را هدف قرار دهند و آن را متهم به حمایت از اسیدپاشان جلوه دهند.
 
راهبرد کلی رسانه‌های زنجیره‌ای و شبکه‌های خارج از کشور
 
نوع پوشش خبری این رویداد و همچنین سایر رویدادهای مشابه از سوی رسانه‌های زنجیره‌ای و خارجی هیچ‌وقت حل‌المسائلی نبوده است و نوع پوشش خبری آن‌ها به سمت‌وسوی تلقین احساس ناامنی اجتماعی و بسیج احساسات سوق پیدا کرده است. با نگاهی گذرا با نوع اقدامات این رسانه‌ها از قضیه‌ی کوی دانشگاه، قتل‌های زنجیره‌ای، فتنه‌ی 88 و... می‌توان به‌صورت مطلق این را بیان کرد که رسانه‌های معاند خارجی و در امتداد آن رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی هیچ‌گاه نخواسته‌اند یک موضوع را به‌درستی واکاوی کنند و بدون فرافکنی به سر منزل برسانند.
 
نوع کار خبری و پوشش از سوی آن‌ها بیش از آنکه به‌سوی نظم و وحدت اجتماعی رفته باشد، موجب تعمیق شکاف‌های موجود در جامعه شده است. از این رو و با نیم‌نگاهی به روند حاکم بر این رسانه‌ها، متوجه خواهیم شد که التهاب و ایجاد و تعمیق شکاف اجتماعی در داخل به‌صورت کلی، یکی از مهم‌ترین اهداف کلان رسانه‌های بیگانه و عوامل آن‌ها در کشور است. در واقع تعمیق و گسترش و ایجاد شکاف‌های اجتماعی، نظم و یکپارچکی را در درون اجتماع مورد خدشه قرار می‌دهد که هدف غایی این امر نیز عدم تصمیم‌گیری‌های یکپارچه‌ی مردم در مسائل کلان و ملی است. (برای مثال، حضور و یا عدم حضور در انتخابات.)
 
به بیان دیگر، هرقدر در جامعه‌ای شکاف‌های اجتماعی (سیاسی، قومیتی، اقتصادی، معرفتی و...) بیشتر و فعال‌تر باشد، اعمال قانون‌گذاری و حاکمیت سخت‌تر می‌گردد و اگر این شکاف‌های اجتماعی فعال باشند (برای مثال، در جامعه‌ای مسائل قومی و فروملی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار باشد) تحریک آن‌ها منجر به گریز از مرکز و ستیز‌های اجتماعی می‌شود که در نهایت هم موجب فروپاشی سیستم حاکمیتی به دلیل عدم اعمال قدرت می‌گردد. از این رو، می‌توان به‌صورت خلاصه گفت که هدف اصلی رسانه‌های بیگانه‌ی خارجی و روزنامه‌های زنجیره‌ای در داخل ایجاد شکاف اجتماعی، تعمیق گسترش و فعال نگه داشتن آن است. لذا دوگانه‌هایی نظیر آمر به معروف و بدحجاب، اعتدالی و افراطی، و قس‌علی‌هذا را در همین چارچوب می‌توان تحلیل نمود.
 
پی نوشت ها

[1]. وبگاه همشهری‌آنلاین، کد مطلب: 275786
[2]. همان
[3]. shibutani

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۳ ، ۰۰:۱۶
رضا حیدری

بررسی بازیابی قدرت منطقه ای ایران بعد از یک قرن 

تحلیل و مطالعه تاریخ ایران بسیار جالب توجه بوده و هست.ایران با بیش از هفت هزار سال تمدن و به دلیل شرایط خاص محیطی خود کانون بسیاری از تحولات بزرگ تاریخی و سیاسی بوده است.هخامنشیان اولین امپراتوری تاریخ در این منطقه به وجود آمدکه به نوبه ی خود سبک جدیدی از حکومت داری در تاریخ محسوب می شود تا دستاوردهای تمدنی مختلفی که در جغرافیای امروز منطقه شکل گرفته و مردم ایران نقش شگرفی در آن ایفا کرده اند.

به دلیل شرایط نامتعادلی محیطی،بالطبع تاریخ ایران هم دارای فراز و فرودهای بسیار بوده است.گاه زمام داران ایران بر نیمی از جهان متمدن زمان حکومت کرده اند و گاه شاهان و سلاطین، کشور پهناور ایران را به مرز فروپاشی و اضمحلال نزدیک کرده اند.

اما زمانی که نبض تاریخ را میگیریم و به تاریخ تمدن ایران چه بعد وچه قبل ازاسلام نگاهی می اندازیم آنچه که به استنباط می شود «ثقل» بودن ایران در تحول معادلات منطقه است.تاثیر گذاری،چانه زنی،حکمرانی بر سرزمین های دور و نزدیک از دیرباز ویژگی تمامی زمامداران و حکومت های ایران بود است.از این رو هیچ گاه ایران و به صورت مطلق از معادلات منطقه قابل حذف نبوده است.حتی در بدترین روزگار قاجاریان.اما چه شد که در یک صد سال گذشته به آرامی ایران به انزوا کشیده می شود؟ چرا دیگر نمی توانست نقش تاریخی خود را ایفا نماید؟چه عوامل داخلی و خارجی در این ضعف تاثیر داشته اند؟اینها سوالات کلی اما کلیدی هستند که می تواند جواب های گوناگونی داشته باشد.اما سوال اصلی اینجاست که آیا ایران هنوز هم در معادلات منطقی جای ندارد؟اگر تاثیر گذار است مزیت نسبی وی چه بود و هست؟

برای فهم و پاسخ به پرسش ها نگاهی اجمالی به تاریخ می تواند بسیار ما را یاری نماید. در واقع می توان برای تاریخ ایران در دوره معاصر و به صورت کلی دو برش دوگانه قایل شد:

1-دوره صفویه تا پایان آن

2-پس از صفویه تا پایان پهلوی دوم

 

1. در دوره اول ایران به همراه عثمانی بزرگترین و تاثیرگذارترین کشورها عملا غرب آسیا را تشکیل می دادند و زیست سیاسی را نمی توان بدون این دو را برای دیگران متصور بود. هر یک از این دو به هر نحوی به دنبال گسترش فضای حیاتی و تحمیل ایدئولوژی حکومت داری خود(سنی گری-شیعه گری) بر دیگری بودند.هر چند که آتش افروزی آن توسط ترکهای عثمانی صورت گرفت اما پس از چند بار پیروزی و شکست نوع تعامل این دو کشور به ثبات نسبی میرسید و به جای تقابل مستقیم با یکدیگر به صورت نیابتی به گسترش اندیشه های رسمی خود در سایر بلاد می پرداختند.

2. در دوره دوم و پس از فروپاشی صفویه تا استقرار قاجار ایران محل درگیری و نزاع اقوام و گروهای متفاوت شد.در این دوره هر چند که ایران هنوز نقش قدرت مند خود را ایفا می کند و آغا محمد خان قاجار (موسس سلسله قاجاریان)لشکر کشی بزرگی را علیه حاکم گرجستان که تحت حمایت روس ها بود را انجام می دهد و را مجدد به فرمانبری از ایران وادار می کند اما بعد از این تاریخ است که سیر افول حکومت در ایران شروع می شود و بعد از شکست های ایران از روس روند مذکور تسریع می گردد تا جایی که ایران نه تنها به عنوان بازیگر منطقه مطرح نیست بلکه خود به ابزار قدرت های تازه ظهور یافته غربی بدل می شود و این افول تا نزدیکی زوال ایران در جنگ های بین الملل اول و دوم کشیده می شود.هر چند که با حضور رضا خان میرپنج و محمد رضا پهلوی ساختارهای حیاتی کشور مستحکم و ایران تا حدودی منسجم می شود اما به دلیل اینکه این استحکام ساختاری خود بنیاد و بر پایه ی نهادهای بومی و مردمی صورت نگرفته بود بلکع به دلیل وابستگی به چند قدرت خارجی به خصوص امریکا صورت پذیرفته از درون مورد خدشه و تزلزل قرار گرفت و ایران این بار و به خواسته ملت دچار تغییر و تحول اساسی از درون شد که جمهوری اسلامی ایران همان مولود مبارک اراده مردم ایران برای ایفای نقش قدیم خود در معادلات جدید نظام جهانی بود.

3. جمهوری اسلامی به دلیل اینکه با تاکید بر ارزش های اسلامی، نهضت خود را آغاز کرده بود دارای پشتوانه های علمی و فلسفی لازم برای شکل دهی به یک نظم جدید حکومت دارای بود.تئوری ولایت فقیه حضرت امام (ره) که از بطن اندیشه سیاسی اسلام استخراج شده بود و قیام های مردم در دوره های قبل مانند مشروطه،توتون و تنباکو و... همه نیروهای متراکم شده ای را تشکیل داده بودند که موجب شد که نهضت مردمی ایران در حین حرکت پایه های حکومت داری خود را ایجاد،اثبات و در نهایت استوار سازد.در واقع یکی وجه تفاوت انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب ها همراه داشتن و به اجرا گذاشتن سیستم حکومت داری مختص خود بود.که موجب گشت این انقلاب به سرعت مستحکم و مستقر گردد.

انقلاب ایران به دلیل اینکه با تاکید بر ارزش های اسلامی به وقوع پیوسته بود مورد تایید مردم و نیروهای فکری کشورهای منطقه بود.چرا که اسلام، وجهه اشتراک بسیار بزرگی برای تمام مردم منطقه محسوب می گشت.همین عامل هم منجر شد که صدور خواسته و ناخواسته انقلاب تسریع شود.پسوند اسلامی انقلاب ایران موجب می شد که حالت قابل انعطاف خود را حفظ کند و سایر کشورهای منطقه بتوانند برداشت های مثبت از آن داشته باشند و به راحتی از آن الگو برداری کنند.امری که در بیداری اسلامی نمود عینی پیدا کرد.

4. ذات انقلاب اسلامی ایران از یک سو و از سوی دیگر اشتباهات کشورهای استعماری در منطقه موجب شد که همگرایی آنها با انقلاب اسلامی بیشتر شود.در این کشاکش جنگ هست ساله مزید بر علت گردید که هرچه سریعتر پیام انقلاب اسلامی صادر شود. در واقع جنگ هشت ساله به سرعت موجب گشت تا ظرفیت های انقلاب اسلامی به منصه ظهور برسد.ارتباط گیری و شکل دهی به  نیروهای مقاومت در منطقه و حمایت از گروهای جهادی همگی در بازه هشت سال جنگ صورت گرفت.سپاه بدر و مکاتب حزب الله عراق که امروز به عنوان یکی از بازوهای اجرایی انقلاب اسلامی در عراق مطرح و به یکی از نیروهای اصلی محور مقاومت تبدیل شده مولود جنگ هشت ساله است .سپاه بدری که از نیروهای عراقی تاسیس شد و علیه صدام در جنگ حضور داشتند.این تاثیر گذاری در جنگ کاملا بر روی مجاهدین افغانستان،حزب الله لبنان و حماس مشهود بود.درواقع جنگ موجب نزدیک شدن نیروهای محور مقاومت به صورت منسجم تر شد.چرا که اگر تا دیروز انقلاب اسلامی توانسته بود که به صورت ذهنی نیروها را گرد عالم سیاست جمع نماید در زمان جنگ این تجمیع نیروها به صورت عینی تر صورت پذیرفت.

پس از جنگ هشت ساله مورد حمایت مادی و معنوی انقلاب اسلام ایران قرار گرفتند و به یکی از ابزارهای غیر رسمی اما توانمند ایران در کشورهای منطقه بدل شدند که می توانند در صورت لزوم و در زمان مقتضی از توان آنان استفاده بهینه کرد.این استفاده درست و به جا را می توان در برخورد نیروهای محور مقاومت در تثبیت قدرت قانونی بشار اسد و عدم سقوط دمشق و بغداد دید.

نکته ای که حایز اهمیت است و باید به آن دقت نمود این است که نیروهای جهادی مقاومت در منطقه وصله های نچسب به حکومت ها و مردم منطقه نبودند.به بیان دیگر نیروهای مقاومت مانند حزب الله لبنان،مکاتب حزب الله عراق،مجاهدین افغانستان و به تازگی بسیج مردمی سوریه همگی در مقابل تجاوز به کشور خود و در یک پاسخ ذاتی به آن وجود آمده اند،از طرفی از بطن مردم کشورهای خود برخواسته اند از این روست که دارای پشتوانه مردمی خودبی برخوردارند و حمایت می شوند.این دو تفاوت عمده نیروهای مقاومت منطقه  با گروهک های به اصطلاح اسلام گرا مانند داعش و القاعده و طالبان است.چرا که در تاسیس گروهک های تروریستی دست کشورهای فرا منطقه مشهود است و در این بین داعش نمونه عینی این دخالت ها است.چرا که نه تنها در پاسخ به یک دلیل ذاتی و حیاتی به وجود نیامده است بلکه حتی جنگجویان آنها نیز از کشورهای دیگر در آن حضور دارند و نیازی به توضیح هم نیست که تمام اقدامات آنها علیه مردم منطقه بوده است.

5. اما کوتاه سخن اینکه پس از حذف صدام و حضور نطامی امریکایی ها در منطقه ،منجر به این شد که انسجام نیروهای مقاومت بیشتر،هماهنگی آنها بالاتر و ارتباط گیری آنها سریع تر صورت بگیرد.از این زمان به بعد است که جمهوری اسلامی ایران به صورت رسمی از نیروهای مقاومت در منطقه به عنوان ابزار فشار در چانه زنی سیاسی استفاده می نماید(البته در زمان جنگ و ماجرای گروگان های امریکایی در دست حزب الله ایران هم حضور داشت اما نه عنوان عامل بلکه به عنوان جزیی از ماجرا صورت گرفته) در واقع پس از این زمان نیروهای مقاومت که دارای پشتوانه مردمی کافی برخوردارهستند و از سوی دیگر هم توانمندی لازم را در حفظ کیان کشور خود نشان داده اند نقش خود را به عنوان نیروهای فشار از دست داده و به سوی ایفای نقش بازیگری سیاسی در سرنوشت کشورهای رفته اند.این را می توان در قدرت یافتن نوری المالکی در عراق،حضور عبدالله عبدالله در انتخابات سیاسی افغانستان و حزب الله لبنان در پارلمان آن کشور مشاهده کرد که باید مهندسی آن را در اتاق های تهران دانست.

6.از این رو باید گفت که ایران به دنبال تجمیع و کانالیزه کردن قدرت های پخش شده خود به سوی نهادهای قدرت است.در واقع سرمایه گذاری سی ساله جمهوری اسلامی ایران در منطقه به صورت دیپلماسی عمومی و حمایت از نیروهای مقاومت صورت گرفت اما در حال حاضراقدامات جمهوری اسلامی ایران  به صورت آشکار، نشان از تغییر استراتژی خود در قبال نیروهای مقاومت و حمایت و کانالیزه کردن پتانسیل های آنها به صورت دیپلماسی کلاسیک و دیپلماسی قدرت است.

این امر را می توان در بازی سیاسی نیروهای محور مقاومت درکشورهای عراق،افغانستان،لبنان و حتی و با کمی تسامح در سوریه دید که چطور گروه های جهادی محور مقاومت از حالت گروه فشار خارج و به سوی به دست گیری نهاد  های قدرت در کشورهای خود حرکت کرده اند.از این رو باید گفت اگر تا دیروز تمام قدرت و ابزار چانی زنی جمهوری اسلامی ایران نیروهای جهادی در منطقه بود امروز شاهد هستیم که دیگر نشانی از گروه های مقاومت نیست بلکه با تجمیع توان آنها و حمایت های صورت گرفته این دولت های مقاومت هستند که در منطقه شکل گرفته اند و زین پس تمامی ابزارهای رسمی و غیر رسمی دولت های منطقه قابل استفاده برای جمهوری اسلامی ایران است.شاید در این بین سوریه کمی از استراتژی جدید ایران عقب مانده بود که آنهم به دلیل حضور عناصر داعش تسریع شد و دیگر باید سوریه را هم به مجموع برگ های ایران در معادلات بسیار پیچیده  منطقه اضافه کرد.

از این رو باید گفت که ایران به کالبد خود بازگشته است اما به روشی متفاوت.امری که بیش از صد از آن خبری نبود. شاید این جمله حسنین هیکل روزنامه نگار شهیر مصری تاییدی بر همین امر باشد«ایرانی ها دو بار به مدیترانه آمدند. بار اول در دوره هخامنشیان و با زور اسلحه و قوای نظامی. آن بار دوام زیادی نیاوردند، چرا که فقط سرزمین ها را تسخیر کرده بودند و بار دوم در دوران انقلاب اسلامی، این دفعه اما، ماندگارند زیرا، بر دل ها حکومت می کنند»

انتشار در:

روزنامه وطن امروز

پایگاه تحلیلی-خبری رجا نیوز

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۱:۴۳
رضا حیدری

عَقْل یا خِرَد به نیروی درونی انسان گفته می‌شود که کنترل و مهار کننده امیال او می‌باشد. قوه عقلیه همان رسول باطنی آدمی است که دستگیر اوست تا سره را از ناسره تشخیص دهد و بتواند در مسیر سعادت الهی طی طریق نماید و از پلشتی ها دوری گزیند. این همان رسالت درونی الهی است که در وجود آدمی به ودیعه گذاشته شده است.

خداوند در قرآن کریم 49 بار بر نقش عقل تاکید کرده است. یقین،تاکید چند باره کتاب الهی جز این نیست که انسان با رجوع به این قوه، مسیر سعادت الهی را از کج راهه شیطانی تشخیص دهد. ناگفته پیداست که مسیریابی صحیح حاصل همگرایی فطرت آدمی با عقل است. فطرت،همان ندای دل است که مستمسک عاشقان و عارفان بوده است و عقل نیز راهنمای فیلسوفان، ولو اینکه از سوی دل سوختگان مرکب چوبین نام گیرد.

اما مبحث عقلانیت در سده های اخیر مورد مناقشه بوده است. چرا که تا قبل از قرون مدرن، عقل همان ودیعه آسمانی تلقی می شد،اما در این سده اخیر منظور از عقل، عقلانیت منهای ماوراءالطبیعه بوده است. این عقل زمینی غیر وحیانی، دستاورد نوبرانه تمدن غربی است. جرقه ای که مبنای آغازی شد بر شکل‎گیری کج راهه ای در عصر جدید. بر این اساس در قرن اخیر، عقل الهی را به گوشه ای رانند و عقلانیت ابزاری را به میدان عمل آوردند تا با آزادی عمل، و با تکیه بر پشتوانه های فکری- فلسفی، عرض اندام کند.

این عقل تازه متولد شده موجودی است با هویت و مختصات خاص خودش. گاه هویتش همان منطق خشک دکارتی است و گاه طغیانی بر آن و میلی به سوی حس گرایی اکامی.هویت عقل غربی دم دمی مزاج است و بنابر این ذات، مولد بوده است برای ساحت و زیست اجتماعی آدمی.از این روست که بشر غربی هویتش جمع اضداد است. گاه پا در رکاب عقل محض گذاشت که به الحاد کشید و بعد، پشیمان از آن افراط ، در مسلخ حس گرایی اسیر آمد.

این عقل جدید، جغرافیا و مختصات خاص خودش را دارد، پیروی از آن خواسته و ناخواسته تایید همان مرام و مسلک است.حال این عقل مواجهه است با عقل الهی و عرفانی مشرق زمین که در تمامی تلاش هایش برای زیست اجتماعی فطرت آدمی را مد نظر قرار داده است.عقل مشرقی درون نگاه و سعادت محوراست در مقابل عقل غربی که برون نگاه و رفاه محور.

لذا وقتی صحبت از عقلانیت می شود انتخاب بین دو راه، دو مرام و دو مسلک است که هر کدام خروجی متفاوت از دیگری دارد. عقل وحیانی همان طریق سعادت محور رسولان و امامان و عارفان بوده است و دیگری عقل ابزاری است،که مراد و منظور اندیشمندان غربی است.

این دوگانه عقلی به گونه ای معادله مطلق هاست. بازی یک بر هیچ، که قطعا یک سوی آن برنده و سوی دیگر بازنده. این معادله مساوی ندارد. اما معیار ما همان عقلی است که 49 بار در قرآن تکرار شده است. او جهان را به مومنان، مشرکان و کافران و منافقان تقسیم می کند و دیدگاهش خارج از جهان مادی و بر اساس نگاه وحیانی است و نوع برخورد با هر کدام را نیز متفاوت می داند، یکی را با رفعت و دیگری را با قدرت. اما عقل زمینی جهان را به ثروتمند و مستمند، جهان اول و جهان سوم، رییس و مرئوس و غیره تقسیم می کند.  این دیدگاه مادی و معیار برخورد نیز در آن تنها قدرت است و تسخیر. عقلی که با مطلق انگاری همه چیز را در معادله ای دوگانه می بیند، دوگانه فقیر و غنی، قاهر و مقهور، حاکم و محکوم، پیشرفته و عقب مانده.

از این رو نمی توان به بهانه عقلانیت و مدرنیته، الوهیت را به محاق برد. پس نیاز است که یکبار دیگر در پیشفرض های عقلانی خود بازنگری کرد و دوبار از خود پرسید که در کدام سوی خط عقلانیت ایستاده ایم؟ عقلانیت مدرن یا عقل وحیانی؟ در نگاه عقل وحیانی، خداوند نقطه پرگار است اما در عقل زمینی جایگاهی برای خالق قائل نمی شود؛ کما اینکه دانشمندان غربی در فیزیک و نجوم، مبنای شکلگیری جهان را یک اتفاق طبیعی می دانند.

مخلص کلام آنکه پیروی از عقل و عقلانیت مذموم نبوده و نیست، اما این پیروی ملزوماتی دارد. لذا کسانی که شعار عقل و تدبیر عقلایی می دهند باید ابتدا تعریف کنند که خواستگاه عقلانیت مدنظرشان کجا و دارای چه مختصاتی است. بنابراین نمی توان معتقد به عقلانیت مبتنی بر الوهیت بود، اما پیش فرض های مبانی عقلانیت مدرن را باور داشت و بر اساس قوانین آن ها تصمیم گرفت.

 

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۵۵
رضا حیدری

مطلب پیش رو برای ماهنامه پنجاه و هفت نگاشته شده است.

روشنفکر و روشنفکری جریانی است که نهال آن به کمی ‌بیش از یک صد سال برمی‌گردد و باید در میان مفاهیم اجتماعی آن را جریان و پدیده‌ای نو ظهور دانست.جریانی که در طول تاریخ بسیار افتان و خیزان بوده است.  گاه ردای خدمت بر تن و گاه بر مسند قدرت نشسته است.

در تحلیل این جریان اختلافات و مناقشات از تعریف آن شروع می‌شود.چه کسی روشنفکر، چه کسی مستبد و چه کسی متحجر است.

شاید جلال آل احمد زیباترین توصیف را از این گزاره داشته است،آنجا که به زبان آمیخته به نیشخند و نیشتر معنای روشنفکری معاصر را به میدان قلم می‌کشاند: «آیا می‌توان گفت که یک آدم اول بی‌سواد است،بعد باسواد است،بعد دیپلم می‌گیرد،بعد می‌شود روشنفکر؟و بعد لیسانسیه و بعد دکتر؟یا اول باید دکتر در یک رشته بود تا روشنفکر قلمداد شود؟»

اما جریان روشنفکری جدای از تاریخ ایران،ذاتی دارد روشنگر،پویا،فعال و کنشگر. در واقع منورالفکر به درستی فرزندان زمان خویش‌اند. همیشه یک گام جلوتر از مردم و افق دیدشان باز‌تر از دیگران است.

اما این جریان پویا و کنش‌گر چرا در ایران به درستی شکل نمی‌گیرد. چرا نتوانست و منفعل گشت. چرا آن طور که باید نتوانست افقی جدید را در تاریخ معاصر ایران به وجود آورد.چه چیز موجب شد تا روشنفکر و روشنفکری در ایران به برندی تبدیل شود که به یک سری از انسان‌های خاص و جدای از مردم اطلاق شود و هزاران سئوال از این دست و از این قبیل.

شاید کسانی که نوستالژی تاریخی خود را هنوز در خیابان‌های لاله زار می‌بینند، شکل نگرفتن و قوام درست آن را به روحانیت و حتی فراتر به دین جامعه ایران نسبت می‌دهند. از سوی دیگر کسانی هستند که شکل نگرفتن این جریان را به استبداد ایرانی در طول تاریخ ربطمی‌دهند.

اما نمی‌توان این دو دلیل را امر حتمی ‌دانست،بلکه برای بررسی این جریان آن کسی که پس از یک قرن هیاهو پشت میز محاکمه نشسته است خود روشنفکر است.

ذات روشنفکری در ایران بد پا گرفته و نطفه آن بد بسته شده است،در واقع پدران اصلی جریان روشنفکری از ملکم خان گرفته تا تقی زاده بیش از آن‌که برای دردهای جامعه ایران پزشک باشند،بیش‌تر مفسر بودند.

در واقع نقد بزرگ جریان روشنفکری که هیچ‌گاه نتوانست به آن پاسخ دهد همین امر است که چرا بیش از آن‌که واقعیت‌های جامعه ایران را ببیند و برای حل معضلات آن بکوشد،خود را از میدان رزم بیرون کشید و نقش دانای کل را ایفا کرد و خود را در پستوهای خانه‌ها پنهان و یا در لابه‌لای صفحات کتاب‌ها گم کرد.

ضعف اصلی آن بوده و هست که هیچ گاه روشنفکر ایرانی به ظرفیت‌های جامعه نگاه نکرد و بر اساس فرهنگ ایرانی برنامه نریخت. او آیینه تمام‌نمای همان چیزی بود که سالیان پیش‌تر از وی در اروپا به وقوع پیوسته بود. دین به کنار رفته و عقلانیت مدرن به میدان آمده بود.

 صنعت و تکنولوژی وی را مسحور کرده بود. او غرب را به مثابه برجی دید که میدان افق دیدش تنها آخرین طبقه آن بود و هیچ‌گاه نخواست و یا نتوانست پایه‌ها و طبقات زیرین آن تمدن را ببیند.

به هر سوی و بعد از گذشت سالیان، گویا این جریان نتوانست برای خود هویت مستقل و درست تعریف کند و برای همین است که به حاشیه رفت و تا به امروز در انزوا بوده است.

جریان پرطمطراق روشنفکری که خود را زعیم بلامنازع فضای فکری ایران تصور کرده بود در تقلاهایش برای اثبات هویت هیچ‌گاه نتوانست از ستیزه‌جویی با دین خود را رها سازد از این رو است که رویگردان از تفکر اصیل اسلامی‌دست به دامن استبداد ایرانی شد و خود را به دربار نزدیک ساخت و این همان نطفه اشتباهی است که اشاره شد.

روشنفکر گمان برد که دین اسلام،مسیحیت،حوزه‌های علمیه و مساجد کلیسا و روحانیت شیعه،کشیشان دوران قرون وسطی هستند. این همان خبط بزرگ بود.

 نفهمید که جریان مرجعیت شیعه همیشه در طول تاریخ خود را به دربار نزدیک نکرد و بر گرد قدرت سیاسی نگشت،با مردم و همگام با آنان بوده که تا به امروز توانسته است قدرت معنوی خود را حفظ کند.

روشنفکر ایرانی این را نفهمید که حتی در ادبیات وی جریان اسلام اصیل و تشیع همیشه اپوزیسیون حکومت‌هادر طول تاریخ بوده‌اند.از این رو آن را برنتافت. چرا که نقش منتقد را برای خود می‌دید و لاغیر.

از سوی دیگر این جریان جنگ فکر را به جنگ زر و زور کشاند از این روست که پناه به دربار برد و در خدمت حکام مستبد ایرانی در طول تاریخ قرار گرفت. حال آن‌که در دوران قاجار این وابستگی کمتر و در دوره پهلوی آن وابستگی به سرسپردگی منجر شد. از این روست که این جریان از مردم برید و دیگر آن کنش‌گر که باید باشد، نشد. نامه ملکم خان پدر روشنفکران ایرانی به ناصرالدین شاه موید این حقیقت است «والله و بالله هر یک از تکالیف را که شما اشاره بفرمایید،قبول خواهم کرد،همه حالت راضی هستم،مگر بیکاری؛حتی بیکاری را هم قبول خواهم کرد،اما به شرط این‌که اسباب گذران من مهیا باشد.»

و این دردی است که در طول تاریخ تا به امروز به آن دچار است.

و در پایان جلال آل قلم انتها  و اشتباه این جریان را به شیوایی خاص خودش بیان داشته است: «روشنفکر ایرانی از اول آشنایی با فرهنگ تا به امروز مدام گرفتار یک دور و تسلسل احمقانه است.

میان روحانیت و حکومت؛این دو قدرت اصلی که در هر قدمی‌که برمی‌دارد،باید حسابشان را نگاه دارد. در اینجا مردم که هنوز خوابند و هنور قدرتی برای بازار خرید آرا و آثار او نشده‌اند؛روحانیت نیز از همان آغاز دم خروس کمپانی تنباکو را در جیب ملکم دید و او و فرنگی بازی‌هایش را تکفیر کرد. ناچار فقط و فقط حکومتمی‌ماند.

 از قضیه تنباکو بگیر تا به امروز،در تمامی‌این صد ساله اخیر،روشنفکر ایرانی با هوایی از اروپا و امریکا در سر و مردد میان قدرت حکومت‌ها و عزلت عارفانه،خسته از مردم و بی‌خبری‌شان و کلافه از تحجر تا آخرین دقایق حساس و برخوردهای سیاسی،میان روحانیت و حکومت اغلب طرف حکومت را گرفته‌اندچرا که تنها حکومت‌ها قادر بوده‌اند با اتکا به پول نفت بهترین مزدها را به او و آرای او بدهند و در مقابل آرای تعدیل شده‌اش،رفاه زندگی‌اش را تامین کنند.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۳ ، ۱۶:۳۴
رضا حیدری

این مطلب برای روزنامه وطن امروز نگاشته شده است.

«من روحانی هستم» نام مستندی است که این روزها حول آن جنجال‌ بسیاری به‌پا کرده‌اند. روزنامه‌های زنجیره‌ای حامی دولت به صورت یکپارچه به این مستند دانشجویی یورش برده و مدعی هستند این مستند تلاشی است برای مخدوش نشان دادن وجهه رئیس‌جمهور، جناب دکتر حسن روحانی.


اولین اکران این مستند دانشجویی به سال گذشته و 9 دی 1392 بازمی‌گردد. این مستند رسماً در 20 فروردین همین امسال به صورت حضوری در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران اکران شد. مستندی یک ساعته که با استقبال دانشجویان مواجه شد و در چندین دانشگاه کشور اکران هم شد اما رسانه‌های حامی دولت مدعی‌اند این مستند دانشجویی یک اقدام مهندسی شده در راستای تخریب و ناکارآمد نشان دادن دولت است و از سوی دیگر نیز عنوان کرده‌اند در مستند یادشده حقایق تاریخی بیان نشده و اقداماتی به صورت نادرست به شخص رئیس‌جمهور منتسب شده است. این انتقادات در حالی به محتوای این مستند وارد می‌شود که سازندگان آن عنوان کرده‌اند بیش از نیمی از محتوای مستند براساس خاطرات اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جناب دکتر حسن روحانی ساخته شده است. در این بین و بعد از موج اول حملات روزنامه‌های حامی دولت به این مستند، برخی سایت‌های خبری اسناد مواردی را که روزنامه‌های حامی دولت عنوان کرده بودند دارای سندیت نیست از خاطرات هاشمی‌رفسنجانی و دکتر روحانی استخراج و منتشر کردند.


به هر صورت و جدای از حواشی این مستند، از هجمه رسانه‌ای حامیان دولت به این محصول دانشجویی این سوال به ذهن متبادر می‌شود که چه شده که روزنامه‌های زنجیره‌ای بعد از 4 ماه، این مستند را به تیتر یک خود تبدیل کرده‌اند و با شانتاژ سعی در مظلوم‌نمایی از خود و سیاه‌نمایی از یک کار دانشجویی دارند؟ چه هدفی در پس این اقدام‌ها وجود دارد؟


اشاره شد که این مستند 9 دی 92 رونمایی و در دانشگاه‌های تهران و شهرستان‌ها به نمایش گذاشته شد. برجسته‌سازی این مستند بعد از 4 ماه دقیقاً زمانی صورت گرفته که دولت به خاطر ضیافتی که به مناسبت روز زن و میلاد حضرت زهرا(س) در کاخ سعدآباد برگزار کرده بود بشدت مورد انتقاد مردم و رسانه‌ها قرار گرفته بود چرا که در این ضیافت مجلل که برای همسران مسؤولان دولتی کشور تدارک دیده شده بود، رفتار اشرافی و مغایر با اندیشه‌های امام خمینی(ره) به وقوع پیوسته بود. این اقدام تعجب‌برانگیز در حالی از سوی مقامات دولتی صورت گرفت که تمام رسانه‌های حامی دولت، مردم را به انصراف از یارانه‌های نقدی خود تشویق می‌کردند.


از این رو باید اشاره کرد برجسته‌سازی یک مستند دانشجویی بعد از گذشت 4 ماه و در اقدامی هماهنگ، یک پروژه دستوری- رسانه‌ای است که علاوه بر سیاه‌نمایی، تلاشی هدفمند برای انحراف افکار عمومی از مسائل مهم دیگری از جمله موضوع یارانه‌هاست.


سکوت، شانتاژ و انحراف، مجموعه تکنیک‌هایی است که رسانه‌ها در مواجهه با یک رویداد از آن استفاده می‌کنند. در این بین و در رفتارشناسی نیروهای رسانه‌ای حامی دولت به‌عینه شاهد پیاده‌سازی الگوی یادشده هستیم. الگوی مورد اشاره دقیقاً درباره ماجرای شکست طرح انصراف از یارانه‌ نقدی توسط مشاوران و مدیران رسانه‌ای حامی دولت در دستور کار قرار گرفت؛ چرا که بهترین روش برای در امان ماندن از تیغ تند انتقادات مردم، پیروی از همان سه الگوی یاد شده است.


رسانه‌های زنجیره‌ای حامی دولت ابتدا در مقابل شکست بزرگ هاشمی و خاتمی و روحانی در طرح «نه به یارانه» سکوت اختیار کردند اما پس از چند روز در یک اقدام دستوری با برجسته‌سازی مستند آرشیوی «من روحانی هستم» اقدام به شانتاژ و سپس انحراف افکار عمومی از موضوع اصلی به موضوع دلخواه خود کردند البته این قبیل اقدامات از سوی مشاوران و تیم رسانه‌ای دولت مسبوق به سابقه بوده و پیش از این نیز از این تکنیک در ماجرای بلوکه شدن 5 میلیارد دلار بنیاد علوی در نیویورک استفاده کرده‌اند.


30 فروردین سال جاری تنها چند روزنامه خبر از بلوکه شدن 5 میلیارد دلار از سرمایه‌های ایران در آمریکا دادند، این در حالی صورت گرفت که تیتر تمام روزنامه‌های زنجیره‌ای حامی دولت در آن روز به خبر واهی فرود یک فروند هواپیمای آمریکا اختصاص داده شده بود. تیتری که برخی از همان روزنامه‌ها در یک تقسیم کار حساب شده آن را تکذیب کرده بودند و هیچ اشاره‌ای به بلوکه شدن سرمایه و دارایی‌های ملت ایران نکردند. لذا رفتار رسانه‌ای روزنامه‌های زنجیره‌ای حامی دولت درباره مستند دانشجویی «من روحانی هستم» را باید بیش از یک سیاه‌نمایی ساده دید. هدف اصلی این پروژه رسانه‌ای انحراف افکار عمومی از عملکرد ضعیف دولت و یک فرار به جلو و ایجاد یک فضای تنفسی از انتقادهای مردم است.


در تحلیل این اقدام روزنامه‌های زنجیره‌ای، علاوه بر انحراف افکار عمومی باید به دو نکته دیگر هم اشاره کرد. اول اینکه از دیگر اهداف مشاوران و مدیران رسانه‌ای حامی دولت از این سری شانتاژهای رسانه‌ای بالابردن هزینه انتقاد از دولت روحانی است تا زین پس کسی به سادگی نتواند انتقادی را متوجه دولت و شخص اول آن داشته باشد و این امر به‌عینه در رفتار آنها با یک مستند دانشجویی قابل لمس است. نکته دیگر زیر سوال بردن اصل و اساس انتقاد به دولت است. در واقع رسانه‌های حامی دولت با بیان اینکه یک مستند دروغ علیه دولت ساخته و پرداخته شده است، اصل و اساس این مستند را زیر سوال برده‌اند و به هیچ عنوان اشاره‌ای به محتوای این مستند نداشته‌اند. این اقدام موجب می‌شود مخاطب بدون اینکه این مستند را دیده باشد جهت‌گیری خاصی نسبت به آن پیدا ‌کند و آن را به عنوان یک محصول تخریبی در ذهن خود کدگذاری ‌نماید. در واقع ایجاد حس بی‌اعتمادی به محتوای این مستند شکل می‌گیرد، درحالی که حقیقت امر اینگونه نیست.


نکته جالب اقدام برخی روزنامه‌های زنجیره‌ای درباره بررسی حقوقی انتشار این مستند است که برخی از کارشناسان حقوقی آنها مطرح کرده‌اند که این مستند نمونه‌ای از افترا و نشر اکاذیب است و این امر از لحاظ حقوقی قابل پیگیری است. یقینا این روند تهدید و برخورد امنیتی برای دولتی که مدعی گردش آزاد اطلاعات است به هیچ عنوان شایسته نیست بویژه اگر منتقدان عملکرد دولت بخشی از بدنه دانشگاهی و دانشجویان باشند.
به هر صورت اقدام دولت در مواجهه با این مستند دانشجویی و همچنین سایر رفتارهای مشابه دولتمردان تدبیر و امید بویژه واکنش کهکشانی رئیس‌جمهور در بی‌سواد خواندن منتقدان توافقنامه ژنو، همگی نشان از آستانه تحمل بسیار پایین دولت دارد که این آستانه کم ‌تحمل صدای مخالف این گزاره را به توده‌های مردم منتقل می‌کند که دولتمردان هیچ انتقادی را برنمی‌تابند.

منتشر شده است در:

خبرگزاری دانشجو

روزنامـــه وطن امـــروز


۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۱:۲۸
رضا حیدری
این مطلب برای مرکز مطالعات راهبردی برهان نگاشته شده است
در بررسی تاریخی و اجمالی نام‌گذاری سال‌های اخیر (از سال 1369 تا 1393) توسط مقام معظم رهبری، به جز سال‌های 78، 79، 80، ‌81 و 85 اساس و پایه‌ی نام‌گذاری سال‌ها اقتصادی بوده است و این دغدغه به‌صورت علنی از سال 73 در پیام‌های نوروزی ایشان وجود داشته است.
 
از این رو می‌توان این‌طور برداشت کرد که بعد از فرآیند انقلاب اسلامی و اتمام جنگ تحمیلی، آن چیزی که از اهمیت فوق‌العاده بالایی برخوردار بوده و عملاً هم تحقق نیافته است «اقتدار اقتصادی» است؛ امری که دولت‌ها، چه در بحبوحه‌ی انقلاب و چه بعد از آن، در یک پیچ‌وخم فلسفی، در راستای توانمندسازی اقتصاد ایران، گاه به چپ پیچیده‌اند و گاه راهنمای راست زده‌اند. به هر صورت، در بررسی تطبیقی و تاریخی علل نام‌گذاری سال‌ها (از 69 تا 93) می‌توان با توجه به تاریخ و معنای نام‌گذاری، آن‌ها را به چهار بخش تقسیم نمود. (به دلیل اختصار، نام کامل سال‌ها و ترتیب نام‌گذاری‌ها رعایت نشده است.)
 
- از سال 1372 تا 1377: تأکید بر لایه‌های فردی و کم‌عمق‌تر اقتصاد، مانند وجدان کاری، انضباط اقتصادی، اجتماعی و مالی، مبارزه با اسراف و تأکید بر صرفه‌جویی.
 
- از سال 1378 تا 1381 به‌علاوه سال 1385: مزین به نام پیامبر اکرم (ص)، امیرالمؤمنین (ع) ،حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت امام خمینی (ره).
 
- از سال 1384 و 1386: با عناوین هم‌بستگی ملی و مشارکت عمومی و اتحاد ملی و انسجام اسلامی
 
- از سال 1386 تا 1393 به‌علاوه‌ی سال‌های 1382 و 1383: تأکید بر لایه‌های عمیق‌تر و چارچوب‌مند حوزه‌ی اقتصاد، مانند خدمت‌رسانی به مردم، پاسخ‌گویی قوا، نوآوری و شکوفایی، اصلاح الگوی مصرف، همت و کار مضاعف، جهاد اقتصادی، حمایت از تولید ملی، حماسه‌ی سیاسی اقتصادی و در نهایت، اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی.
 
به‌صورت کلی، آن چیزی که در بررسی نام‌گذاری سال‌ها به دست می‌آید این است که از ابتدای زعامت مقام معظم رهبری، اقتصاد از جمله دغدغه‌های اصلی ایشان بوده است و تأکیدات ایشان بر این دغدغه، همان‌طور که در نام‌گذاری سال‌ها وجود دارد، بلافاصله از سال‌های پس از جنگ صورت گرفته است. نام‌گذاری سال 1373 تحت عنوان «وجدان کار و انضباط اجتماعی» را می‌توان از اولین نمودهای عینی این دغدغه دانست.
 
از سوی دیگر، باید به این نکته اشاره کرد که هرچقدر به زمان حال نزدیک‌تر می‌شویم، عمق نام‌گذاری‌ها بیشتر می‌شود و ابعاد وسیع‌تری را در بر می‌گیرد. برای مثال، اگر در سال‌های ابتدای دهه‌ی هفتاد بحث وجدان کاری، یکی از مسائل مهم اقتصاد از دیدگاه معظم‌له بوده است، در سال‌های میانی دهه‌ی هشتاد، به اصلاح الگوی مصرف تغییر می‌کند و نهایتاً در چند سال گذشته به جهاد اقتصادی و تبیین زیرساخت‌های آن، یعنی حمایت از تولید ملی، کار و سرمایه‌ی ایرانی بدل می‌شود
 
دلیل این روند عمقی‌تر را می‌توان در مهیا شدن زیرساخت‌های نرم‌افزاری مانند سند چشم‌انداز بیست‌ساله‌ی کشور و همچنین تدوین و ابلاغ سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی دانست که این برنامه‌های بالادستی منجر به این شده است که برنامه‌های مد نظر برای اقتصاد ایران از حالت ذهنی به موارد عینی بدل گردد و برای شرایط موجود و اهداف پیش رو، اقدامات اجرایی مناسب تدارک دیده شود.
 
اقتصاد مقاومتی، نفی تئوری توسعه از بالا
 
با کمی تساهل می‌توان برخورد جدی اقتصاد ایران با کشورهای اروپایی را به دوران قاجار و به‌خصوص عهد ناصری نسبت داد. در اوایل دوره‌ی ناصرالدین‌شاه هر ریال ایران با یک پوند انگلیس برابر می‌کند، اما به اواسط دوره‌ی ناصری و ماجرای رژی که می‌رسیم هر پنجاه تومان ایران با یک پوند انگلیس برابری می‌کرد[1] که نشان از فروپاشی اقتصاد ایران است. در این بین، کم‌کم به دلیل معاهدات مختلفی که بر ایران حاکم می‌شود، بازار ایران از کنترل دولت مرکزی خارج و به دلیل بازیگری کشورهای استعمارگر، ایران به یک بازار مصرف کالاهای اروپایی تبدیل می‌شود.
 
در این بین، با کشف و استخراج نفت توسط انگلیسی‌ها در ایران کم‌کم ساختار اقتصادی حاکم بر دولت ایران تغییر کرد و به درآمدهای نفتی وابسته شد و اقتصاد مالیاتی جای خود را به اقتصاد رانتینه داد. نکته‌ی نهفته در این بین این است که در حالت اقتصاد مالیاتی دولت‌ها مجبور به مهیا کردن زمینه‌های تولیدات گوناگون برای مردم کشور بودند که در نهایت بتوانند با دریافت مالیات، هزینه‌های مملکت‌داری را تأمین نمایند.
 
در واقع دولت مرکزی مجبور به تأمین امنیت، ایجاد حمایت و تشویق مردم به تولید بود تا بتواند از این رهگذر سهم بیشتری از مالیات را عاید خود کند، اما در اواخر دوره‌ی قاجار نگاه‌های ضمنی به درآمدهای نفتی عملاً منجر به وابستگی کامل اقتصاد ایران به آن شد و پس از آن است که دولتمردان و حکومت مرکزی خود را جدای از تولیدکنندگان و تولیدات داخلی دیدند. از این رو، در عمده برنامه‌های توسعه‌ی مدرن که به‌صورت جدی از سال 1337 آغاز شد این دولت است که تصمیم می‌گیرد چه چیزی، به چه میزان و در کجا تولید شود.
 
در واقع اقتصاد مشارکتی به یک اقتصاد آمرانه بدل گشت. از سوی دیگر، تمام هزینه‌های این برنامه‌ها که توسط دولت اجرا می‌شد از عایدات نفتی بود. بدترین عارضه‌ی وابستگی به نفت و جدایی از نظام مالیاتی، ایجاد انتظار و توقع مردم از دولت بوده و هست. به بیان دیگر، «چشم مردم به دست دولت است.» هرچند روند توسعه از بالا به‌خودی‌خود منفی نیست، اما روش آن در ایران اشتباه بود؛ چراکه برنامه‌های توسعه‌ای که توسط حکام به اجرا درآمد دارای خاستگاه بیرون‌زا بود. در واقع هسته‌ی توانمندسازی خود را خارج از مرزها و در بازارهای بین‌المللی جست‌وجو می‌کرد و خود اقتصاد به جز درآمدهای نفتی چیزی در اختیار نداشت. این روند که در دوره‌ی پهلوی دوم به‌شدت به آن دامن زده شد، منجر به این گردید که اقتصاد ایران به‌شدت مصرف‌گرا شود و طبق برآورد کارشناسان امریکایی، اگر رژیم پهلوی سقوط نمی‌کرد، ایران در سال 1390 یکی از بدهکارترین کشورهای جهان می‌شد.[2]
 
از این رو، معنای فرمایش مقام معظم رهبری که اقتصادی مقاومتی را مردمی عنوان کرده‌اند تا حدودی روشن می‌شود:
 
«این اقتصادی که به‌عنوان اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود،مردم‌بنیاد است؛ یعنی بر محور دولت نیست و اقتصاد دولتی نیست، اقتصاد مردمی است. با اراده‌ی مردم، سرمایه‌ی مردم، حضور مردم تحقق پیدا می‌کند... دولت مسئولیت برنامه‌ریزی، زمینه‌سازی، ظرفیت‌سازی، هدایت و کمک دارد. کار اقتصادی و فعالیت اقتصادی دستِ مردم است، مال مردم است، اما دولت (به‌عنوان یک مسئول عمومی) نظارت می‌کند، هدایت می‌کند، کمک می‌کند.»[3]
 
از این رو می‌توان اشاره کرد که ذات اقتصاد مقاومتی نفی تئوری توسعه از بالاست که در یک قرن اخیر، گریبان‌گیر اقتصاد محتضر ایران بوده است و سعی برآن دارد که زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی کشور را از تک نهاد دولت، به مجموعه‌ی تشکل‌های تولیدی مردم تبدیل کند.
 
از این رو، می‌توان اشاره کرد که ذات اقتصاد مقاومتی نفی تئوری توسعه از بالاست که در یک قرن اخیر، گریبان‌گیر اقتصاد محتضر ایران بوده است و سعی برآن دارد که زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی کشور را از تک نهاد دولت، به مجموعه‌ی تشکل‌های تولیدی مردم تبدیل کند؛ امری که در درازمدت منجر به آن خواهد شد که این دولت‌ها باشند که دنباله‌رو خواسته‌های مردمی و نیازهای تولیدی آن‌ها هستند و نه مردم که در هر دولت باید سیاست‌های متعارض و متناقض دولت را تحمل نمایند.
 
تأثیر مؤلفه‌های اقتصادی در ساحت فرهنگ عمومی
 
یکی دیگر از ابعاد مورد نظر مقام معظم رهبری در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی، درهم‌تنیدگی اقتصاد و فرهنگ است. در خطوط بالا به‌صورت ضمنی اشاره شد که جریان استعمار برای به زانو درآوردن ایران شریان‌های اقتصادی کشور را به دست گرفت و از این طریق وارد شد. در واقع آن چیزی که منجر شد که بعدها فرهنگ جامعه‌ی ایرانی دستخوش تغییراتی شود و جامعه‌ی ایران، به دو هویت اسلامی-ایرانی و مدرن تبدیل شود را باید بدواً در حوزه‌ی اقتصاد بررسی کرد؛ چراکه غرب ابتدا با توان نظامی و اقتصادی خود وارد ایران شد و توانست با نمایاندن قدرت اقتصادی خود، بخش بزرگی از روشن‌فکران (به‌عنوان بخشی از علمای فکری) جامعه‌ی ایران را مقهور خود کند و بعدها همین روشن‌فکران کمال مطلوب را در تمدن غربی و سیر و روش آن‌ها یافتند و این پیروی از تمدن غرب از اواخر دوره‌ی ناصری شروع شد و در ابتدای دوره‌ی پهلوی اول، شدت گرفت. از این رو، در بررسی روند غربی شدن و غرب‌گرایی در جامعه‌ی ایران، باید مؤلفه‌های اقتصادی را بیش از پیش در نظر داشت. ناگفته پیداست که از این رهگذر می‌توان تأثیر شگرف مؤلفه‌های اقتصادی را در حوزه‌ی فرهنگ مشاهده نمود.
 
از مقاومت اقتصادی تا اقتصاد مقاومتی
 
لازم به ذکر است که اقتصاد ایران تا اواسط دوره‌ی ناصری دارای یک توان داخلی بوده که توانست روند نفوذی جریان استعمار را در جریان نهضت تنباکو تا حدودی خنثی نماید؛ هرچند در بررسی خط تحریم، این امر به ماقبل از قرارداد رژی برمی‌گردد و ابتدا در تحریم قند و چای روس وجود دارد که در نهایت امر منجر به تأسیس شرکت اسلامیه و شرافت اصفهان شد.[4] (در واقع تحریم کالاهای اجنبی که یک امر تدافعی است با تأسیس شرکت مزبور به روند تهاجمی و اثباتی منجر شد.) اما به دلیل اینکه دولت وقت و همچنین روشن‌فکران از این سری اقدامات حمایت نکردند، رفته‌رفته این قبیل کارها هم تأثیر خود را از دست دادند. از این رو، می‌توان آن کار علما را که هنوز اقتصاد ایران به‌صورت کامل وابسته نشده بود، یک مقاومت اقتصادی دانست.
 
لذا در بررسی خط تحریم و مقاومت علما و مردم در مقابل جریان نفوذی استعمار به این نکته به‌خوبی می‌توان پی برد که اگر در آن زمان، دولت از سری اقدامات علما در راستای عدم وابستگی اقتصاد به خارج از مرزها حمایت می‌کرد، شاهد وادادگی اقتصاد ایران در دوره‌های بعد نبودیم؛ امری که سیاست‌مداران و نخبگان قاجار و پهلوی را مجبور کرد برای تأمین هزینه‌های جاری کشور، قراردادهای ننگینی را امضا نمایند. به هر صورت، حمایت از سرمایه و کالا و تولیدات ایرانی کاملاً بدیهی است؛ امری که مقام معظم رهبری به‌وضوح آن را بیان کرده‌اند و نقش دولت، علمای فکری و مردم را به‌روشنی تبیین نموده‌اند.
 
«مسئولان باید از تولید ملی حمایت کنند... یک‌جا که قانون لازم دارد، حمایت قانونی کنند؛ یک‌‌جا که حمایت قضایی لازم است، انجام بگیرد؛ یک‌جا که حمایت اجرایی لازم است، باید تشویق کنند و کارهایی بکنند. صاحبان سرمایه، آن‌‌ها هم بایستی به تولید ملی اهمیت بدهند... بهره‌‌وری را افزایش بدهند. بهره‌‌وری یعنی از امکاناتی که وجود دارد حداکثر استفاده‌‌ی بهینه بشود، کارگر که کار می‌‌کند، کار را با دقت انجام بدهد... صاحبان سرمایه در کشور فعالیت تولیدی را ترجیح بدهند برفعالیت‌‌های دیگر. مردم در همه‌‌ی سطوح، تولید ملی را ترویج کنند. یعنی چه؟ یعنی همین مطلبی که من دو سه سال قبلاز این، در همین‌‌جا با اصرار فراوان گفتم، یک عده‌‌ای هم از مردم خوشبختانه عمل کردند، اما همه باید عمل کنند و آن عبارت است از مصرف تولیدات داخلی» 5
 
نکته‌ی پایانی که باید به آن اشاره کرد این است که تثبیت سیاست‌های اقتصاد مقاومتی منجر به تثبیت بسیاری از سیاست‌های اجرایی کشور به‌خصوص مسائل سیاست خارجی خواهد شد؛ چراکه دیگر هیچ دولتی نخواهد توانست به بهانه‌ی مسائل اقتصادی، بسیاری از چارچوب‌های موجود را درنوردد.

منابع:

 

[1]. مصاحبه‌ی دکتر موسی حقانی با نشریه‌ی 57، شماره‌ی اول، ص 16.
[2]. همان.
[3]. بیانات مقام معظم رهبری در مشهد مقدس، 11 فروردین 1393.
[4]. علما در دوره‌ی ناصرالدین‌شاه و برای مقابله با کالاهای دول اروپایی، اقدامات متنوعی را انجام دادند. برای مثال، علمای بلاد مختلف در حمایت از تولیدات داخلی اعلام کرده بودند که معامله‌ای را که بر روی کاغذ غیرایرانی باشد انجام نمی‌دهند و بر میتی که کفن غیروطنی داشته باشد نماز نمی‌خوانند.
[5]. بیانات مقام معظم رهبری در مشهد مقدس، 11 فروردین 1393.
منتشر شده است در:
 
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۱۲
رضا حیدری