نوشته‌هایی با طعم انقلاب اسلامی

گاه نوشته‌های رسانه‌ای رضا حیدری

   نوشته‌هایی با طعم انقلاب اسلامی

    گاه نوشته‌های رسانه‌ای رضا حیدری

بخت عشاق را بد بریده اند.چرا که از ازل تا به ابد،عاشقی را به صبوری پیوند زده اند،زمان محک خوبی است.سره از ناسره در کشاکش صبوری عشاق عیان می شود،اگر نه هر هوسی عشق می شد و به قداست می رسید

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نگاشته شده است 

تحلیل جامعه ایران بسیار دشوار بوده است. در هم تنیدگی زیاد مولفه های تصمیم گیری اعم از مسائل دینی عقلی، هویتی و فرهنگی در عرصه سیاست ایران بیش از پیش مانع آن خواهد شد که بتوان به راحتی برای این جامعه با این مختصات خاص برنامه و نسخه های تجویزی صادر نمود. شاید همین امر باعث شده است که ایران به گورستان تئوری های توسعه بدل شود. شاید همین تعدد مولفه هاست که نمی توان به راحتی این جامعه را به سمت یک هدف خاص مهندسی کرد و همین امر کار مسئولین اجرایی کشور را با دشواری بسیار مواجه ساخته است.

این تعدد مولفه ها منجر به آن خواهد شد که مزاج سیاسی ایران نیز ثابت نباشد. به بیان دیگر در هر مقطع تاریخی با برجسته شدن بخشی از آن (دینی، اخلاقی، غرب گرایانه و...) جامعه در یک موضوع واحد کنشی کاملا متضاد از خود نشان می دهد. از این روست که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که پیش بینی جامعه ایران بسیار سخت و یا غیرممکن است.

در واقع رفتار متضاد در یک موضوع واحد تنها مختص به مردم عادی نبوده و نیست بلکه در میان نخبگان نیز به کرات دیده شده است. اینکه فردی از دل جریان اصولگرایی مواضعی اصلاح طلبانه بگیرد و یا بلعکس. این مزاج دم دمی را می توان بخشی از فرهنگ سیاسی ایرانیان دانست. ویژگی شخصیتی که این روزها نیز بر شدت و حدت آن افزوده شده است.

روحانی رئیس جمهور این روزهای ایران، کسی است که در پای در دامن جریان اصولگرایی داشته اما امروز در برخی از مواضع سیاسی (به خصوص سیاست خارجی) از تندرو ترین اصلاح طلبان نیز پا را فراتر گذاشته است. بخشی از این فعل و انفعالات شخصی قابل پذیریش است اما این نکته که یک فرد در خصوص یک موضوع واحد رفتاری متناقض از خود نشان دهد نشان دهنده عدم نظام واره شدن تمامی ابعاد رفتاری و تصمیم گیری اوست. این مسئله در خصوص آقای روحانی در مسئله و موضع گیری های وی در مورد حجاب (ایشان از مصران اول انقلاب در خصوص حجاب اجباری بوده اند) تا به امروز صدق می کند.

البته بخشی موضع گیری های این چنینی را باید دال بر مانورهای سیاسی در جهت خرید، افزایش و یا تثبیت حامیان دانست. اما به یقین روحانی باهوش تر از آن است که بخواهد با این جنس مانورهای عوامانه در صدد افزایش آرای خود باشد. به اعتقاد نگارنده یکی از تخصص های آقای روحانی و صد البته هاشمی رفسجانی در به هم ریختن پازل بازی جریان رقیب است.

«تشکیک در تشکیلات» شاید عنوان مناسبی برای تحلیل رفتار سیاسی روحانی و هاشمی رفسنجانی باشد، آنجا که قبل از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم با معرفی ولایتی و البته همگامی با رضایی رسماً تمام معادلات را علیه سبد رأی جریان اصولگرا رقم زد تا در نهایت نیز با انصراف تاکتیکی عارف به نفع روحانی، وی از یک مذاکره کننده ساده به شخص اول کشور بدل شود. هاشمی متخصص بازی های اینچنینی است. البته وی دیگر صبر سال های پیشین را ندارد اما بازی با مهره های سیاسی را خوب می داند.

در واقع این تز که در انتخابات ریاست جمهوری می توان شخصتی نزدیک به اصولگریان تنها با هدف کاهش و تخریب سبد رای معرفی کرد همان روشی است که روحانی آن را  فراگرفته است. از این رو می توان این تحلیل را در گوشه ذهن داشت که روحانی - و صد البته تشکیلات حامی وی- فردی نزدیک به جریان رقیب و شاید بیش از یک تن را به عرصه انتخابات معرفی کند و جریان رقیب را با وجود وحدت در گزینه دچار اشکال کند، چرا که روحانی این نکته را به خوبی دریافته است که وی هیچگاه آن فردی نخواهد بود که بتواند با اتکا با توان تشکیلاتی، مدیرتی و شخصی خود با اختلاف گوی رقابت را از حریفان برباید و بر مسند ریاست جمهوری بنشیند. از این رو بیش از آنکه در صدد باشد رفتارهای خود را مهندسی نمایند بیشتر به دنبال آن است که زمینی را برای کنش رقبای خود طراحی کند و بتواند رفتارهای آنان را حدالمقدور مدیریت کند.

بخشی از این مهندسی رفتار را می توان در نحوه مواجه روحانی با عارف در انتخابات مجلس شورای اسلامی دانست. آنجا که عارف با رای مناسب و با فاصله، در صدر لیست رای دهندگان تهران قرار گرفت. عارفی که به یقین خود را برای برعهده گرفتن ریاست مجلس مهیا می کرد. البته عارف و مشاوران وی نیز بازی ساده را شروع نکرده بودند، حضور محمدرضا عارف در حوزه های که انتخابات به دور دوم کشیده شده بود و حمایت از کاندیدای اصلاح طلب آن حوزه تلاشی مناسب در جهت رای آوری آن کاندیدا و البته پی ریزی اقدامی تشکیلاتی در جهت حمایت از ریاست مجلسی او قابل تحلیل بود.

اما شاهد آنیم که همه چیز برخلاف میل وی رقم خورد. آنجا که روحانی و البته بدنه طرفداران امید در مجلس بر گرد لاریجانی حلقه زدند و حتی تشکیلات جریان اصلاحات و امید نیز حمایت خاصی از وی نکردند.  در واقع عارف در مجلس ذبح شد. وی کاملا دچار سوخت سرمایه شد. به بیان دیگر به صورت کاملاً مهندسی شده و در دل یک اقدام تشکیلاتی توان، پرستیژ و قدرت مانور عارف از وی گرفته شد و از قامت مدعی ریاست مجلس به سطح یک نماینده عادی تنزل داده شد. به زبان ساده تر، روحانی و اصلاح طبان تمام دارایی شخصیتی عارف را از وی گرفتند. انصراف از کاندیداتوری ریاست جمهوری تا بدل شدن وی به نماینده ساده مجلس شورای اسلامی.

این مهندسی یقیناً با هدف مهار عارف و سوخت او برای آینده ای نه چندان جهت حضور مجدد در انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و روحانی به قیمت سوختن یکی از مهره های اصلی جریان اصلاحات به نفع خود، آن را انجام داد. همان طور که می توان گفت که لاریجانی بدل تمام قد روحانی در دل جریان اصوگرایی است می توان این ادعا را داشت که عارف همان بدیل حداد عادل است. به بیان دیگر این اقدام روحانی در جهت مهندسی و کنترل تشکیلاتی عارف، در آینده تنها می توان برای او یک شخصیت مهربان، دلسوز و ریش سفید در جریان اصلاحات متصور بود همان چهره ای که حداد عادل خواسته و یا ناخواسته برای خود ساخته است.

خلاصه آنکه روحانی این نکته را خوبی دریافته است که بیش از آنکه بر روی رفتارهای خودش مانور بدهد باید بتواند بازی رقیب را شناسایی و آن را مهندسی نماید. در واقع روحانی در پروژه مهار عارف نشان داد که در این قبیل مسائل باهوش تر از آن چیزی است که تا قبل از آن از خود نشان داده بود. حال باید در چند ماه آینده منتظر بود که آیا این بار روحانی اقدامی رو به جلو خواهد کرد و یا باز هم در صدد آن است که با همکاری دوستان اصولگرای خود همانند لاریجانی پروژه مهار جریان رقیب را اجرا نماید.

منتشر شده در:

خبرنامه دانشجویان ایران

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۶
رضا حیدری

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نوشته شده است.

محمود احمدی نژاد قطعا یک پدیده در سپهر سیاسی جامعه ایران است. آنجایی که بدون حمایت تشکیلاتی و حزبی خاص، به مسند قدرت رسید و توانست در دوره اول ریاست جمهوری خود مولد خدمات رفاهی زیادی برای جامعه شود.

حضور احمدی نژاد در مسند قدرت، بدون حمایت نخبگان دو جریان سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب بود از این رو وی هیچ گاه خود را وام دار هیچ جریانی نمی دانست، اما رفتار و کردارش از وی یک اصوگرا کامل ساخته بود، اصولگرایی که هیچ وقت قواعد بازی در تشکیلات را نخواست و یا نتوانست بپذیرد. بسیاری از کارشناسان سیاسی به این امر واقف اند که تمام سرمایه اجتماعی احمدی نژاد، خود اوست و تمام تلاش و داشته هایش را- خواسته و یا ناخواسته- بر روی خودش سرمایه گذاری کرده است. این سرمایه گذاری شخصی یک بازی با نتیجه متضاد است، چرا که یا فرد  بدل به قهرمان می شود و یا او را از عرش به فرش خواهد آورد. گویی احمدی نژاد در تلاش بود تا به قهرمان و نماد غرور ملی در عرصه سیاسی بدل شود. اما برای این کار استراتژی وی بسیار ساده و پیش افتاده بود. «به مبارزه طبیدن تمام مخالفین خود». این نوع سیاست ورزی در داخل و خارج از کشور شاید برای او نامی دست و پا کرد، اما او این نکته را نیز به خوبی فهمید که سیاست بیش از آنکه عرصه زورآزمایی شخصی باشد، میدان برنامه ریزی و بازی با مهره هاست، میدان سیاست بیش از آنکه متاثر از احساسات انباشه شده باشد از عقل مداری صرف تبعیت می کند. در واقع یکی از نقصان های جدی در رفتار محمود احمدی نژاد-با تمام احترامی که نگارنده به خدمات ایشان دارد- عدم رفتار عقلایی در سیاست داخلی و خارجی بود. «حمله به دل هدف» که استراتژی سیاسی وی بود بسیار ساده، قابل پیش بینی و پیش افتاده بود.

در واقع وقتی رفتار سیاسی احمدی نژاد را تحلیل می کنیم به این نکته خواهیم رسید که وی هیچ گاه یک پروژه منظم و منطقی را طرح ریزی نکرد تا به هدف برسد، بلکه در طول زمان بیشتر به عملیات های آنی دست زد (از نوع رفتارش با علی لاریجانی تا نحوه تعامل وی با هاشمی رفسنجانی) رفتاری که موجب شد بسیار ساده تر از آن چیزی که او پیش بینی می کرد و انتظارش را داشت، رفتارش تجزیه و تحلیل شود و مخالف وی توان او را با همین عملیات ها و البته تعریف ده ها عملیات ریز و درشت رسانه ای دیگر به فرسایش بکشند و او را مستهلک کنند. تا او بر خلاف مصلحت و باز بر مبنای احساسات حاکم بر رفتارش یازده روز خانه نشینی کند.

اما در این بین نکته ای مغفول مانده است و باید به خوبی تحلیل شود که احمدی نژاد نماد مطالبات انباشته شده مردم در سال 84 است. به اعتقاد نگارنده، نیروهای سیاسی انقلاب اسلامی در آن سال ها به خوبی توانسته بودند در مقابل فضای سلطنت مابانه برخی مسئولین و اشرافی گری آنان، گفتمان عدالت خواهی و ساده زیستی را تولید کنند و از این رو احمدی نژاد بیش از آنکه گفتمان ساز باشد، محصول گفتمان ایجاد شده از سوی مردم بود. لذا این نکته کوچک اما مهم را باید در پس تحلیل های خود داشته باشیم که وی هیچگاه یک گفتمان را تولید نکرد اما به خوبی در دل گفتمان ایجاد شده مردم قرار می گیرد و شاید بهتر است بگوییم احمدی نژاد در آن سالها آینه تمام نمای مطالبات مردم بود.

این نکته از آنجا دارای اهمیت دو چندان می شود که احمدی نژاد و حامیان وی این احساس را دارند که آن گروهی که توانست فضای تنفسی جدیدی را برای نیروهای انقلابی و اساسا خود انقلاب باز نمایند؛ اینها بوده اند. و از همین روست که چون تلقی مولد بودن گفتمان را برای خود قائلند در رویداد های بزرگ دیگر همانند بیداری اسلامی، به دنبال هژمون کردن گفتمان خود تحت عنوان بیداری انسانی رفتند. در خطوط بالا به این نکته اشاره شد که احمدی نژاد-خواسته و یا ناخواسته- تمام سرمایه اجتماعی حامیانش را بر روی خودش سرمایه گذاری کرد. این نوع رفتار فرد محوری را به وجود خواهد آورد که یقینا برای نیروهای انقلابی بسیار خطرناک است. چرا که در تفکر اسلامی و انقلابی شاخص ها بیش از افراد اهمیت دارند و ذوب شدن در یک فرد و او را خلاصه همه خوبی ها دانستند یقینا زمینه های انحراف از اصول و ارزش های را به وجود خواهد آورد. و می توان یکی از مداخل تحلیل انحراف را همین امر دانست.

از این رو زمانی که از انحراف سخن به میان می آید شاید هیچگاه منطور یک حلقه بسته مدیران اجرایی نباشد بلکه برداشت های کج از برخی از اصول انقلاب است. می توان نقد جدی را از این دریچه به منش احمدی نژاد و یاران وی وارد کرد که آنها خروجی یک گفتمان ایجاد شده از سوی مردم و مطالبات آنها بودند اما آنها به این نکته هیچ گاه واقف نشدند و از همین رو بود که برای خود ارزش مولد گفتمانی قائل شدند و در مقابل گفتمان اصل انقلاب اسلامی که حول محور ولایت تعریف می شد برای خود به دنبال گفتمانی در همان عرض بودند، تلاشی که در بحث بیداری انسانی قابل مجادله و گفتگو است.

البته تولید هر گفتمان سیاسی برای هر جریان سیاسی قابل پذیریش است و مشاهده می کنیم که خاتمی- به عنوان زمان دار امور اجرایی در آن دوران- مولد گفتمان دوم خرداد است که کاملا یک گفتمان وارداتی غربی بود و زاویه های جدی هم با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی داشت اما این رفتار از کسانی که از ابتدا هم بسیاری از پیش فرض های انقلاب را قبول نداشتند قابل پذیریش است، اما این انتظار از احمدی نژاد به عنوان کسی که خودرا سرباز ولایت و تعبیر اولی تر فرزند انقلاب می داند بیشتر است و انتظار می رفت که وی بیشتر به دنبال تعریف پروژه های فکری-اجرایی برای تحقق دال های پیرامونی انقلاب اسلامی باشد و بیش از آنکه گفتمان ایجادکند، دست به تولید خرد گفتمان ها و یا کلان شعارها بزند، کاری که حسن روحانی با عنوان «تدبیر و امید» کرده است. البته روحانی و تیم او قادر به تولید یک گفتمان نبوده اند و توان آنها در حد ایجاد یک کلان شعار بوده است.

خلاصه آنکه «خود محور پنداری» و «مولد گفتمانی» دو موضوعی است که یقینا در هر دو بعد روش و منش احمدی نژاد را از اصول اصلی انقلاب به انحراف برده است. البته این نکته به معنی است که او یک نیروی انقلابی نیست؟ جواب منفی است، او یک نیروی انقلاب بوده است اما در تلاش بوده است و هنوز نیز بر این امر پافشاری می کند که وی بیش ولایت فقیه حامی و پیش برنده گفتمان انقلاب اسلامی است و از این روست که برای خود این حق را قائل است که اصول انقلابی را با قرائت تعریف کند. از این رو باید گفت که مفسر گفتمان انقلاب اسلامی ولی فقیه است و فرد دیگری و چون نیروهای اجرایی منظومه کامل تری از ولی فقیه در خصوص چشم اندازی انقلاب ندارند، نمی توانند در جایگاه مفسر اصول اساسی انقلاب قرار بگیرند و اگر علاوه بر ولی فقیه برای خود این حق تفسیر را قائل شدند به یقین راه انحراف را خواهند پیمود، حال این «تفسیر به رای» را محمود احمدی نژاد انجام دهد و یا حسن روحانی، در نتیجه چیزی جز انحراف نخواهد بود

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۸
رضا حیدری

تاملی برآنچه که عمل اصولگرایان را در آینده با چالش مواجه می کند

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نگاشته شده است.

هنوز یکسال به پایان کار دولت یازدهم مانده است، اما از هم اکنون تمامی کنشگران سیاسی به تکاپو افتاده اند تا یا سهم خود را در جریان رقابت انتخابات ریاست جمهوری افزایش دهند و یا بتوانند صندلی پاستور را از آن خود نمایند. اما در این میان هیجان و تحرک سیاسی، از سوی جریان اصولگرا بیشتر است؛ چرا که از یک سو انتخابات ریاست جمهوری دور قبل را از دست داده است و از سوی دیگر نیز پس از دوازده سال استیلا کامل بر قوه مقننه بخش قابل توجهی از صندلی های سبز بهارستان را به جریان رقیب خود واگذار نموده و در تهران متحمل شکست شده است.

در یک سال منتهی به انتخابات ریاست جمهوری عدم حضور اصولگرایان وزین و رسانه ای در مجلس شورای اسلامی، هر چند از لحاظ ساختاری خوشایند نیست اما این امکان را به این نیروها خواهد داد که با فراغت خیال راحت تری توان خویش برای حضور در انتخابات ریاست جهوری آماده نمایند. در واقع توان تشکیلاتی جریان اصولگرا در حال حاضر از وضعیت بهتری نسبت به جریان رقیب برخوردار است، چرا که بخش اعظم نیروهای «فکری-ستادی» جریان اصلاح طلب درگیر سازوکار قوه مقننه شده و این امر بیش از آنکه آنان را مهیا کنش سیاسی دیگری نماید در جایگاه پاسخگویی قرار داده است و نقصان و یا کم کاری آنان موجب خواهد شد که در دور بعدی شاید نتوانند رای اعتماد از مردم گرفته و مجدد خود را وکیل المله معرفی نمایند.

در واقع شکست نسبی اصولگریان در دو دوره انتخابات اخیر، علاوه بر اینکه آنان را مصر بر به دست گیری مجدد ساختارهای قدرت کرده است، این امکان را مجددا در اختیار دارند که بتوانند در یک سال باقی مانده با تقویت «شبکه های انسانی» خود با قدرت بیشتری اقدامات سیاسی خود را معطوف به بازپس گیری قدرت نمایند. هر چند که وضعیت کلی اردوگاه اصولگریان نیز در وضعیت مطلوب قرار ندارد. در واقع با بازبینی و تعمق در رفتار سیاسی جریان اصولگرا متوجه خواهیم شد که حضور آنها در رقابت انتخابات ریاست جهموری منوط به حل و فصل نمودن برخی از ایرادت رفتاری، به خصوص رفتارهای جمعی سیاسی آنان است.

در واقع در آسیب شناسی جریان اصول گرا در حوزه عمل؛ باید دو سطح کنش رفتاری جمعی (در سطح نخبگان) و کنش رفتاری فردی (در سطح بازیگران) دقت نمود و این دو سطح را به صورت جداگانه تحلیل کرد.

در واقع در آسیب شناسی اقدامات عملی جریان اصول گرا در حوزه رفتار جمعی می توان به چند نقصان کلی، اما بسیار مهم و حائز اهمیت اشاره نمود که عبارتند از:

  • تنوع و تکثر مراجع فکری-ستادی(اعم از هیئات، جریان های مختلف سیاسی، مراجع دینی، چهره های مقبول و...)
  • حضور بازیگران مستقل منسوب به جریان اصولگرا (چه در انتخابات ریاست جمهوری و چه در انتخابات مجلس)
  • عدم وحدت رویه و ادبیات مشترک در میان نیروهای اصولگرا
  • عدم سازوکار معین در جهت تعیین رفتار سیاسی جمعی

که هر یک از موارد فوق الذکر به تنهایی می تواند اقدامات هر جریانی سیاسی را با نقصان در عمل مواجه سازد. در واقع به دلیل تکثر مراجع فکری و تصمیم گیر در این جریان فرایند اقناع در میان اصولگرایان بسیار طولانی تر از جریان رقیب است و کنش سیاسی به صورت کلان و واحد با چالش های فراوان تری نسبت به رقیب صورت می گیرد. در واقع فرایند «اقناع» و بعد «اجماع» بر روی شخص خاص در دوران ریاست جمهوری-و یا هم نظری بر روی لیستی واحد در فرایند انتخابات شورای مجلس اسلامی؛ به دلیل آنچه که می توان آن را «تورم ساختارهای تصمیم گیر» نامید با کندی و همراه با چانی زنی فراوان همراه است و از آنجایی که در فرایند اقناع باید بیشترین رضایت مندی صورت بگیرد؛ از این رو هرگز نمی توان به یک گزینه مطلوب حداکثری برای نخبگان و بدنه کنش گر دست پیدا کرد. از این رو جریان اصولگرا باید نسبت خود را با این تورم های ساختاری تصمیم گیر روشن نماید و خود را در حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی چابک تر کند.

تنوع و تکثر مراجع فکری تصمیم گیر در جریان اصولگرا، یکی از ریشه های اساسی و ضعف در حوزه عمل است چرا که تکثر در کاندیداها و لیست ها، کنش های فردی نخبگان، روش های گوناگونی رفتاری و تبلیغاتی، عدم وحدت رویه و ادبیات مشترک و حضور بازیگران مستقل و... را متاثر از خود کرده است.

به بیان دیگر و با توجه به تکثر و تنوع مراجع فکری در این جریان در هر دوره شاهد آن هستیم که بخشی از نیروهای سیاسی به صورت تکلیف مدارانه وارد عرصه انتخابات می شوند و همین امر معادلات بازی را به ضرر این جریان رقم می زند که مشهود ترین این اقدامات حضور سه شخصیت اصولگرا در مناظرات انتخابات ریاست جمهوری دور یازدهم بود که در نهایت هیج سازوکار معین و مشخصی برای انصراف هریک از آنان به نفع کل جریان تعریف نشد. این امر در حالی بود که در جریان رقیب تلاش های بی وقفه ای صورت داد که عارف به نفع روحانی کنار رفته و یک کاندید به عنوان نیروی شاخص این جریان به فعالیت ادامه دهد که در نهایت نیز هرچند با رای شکننده، اما پس از هشت سال توانستند سکان قوه مجریه را مجددا به دست گیرند.

در کنار این بخش از نقصان های بیان شده، باید نحوه کنش فردی در سطح بازیگران سیاسی را نیز اضافه کرد. اساساً کنش سیاسی نیروهای مذهبی و یا آنچه که به عنوان اصولگرا شناخته می شود به مراتب دارای پیچیدگی بیشتری نسبت به بازیگران سیاسی جریان رقیب است.

در واقع کنش فردی نیروهای اصولگرا، علاوه بر اینکه متاثر از فضا جامعه و مقتضیات زمانه اعم از علمیت، تخصص،تعهد و... هست  مضاف بر آن با یک مولفه بسیار عمیق دینی به نام «حجت شرعی و یا تکلیف دینی» نیز همراه است و بازیگران سیاسی و میدانی جریان اصولگرا علاوه بر اینکه در حوزه نظری باید اغناء شوند بلکه در حوزه شرعیات نیز باید برای خود حجت و سندی متقن داشته باشند که رفتار آنها را موجه نشان دهند، حجتی که عمدتا بدون نگاه به یک سیاست ورزی عقلانی و درست پایه ریزی می شود و به جای آنکه «عمل به تکلیف معطوف به نتیجه» را خروجی دهد، «تکلیف مداری صرف» که نه منجر به ادای تکلیف می شود و نه نتیجه را بروز می دهد، این امر خود زمینه ایجاد تعدد ساختارها را به وجود می آورد و این زمانی به یک چالش بدل خواهد شد که در حوزه عمل، بین «مصلحت سیاسی» و «تکلیف سیاسی» دوگانه ایجاد شود که حاصل این دوگانه سردرگمی و انفعال بازیگران سیاسی اصولگرا خواهد شد. خلاصه آنکه جریان اصولگرا هم در حوزه کلان و کنش جمعی باید در خود تغییراتی را ایجاد نماید که این تغییرات نیز باید به سمت سبک سازی آن پیش برود و هم باید بتواند تنوع و تعدد فاکتورهای کنش سیاسی در حوزه فردی را اصلاح و بهبود ببخشید، در غیر این صورت باید مجددا شاهد سردرگمی نیروهای میدانی این جریان باشیم، هر چند که اصولگرایان در دوره دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی نشان داده اند که به سمت این تغییرات رفته اند. آن چیزی که این روزها تحت عنوان پارلمان اصولگرایی از سوی برخی از چهره های جریان اصولگرا به رهبران اجرایی-تشکیلاتی این جریان داده می شود موید همین امر و تلاشی در راستای اصلاح ساختارهای تصمیم گیری است که این روزها کنش جریان اصولگرایان را با کندی مواجه کرده است. این دست اقدامات و تلاش های از این دست نوید دهنده روزهای بهتری در حوزه عمل برای اصولگرایان است.

منتشر شده در:

روزنامه وطن امروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۸
رضا حیدری

این یادداشت برای «هفته نامه مثلث» نگاشته شده است.

سیاست ورزی در جامعه ایران همیشه فرد محور بوده است و همیشه این افراد بوده اند که در مقاطع حساس و سرنوشت ساز، تاریخ این کشور را رقم زده اند. گویی این ارثیه ای بوده از نیکاکان به سیاست مردان امروز جامعه ایران. حتی مصدق نیز که در راس یک تشکیلات  توانست به نخست وزیری برسد هم در انتها، تکروی تندرو شد و شرایطی را به وجود آورد تا دولت ملی وی توسط امریکایی ها و انگلیسی ها ساقط شود. به هر سوی سیاست ورزی فردگرایانه همیشه دال مرکزی کنش سیاست مداران ایران بوده است. این رفتار شاید ارثیه تفکر شاه محوری در تاریخ ایران باشد. آنجا که همیشه و همه چیز باید مطلوب میل ملوکانه باشد و این فرد است که حاکم بوده و در نهایت اوست که باید حکم کند. این اندیشه مطلق انگاری فردگرایانه هیچگاه از تفکر سیاسی و اجرایی مسوولین کشور خارج نشد. این نوع رفتار ارثیه ای است که باید آن را بخشی از خلق تک تک ایرانیان دانست و نباید انتظار داشت که جامعه ایران آن را به این زودی ها از خلق رفتاری خود کنار بگذارد.

فضای سیاسی این روزهای جامعه ایران نیز متاثر از این خلق ایرانی هست، در عالم سیاست ایران این افراد هستند که محور قرار می گیرند و ارزش فرد بیش از ارزش ساختار اهمیت دارد. به بیان دیگر هاشمی رفسنجانی به ماهو رفسنجانی بودن ارزشمند است نه به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نطام و حسن روحانی به ماهو حسن روحانی بودن دارای اعتبار است نه به عنوان رئیس جمهور جامعه ایران.

فرد محوری سیاسی؛ خوب و یا بد، هر چه که هست و هر چه که باشد مبنای رفتار سیاسی مردم ایران نیز هست؛ آنجایی که مردم جامعه ما در انتخابات ریاست جمهوری نیز بیش از آنکه به دنبال یک مدیر لایق و توانمند باشد بیشتر به دنبال یک منجی و یا ابرقهرمان می گردند تا او همه چیز را یک شبه و تنها با قدرت ایزدی خود حل نماید.

اما این نکته رفتاری آنجا جالب تر خواهد بود که این نوع رفتارهای فردگرایانه سیاسی را در مجلس شاهد باشیم. مجلس به دلیل ذات شورایی و تشکل گرای خود محل زد و بند ها، رفاقت ها و اقدامات جمعی است. مجلس همان تشکیلات است. اما در همین مجلس این فرد است که بازیگر میدان است و اوست که نقشه رفتار سیاسی آن را تعیین و تدبیر می کند.

جنگ بر سر ریاست علی لاریجانی و عارف خود نوعی از همین رفتارهاست، هرچند گروه های گوناگونی برای ریاست این دو در رقابت با یکدیگر بودند اما شاهد آن بودیم که بیش از آنکه اعتبار تشکیلات عامل حضور لاریجانی در مسند ریاست مجلس باشد، سرمایه اجتماعی و ارزش رفتاری (بخوانید کاریزما) او بود که دیگران را به مجاب کرد که رای به ریاست او بدهند.

لاریجانی شخصیت قابل تاملی دارد و البته سابقه ای جالب تر. از حضور در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا ریاست بر صداو سیما و شورای عالی امنیت ملی و در نهایت ریاست مجلس. وی بازی سیاست را خوب مشق کرده است، ارتباط مناسبی با مراجع سنتی قدرت در جامعه ایران داشته و زبان آنها را خوب میداند و از سوی دیگر ارتباط مثبت با جریان های منتقد و رقیب خود برقرار کرده است. از سوی دیگر حضور مداوم او در مسند مجالس هشتم الی دهم مجلس شورای اسلامی نشان از فهم درست او از بازی سیاسی در ایران است. لاریجانی همان سیاست مدار قابل اعتماد نخبگان دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب است که هیچگاه محبوب بدنه حامی این دو جریان نشد. حضور او به عنوان رییس مجلسی که اعتدالیون و اصلاح طلبان خود را برنده قطعی آن می دانند و محمد رضا عارف سر لیست اصلاح طلبان خود را آماده به دست گیری آن می کرد بازتاب همان اعتماد بود. در واقع لاریجانی همیشه نقش «دست انداز سیاسی» را خوب بازی کرده است و توانسته است که در مقابل تندروی ها دو جریان سیاسی کشور خوب موضع بگیرد و آن را تعدیل کند. نقش «مصلحت گرای ریش سفیدانه» را به خوبی ایفا می کند. به هر صورت شخصیت و رفتارهای بسیار پیچیده ای دارد که تحلیل وی را سخت می کند.

از طرف دیگر قدرت لاریجانی در ایجاد تشکیلات و سازوکاری مناسب حال خود مثال زدنی است، اینکه وی می تواند به راحتی و در غیاب کسانی چون باهنر و سایر نیروها نزدیک خود توانسته است هنوز قدرت بازیگری و طراحی برنامه ریزی سیاسی خود را حفظ کند جالب توجه است.  وی حتی با عدم حضور افراد چون باهنر نیز می تواند بازیگر باشد و جنجالی ترین اقدام این روزهای او را باید شکل دهی به فراکسیون سوم مجلس (اعتدال) دانست.

برخی بر این باورند که تشکیل فراکسیون اعتدال آن هم توسط کسانی به جریان اصولگرایی نزدیک ترند بازی صورت گرفته از سوی لاریجانی است تا بتواند تمرکز و قدرت مانور سایر فراکسیون ها و به خصوص طرفداران امید را کمتر کند اما به اعتقاد نگارنده تشکیل فراکسیون اعتدالیون توسط افرادی که از نزدیکان لاریجانی و اعضای سابق رهروان ولایت که ارتباط مناسبی نیز با اصولگرایان سنتی نداشتند بیش از آنکه یک رفتار درون مجلسی و تغییر آرایش سیاسی آن باشد، بیشتر تلاشی سیاست مدارانه برای ایجا یک «برند سیاسی جدید» در فضای جامعه ایران است. باید این نکته را پذیرفت که هر دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب هر یک به اندازه کافی دارای اشتباهات سیاسی، اجتماعی و افتصادی بوده اند و مردم نیز رفتار مدیریتی این دو جریان را کم و بیش درک و تحلیل کرده اند. لذا این برند ها دیگر ارزش تولید و بسیج کنندگی سابق را ندارد چرا که جامعه ایران دارای تغییر و تحولات زیادی است و هیچگاه مزاج سیاسی ثابتی نداشته است. همیشه به دنبال چشیدن و تجربه کردن مسائل جدید تری است که بخشی از آن نیز به جوانی جامعه بازمی گردد. لذا تلاش برای ایجاد یک موج نو و یا جریان سوم را می توان لازمه تغییر و تحول در جامعه ایران دانست. «برند سازی» توسط لاریجانی و افراد نزدیک به وی آنجا تقویت می شود که غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی نائب اول فراکسیون سوم(اعتدال) در اظهار نطری جالب اشاره کرده که:« ما نه اصلاح‌طلب هستیم و نه اصولگرا و کار خودمان را انجام می‌دهیم» در واقع فرار و گریز از برند های اصولگرایی و اصلاح طلبی به مسئله فراتر از تحولات مجلس اشاره دارد. شاید بتوان آن را زمینه های برای ایجاد یک جریان نو در فضای سیاسی جامعه دانست.

 

در این بین نقش رئیس دولت نیز قابل تحلیل است. حسن روحانی هرچند که با کلان شعار اعتدال توانست تا حدودی فضای دو قطبی را بشکند و خود را مستقل معرفی نماید اما او نتوانست در قامت رئیس دولت خوب ایفای نقش کند و با انتصابات، رفتارها و موضع گیری ها خود بیشتر و بیشتر به جریان اصلاحات نزدیک شد و امروز مردم بیش از آنکه روحانی را شخصی مستقل بشناسند وی را یک اصلاح طلب معتدل می خوانند.

لاریجانی سیاست ورزتر از روحانی است. اینکه واژه اعتدال توانسته است فضای جامعه را دستخوش تغییرات قرار دهد بر کسی پوشیده نیست اما روش اجرای روحانی مناسب نبود چیزی که لاریجانی به خوبی از پس آن برآمده است. استفاده مناسب از کلان شعاری جدید اما با روش اجرایی متفاوت. کافی نیم نگاهی به اقدامات لاریجانی به عنوان رئیس مجلس انداخت تا متوجه شد که وی به اندازه کافی در جلب اعتماد نخبگان هر دو جریان موفق عمل کرده است. شاید گزینه حداکثری دو جریان هم نباشد اما یقینا تنش شدیدی در خصوص وی نیز وجود ندارد.

حسن روحانی از وضعیت مطلوبی برای حضور مجدد در انتخابات ریاست جمهوری برخوردار نیست و از سوی دیگر اصولگرایان نیز چند صباحی است که با محمود احمدی نژاد درگیر شده اند و آرامش فکری مناسب ندارند، هر چند باید به این نکته تلخ نیز اعتراف کرد که گزینه حداکثری مناسبی نیز ندارند و یا نیافته اند. وضعیت اصلاح طلبان نیز مشابه است، آنها نیز شخص جامع الشرایطی را در تشکیلات خود ندارند و امید های نیم بندی به افراد حاضر در بدنه دولت دارند.

تلاش های امروز لاریجانی و نزدیکان وی در خصوص تشکیل فراکسیونی با نام اعتدال و با اعضای ترکیبی در درون مجلس را باید بیش از تغییر و تحولات مجلس تحلیل کرد. هرچند پیش بینی آنچه می خواهد رخ بدهد شاید قریب به محال باشد اما اگر بحث بر سر شخص لاریجانی باشد باید گفت وی بدیل کامل روحانی در دل جریان اصولگرایی است که تنها کافی است با برندی متفاوت وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری شود. البته این که وی در این انتخابات احساس تکلیف می کند یا همه این اقدامات ایجاد ارزش انباشت شده برای آینده را فقط زمان مشخص خواهد کرد اما اینکه لاریجانی تمایل دارد رئیس جمهور باشد بر کسی پوشیده نیست

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۸
رضا حیدری

این یادداشت برای «خبرنامه دانشجویان ایران» نگاشته شده است.

پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس شورای اسلامی برای این جریان سیاسی موفقیت شیرینی بود. در واقع اصلاح طلبان توان بالایی در بهم آمیختگی رفتارهای خود با رسانه و مهندسی ذائقه سیاسی مردم داشته اند و این روش همیشه جز لاینفک کنش جریان اصلاح طلبان بوده است.

در همان ساعات اولیه اعلام نتایج انتخابات مجلس رسانه های وابسته به جناح های مختلف سیاسی کشور بحث از پیروزی مطلق و یا نسبی جریان خود می دادند، اما همه کارشناسان و تحلیل گران می دانستند که شاید در تعداد نفرات، برتری مطلق با جریان امید، که ترکیبی نامتناجس بود، نباشد اما به یقین فضای روانی حاکم بر مجلس را این جریان تحت استیلا خود قرار داده است.

یقینا برتری جریان اصلاحات نسبت به رقیب سنتی خود نوید دهنده فردای بهتر بود و کور سوی امیدی را در این جریان به وجود آورده بود که می توانند پس از اشتباه مرگبار خود در فتنه 88 و به حاشیه رفتن از فضای سیاسی دوباره به عنوان کنش گری اصلی فضای سیاسی-اجتماعی حضور جدی  داشته باشند. اما این امید پررنگ به زودی رنگ باخت.

در واکای برتری نسبی جریان اصلاحات در انتخابات مجلس شورای اسلامی علاوه بر عقلانیت سیاسی و رفتارهای تشکیلاتی مناسب، هماهنگی و بهره برداری خوب و بهینه از فضای که دولت روحانی پس از قرارداد نیم بند برجام به وجود آورده بود و نوعی موج سواری مناسب نیز وجود داشت تا بتوانند در هم افزایی بسیاری از فاکتورهای به خصوص اجتماعی بتوانند گوی رقابت را از رقیب کهنه کار خود بربایند.

ریاست مجلس، همان نقطه افتراق و رنگ باختن امیدهای جریان اصلاح طلبی در مجلس بود. از همان زمانی که دوگانه لاریجانی-عارف در مجلس شکل گرفت. دولت روحانی به طبع و بنابر دلایل گوناگون مختلف به دنبال ریاست مجدد علی لاریجانی بود که در دوره قبل مجلس هیچ ساز مخالفتی با دولت کوک نکرده بود و بسیار خوب تعامل خود را با دولت حفظ کرد و از سوی دیگر تصویب 20 دقیقه ای برجام را برای دولت از مجلس به ارمغان آورد.

وی گزینه ای بود که ارتباط مناسبی با مراجع سنتی قدرت در ایران داشت و زبان آنان را بهتر از بدنه دولت می فهمید و از سوی دیگر «دست انداز» مناسبی برای تندوری های دو جریان محسوب می شد چرا که از یک سو بخشی از نقد های جریان اصولگرا را به خود جذب می کرد و از سوی دیگر نیز این اجازه را به دولت می داد که برخی از کارهای سیاسی خود را که با ذائقه طرفدارانش همخوانی نداشت به وی و اقدامات او در مجلس و حامیان او نسبت داده شود.

از سوی دیگر، عارفی حضور داشت که هر چند از سرمایه اجتماعی به مراتب بهتری از لاریجانی برخوردار بود اما هیچ وقت زبان سیاست را فرا نگرفت و این نکته بسیار مهم را فراموش کرد که لزوماً رای بالا نشان دهنده قدرت مانور بیشتر در صحن مجلس نیست، در بهارستان همه در یک کفه قرار می گیرند و ارزش سیاسی نمایندگان بیش از آنکه متکی بر سرمایه اجتماعی و دانش آنها باشد به دانستن قواعد بازی سیاسی است. قواعد بازی سیاسی که لاریحانی سال هاست آن را مشق می کند. به هر صورت رای حداکثری نمایندگان به ریاست علی لاریجانی در مجلسی که اکثریت را طرفداران اصلاحات و د ولت در دست داشتند جالب توجه بود. آنجایی که رفتار و روش سیاسی جایگزین ایدئولوژی و منش سیاسی شد.

به بیان دیگر در واکاوی رفتار سیاسی بازیگران جامعه ایران به خصوص در دهه هفتاد و هشتاد که اوج رقابت و هیجان سیاسی ایران است این نکته هویداست که آن عامل اصلی و موثر در کنش سیاسی بازیگران بیش از هر چیزی دیگری متاثر از ایدئولوژی است. هیچ عامل و مولفه دیگری جای آن را نمی گیرد و جناج بندی و خط کشی های سیاسی به شدت پرنگ است، در واقع در آن روزها اعتدال نسخه ای خنده دار است، چرا که محمد قوچانی روزنامه نگار نام آشنای این روزهای جامعه ایران در آن سالها یادداشتی در تخطئه هاشمی رفسنحانی تحت عنوان «تراژدی توسعه و کمدی اعتدال» می نویسد و آشکارا رفتار سیاسی هاشمی را که به دنبال اعتدال در فضای سیاسی آن روزهای ایران است به سخره می گیرد.

در واقع زمانی که ایدئولوژی محور رفتار سیاسی قرار گرفت انسجام تشکیلاتی و رفتار متناسب با آن نیز به وجود می آْید و نوعی عمل گرایی معطوف به هدف به وجود می آید. رسیدن به هدف در هر سطحی آن هم با رفتار جمعی قابل پذیریش است و تک روی و نفع شخصی مذموم و محکوم است. این نوع روش سیاسی یقیناً متاثر از سال های قبل از انقلاب نیز بود. آنجایی که تشکیلات حرف اول وآخر را میزد. به هر صورت در ابتدا این اصلاح طلبان بودند که توانستند در بازی سیاست، تشکیلات را در راستای به دست گیری قدرت سیاسی به کار ببندند.

اما به اعتقاد نگارنده نحوه رفتار سیاسی نمایندگان اصلاح طلب مجلس دهم( اعم از رای دادن به ریاست علی لاریجانی، عدم موفقیت عارف در به دستگیری یک کمیسیون، انتخاب کدخدایی به عنوان عضو حقوق دان شورای نگهبان با 203 رای و سایر اقدامات از این دست) بیش از آنکه یک زود و بند سیاسی به نظر برسد، نشان از افول رفتار مبتی بر تشکیلات در دورن جریان اصلاح طلبی است. آنجایی که عملگرایی سیاسی(که از تزهای همین جریان است) بیش از آنکه معطوف به هدف باشد، به عملگرایی معطوف به نفع شخص(من) تبدیل شده است و این در حالی است که در میان جریان اصولگرا هنوز ایدئولوژی و منش بیش از روش اهمیت دارد و این جریان و اندیشمندان آن به دنبال بهبود و کارآمد کردن و تطبیق درست منش خود با نیازهای جامعه و استفاده از روش مناسب هستند؛ از این روست که هنوز اقدامات جمعی در این جریان پر رنگ تر است.

در دوره دهم انتخابات مجلس این جریان دوم خرداد  بود که در تهران به صورت مطلق توانست در یک اقدام جمعی رقیب را پشت سر بگذارد اما رفتارهای سیاسی چند ماهه نمایندگان منتسب به این جریان نشان داد که تنها عامل این اقدام جمعی رسیدن به صندلی های سبز بهارستان (بخوانید نفع شخصی) بوده و نه برنامه ای بلندتر برای یک سری اقدمات عمیق تر سیاسی-اجتماعی.

از این رو باید گفت که تشکیلات در جریان اصلاح طلبی به محاق رفته است چرا که نفع شخصی محور قرار گرفته. این روش یقینا سیاست ورزی این جریان را در میان مدت با چالش عمیقی مواجه می سازد چرا که دیگر هیچ سنجه ای برای رفتار تجمیعی در دست نخواهد بود و در آینده این جریان به تعداد نیروهای خود با معیار و سنجه مواجه خواهد شد و زمانی که سلیقه، مصلحت و نفع فردی جای کنش مصلحت تشکیلاتی را گرفت باید منتظر مرگ یک تشکیلات بود. از سوی دیگر این نکته نیز بسیار هویداست که عدم پیروی از تشکیلات و اهداف آن این امکان را به بازیگران رقیب که قواعد بازی سیاست را بهتر می دانند می دهد که در فرایند به دست گیری قدرت و تعریف پروژ های آن از توان این افراد استفاده مناسب نمایند.

چنانچه که در انتخاب ریاست علی لاریجانی این مسئله رخ داد. به هر صورت رفتارهای سیاسی نمایندگان مجلس دهم این نکته را نشان داده است که عدم تاثیرگذاری فراکسیون امید و طرفداران دولت بیش از آنکه در حوزه عمل قابل تحلیل باشد باید در حوزه نظر واکاوی شود. هر چند نباید فراموش کرد ناکارمدی دولت در عرصه خدمات اجتماعی خود عامل مهمی شده است تا نمایندگان مجلس بیشتر بین خود و دولت خط های پررنگ تری بکشند و رسوایی فیش گیت نیز بر این رفتار تاثیر عمیق تری گذاشته است. به هر صورت بسیاری بر این باورند که دولت روحانی بیش از چهار سال دوام نخواهد آورد و هیچ کس تمایل ندارد که تمام سرمایه خود را بر روی دولتی شرط ببندد که چشم انداز مثبتی برای آن متصور نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۰
رضا حیدری