نوشته‌هایی با طعم انقلاب اسلامی

گاه نوشته‌های رسانه‌ای رضا حیدری

   نوشته‌هایی با طعم انقلاب اسلامی

    گاه نوشته‌های رسانه‌ای رضا حیدری

بخت عشاق را بد بریده اند.چرا که از ازل تا به ابد،عاشقی را به صبوری پیوند زده اند،زمان محک خوبی است.سره از ناسره در کشاکش صبوری عشاق عیان می شود،اگر نه هر هوسی عشق می شد و به قداست می رسید

انقلاب اسلامی ایران بی شک بزرگترین انقلاب قرن است، یقینا این انقلاب شایسته عنوان مردمی ترین انقلاب تاریخ بشر نیز هست، چرا که در میان سایر انقلاب های رخ داده هیچ کدام به اندازه انقلاب 57 نیروها و لایه های اجتماعی مختلف را درگیر خود ننمود.

در بررسی و تطبیق انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب ها -به خصوص انفلاب فرانسه و روسیه- نقاط افتراق پررنگی دیده می شود که با کمی مداقه هر یک نشان از ژیچیدگی هرچه بیشتر انقلاب ایران دارد. دکتر منوچهر محمدی در کتاب ارزشمند خود با نام(انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب فرانسه و روسیه) به خوبی توانسته اند نقاط افتراق و اشتراک این سه انقلاب بزرگ را بازنمایی کنند.

اما در این میان انقلاب ایران نقطه افتراقی پررنگ با سایرین دارد. در واقع وقوع انقلاب در سال 57 را می توان اتمام پروسه ای دانست که از مشروطه آغاز شده است. عدم دفعی بودن این انقلاب یکی از وجوه ممیزه آن است.

در واقع این پروسه از شیخ فضل الله نوری تا آیت الله کاشانی(ره) و در نهایت امام خمینی(س) ادامه پیدا می کند و علاوه بر انباشت تجربه مبارزاتی هر یک به نوعی بخشی از سیستم بروکراسی لازم جهت مدیریت یک کشور اسلامی را نیز طرح ریزی و تا حدودی نیز به اجرا گذاشتند.

ایده اجرایی-مدیریتی شیخ شهید در مشروطه همان نظارت 5 فقیه بر مصوبات مجلس شورای ملی است که بعدها توسط امام راحل مورد استفاده قرار گرفت و شورای نگهبان به عنوان یکی از ارکان جمهوری اسلامی از دل آن استخراج گردید.

آیت الله کاشانی قطعا یک رهبر معنوی و بسیج کننده بود، شاید هیچ فقیهی قبل از او نتوانست بود در جامعه ایران تشکیلات سیاسی ناظر بر به دست گیری قدرت راه اندازی کند و میدان دار مبارز باشد، اما نحوه رفتار وی و هم چنین سایر نیروهای سیاسی، به خصوص ملی- مذهبی در ماجرای نفت و اصرار مرحوم آیت الله کاشانی برای اصلاحات در دل ساختار حکومت این تجربه را به وجود آورد که ایجاد یک دستگاه مدیریتی اسلامی هرگز از دورن دیوان سالاری موجود شکل نخواهد گرفت و شاید امام با درک از این واقعیت به نحوی مدیریت انقلاب را به سمت براندازی رژیم سابق سوق داد.

به هر صورت در رفتار شناسی علمای شیعه، به خصوص بعد از مشروطه این نکته به خوبی آشکار است که انباشت تجربیات فقیهان سیاسی شیعه (شیخ فضل الله، آیت الله نائینی،آیت الله کاشانی و...) این اجازه را به امام راحل(ره) داد که بتواند از سال 42 تا سال 57 آلترناتیو رژیم شاهنشاهی را کم کم به وجود آورده و آن را برای حامیان خود تئوریزه نماید. به بیان دیگر یکی از وجوه کاملا متمایز کننده انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب های مطرح، در تولید یک سیستم مدیریتی متناسب با فضای فکری و اجتماعی جامعه ایران تحت عنوان ولایت فقیه بود. به بیان ساده تر، انقلاب ایران قبل از پیروزی آلترناتیو خود را داشت و این در حالی است که سایر انقلاب از آن بی بهره بوده اند.

هرچند انقلاب اسلامی در سطح کلان خود توانست بود سیستم مدیریتی لازم را تولید نماید اما هرچقدر از راس فاصله گرفته می شود متوجه خواهیم شد که ساختار مدیریتی لایه میانی انقلاب دارای یک الگوی رفتاری مناسب و منطبق با ذات خود انقلاب نیست. از این رو هر فردی با هر گرایشی که در آن قرار می گیرد به دلیل استیلای ساختار بروکراتیک بر تفکر شخصی، این افراد هستند که مجبور خواهند بود که خود را با سیستم هماهنگ کنند. در واقع دیوان سالاری مناسب (بخوانید بومی) در دولت و در سطح مدیرانی میانی و حتی ارشد ایجاد  نشده بود.

بخشی از این مشکل به طبع به تئوریسین های انقلاب بازمی گردد. امام راحل(ره) پردازنده تئوری ولایت فقیه در سطح کلان انقلاب بود و طبعا باید این ایده سیستمیک خردتر می شد و مناسب با ساخت میانی قدرت تغییر ماهیت میداد اما این امکان هرگز به وجود نیامد. در پاسخ به چرایی عدم این امکان باید به آن اشاره کرد که روند تحولات بسیار سریع تر از آن چیزی بود که بتوانند نیروی های انقلابی این ایده را طرح ریزی کنند و از سوی دیگر شاید بتوان این نکته را مطرح کرد که اساساً هیچ یک از تئوریسین های انقلاب به این مسئله نیز به صورت پیشاپیش فکر نکرده بودند، از سوی دیگر بعد از پیروزی انقلاب نیز آن افرادی که می توانستند ایده های اجرایی و تشکیلاتی لازم را ارائه دهند تا بتوانند ساختارهای باقی مانده از رژیم شاه را متحول کنند توسط نیروهای معاند ترور شده و به شهادت رسیدند.

از این رو در پاسخ به پرسش اول یاداشت باید بخش عمده ای از آن را به عدم تولید یک سیستم در ساختار دانست و یکی از علل آن عدم تلاش پیشینی نسبت به این مسئله و از سوی دیگر حذف نیروهای مولد فکری در این زمینه در سال های اول انقلاب دانست.

در واقع نبود یک سیستم مدیریتی منطبق با نیازهای جامعه ایران در بلند مدت ضربه خود را خواهد زد چرا که در نقصان کارکردی جمهوری اسلامی یا باید نقد را معطوف به اشخاص کرد و یا به دنبال رفع ایرادات ساختاری بود که علت رفتار محافظه کار و عمل زدگی برخی مدیران جمهوری اسلامی به عدم تولید ساختار مدیریتی بازمیگردد هر چند در این بین هستند افرادی که از ابتدا با مبانی انقلاب اختلاف داشتند و یا بعدها در تحولات زمانه نظرشان عکس شده است.

به هر صورت باید به این مسئله- عدم استفاده از ساخت های اجتماعی برای ساختارهای مدیریتی- توجه ویژه ای بشود چرا که با تولید و بارگزاری این نوع سیستم طبیعتا بسیاری از رفتارهای سلیقه ای و شخصی افراد مدیریت خواهد شد.

اینکه هنوز در کشور بسیاری از رفتارهای کلان سیاسی معطوف شده است به سلیقه فرد و یا گروهی از نیروهای سیاسی دقیقا نشان از همین مسئله است که هنوز در لایه های میانی کشور ما ساختار لازم را به وجود نیاورده ایم و این در حالی است که در ساخت جامعه ارزش های انباشت شده (روایات دینی، خلقیات، گرایش های قومی و رفتارهای اجتماعی) کافی برای تولید ساختار وجود دارد.

از این رو در تحلیل چرایی اینکه چرا رفتار برخی نیروهای مدیریتی جمهوری اسلامی منطبق و مناسب با منش اصلی انقلاب نیست باید بخش بسیار مهم آن را در عدم ساختار مناسب تعریف کرد. زمانی که ساختار مناسب تولید گردد به دلیل غلبه سیستم بر رفتار شخصی این امکان که هر فردی با هر سلیقه ای بتواند برنامه باب میل خود و یا دولت خود را به اجرا بگذارد از او گرفته خواهد شد.

البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که هنوز برای تولید این سیستم دیر نشده است، چرا که بر اساس منظومه فکری رهبر معظم انقلاب در تبیین گام های پنج گانه انقلاب اسلامی تا تمدن اسلامی، امروز انقلاب در مرحله دولت سازی قرارگرفته است و زمان دقیق تلاش همه جانبه نخبگان فکری و ابزاری برای تولید سیستم مدیریتی در لایه های مختلف اجرایی کشور فرا رسیده است. لازم به ذکر است که 36 سال طول کشیده است تا دو گام قبلی (وقوع انقلاب تا ایجاد نظام اسلامی) برداشته شود و دور از ذهن نیست که این گام (ایجاد دولت اسلامی) زمانی به مراتب بیشتر از دو گام قبلی بخواهد. هر چند همه این مسائل به همت نخبگان جامعه بازمیگردد و وظیفه آنها شکل دهی به سیستم اجرایی کشور بر اساس منش اولیه انقلاب و منظومه فکری آن است که با شکل گیری آن می توان امیدوار بود که سایر مسائل فرهنگی و اجتماعی کشور نیز مهندسی و سیاست های ابلاغی مبتنی بر الگوی اسلامی-ایرانی برای آن تجویز گردد.

از این رو مسئله عدالت اجتماعی، اخلاف و عفاف، فرهنگ اسلامی و سایر مسائل اجتماعی که هر یک وجوه یک جامعه اسلامی است بعد از شکل گیری دولت اسلامی است.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۹
رضا حیدری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی